خوشامدید

شعر

البوم گل بانو:

خاکی:
بيا درويش بشيم خاكي و بي ريا شيم
بغض تن را بشكنيم از من وما رها شيم
بيا پروانه صفت به دور هم بگرديم
زير چتر معرفت يك دل و يك صدا شيم
زندگي با كبرصفا نداره
عالم فاني بقاء نداره
اونهايي كه خاكي اند
عاشق دل پاكي اند
پيش خدا عزيزنو
شاه و گدا نداره
اونهايي كه خاكي اند
عاشق دل پاكي اند
پيش خدا عزيزنو
شاه و گدا نداره
افتاده شو مغرور نباش
پروانه شو بي نور نباش
اينهمه به مال ومنالت نناز
يا اينكه به حسن جمالت نناز
دو روز د نيا كه منم نداره
خوردن حرص بيش و كم نداره
اونهايي كه خاكي اند
عاشق دل پاكي اند
پيش خدا عزيزنو
شاه و گدا نداره
اونهايي كه خاكي اند
عاشق دل پاكي اند
پيش خدا عزيزنو
شاه و گدا نداره
افتاده شو مغرور نباش
پروانه شو بي نور نباش
زندگي بذر محبت كاشتن
نه به ناداري و نه به داشتن
حاصل عمر گرانمايه ما نامي نيك به جا گذاشتن
حاصل عمر گرانمايه ما نامي نيك به جا گذاشتن
زندگي با كبرصفا نداره
عالم فاني بقاء نداره
اونهايي كه خاكي اند
عاشق دل پاكي اند
پيش خدا عزيزنو
شاه و گدا نداره
اونهايي كه خاكي اند
عاشق دل پاكي اند
پيش خدا عزيزنو
شاه و گدا نداره
افتاده شو مغرور نباش
پروانه شو بي نور نباش
جانانه شو منفور نباش
افتاده شو مغرور نباش
پروانه شو بي نور نباش
آخرین تلاش:
این آخرین تلاشمه
واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگوووووو
اما بهم نگو برووو
این دل و عاشقش نکن اگه منو
دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلبه منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری
کاری ازم بر نمیاد
این آخرین تلاشمه
واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگو
اما بهم نگو برو
***نرو نذار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه....هر کی دلش جای دیگست عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ..معصوم این قلب به خدا...نذار بشه محال واسش باور عشق آدما****
مرگ دلم پایه توآه
اگه ازش حذرکنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سر کنی
مرگ دلم پایه توآه
اگه ازش حذرکنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سر کنی
این دل و عاشقش نکن اگه منو
دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلبه منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری
کاری ازم بر نمیاد
گل بانو:
آی گل بانو ای گل باغ مشرق
از عشق میگم گوش کن به حرف عاشق
تا دیدمت گفتم خدا چی ساخته
طفلی دلم بد جور خودش رو باخته
آی گل بانو ای گل باغ مشرق
از عشق میگم گوش کن به حرف عاشق
تا دیدمت گفتم خدا چی ساخته
طفلی دلم بد جور خودش رو باخته
عاشق شدم اما چ بی اجازه
راهی ام و راه سفر درازه
دارم میرم سفر کنم به گیسوت
همسفرام اون دو تا چشم و ابروت
آی گل بانو شاخه ی غنچه بسته
قد و بالات سرو به گل نشسته
یه کاری کن امشبو فردا کنم
تو عطر تو خودم رو پیدا کنم
آی گل بانو شاخه ی غنچه بسته
قد و بالات سرو به گل نشسته
یه کاری کن امشبو فردا کنم
تو عطر تو خودم رو پیدا کنم
عاشق شدم اما چ بی اجازه
راهی ام و راه سفر درازه
دارم میرم سفر کنم به گیسوت
همسفرام اون دو تا چشم و ابروت
آسمونت عاشق ترین فیروزه
هر روز اون ابی تر از دیروزه
خورشید چه رندانه میاد سراغت
که گرم بشه از اون نگاه داغت
عاشق شدم اما چ بی اجازه
راهی ام و راه سفر درازه
دارم میرم سفر کنم به گیسوت
همسفرام اون دو تا چشم و ابروت
آی گل بانو ای گل باغ مشرق
از عشق میگم گوش کن به حرف عاشق
تا دیدمت گفتم خدا چی ساخته
طفلی دلم بد جور خودش رو باخته
آی گل بانو ای گل باغ مشرق
از عشق میگم گوش کن به حرف عاشق
تا دیدمت گفتم خدا چی ساخته
طفلی دلم بد جور خودش رو باخته
عاشق شدم اما چ بی اجازه
راهی ام و راه سفر درازه
دارم میرم سفر کنم به گیسوت
همسفرام اون دو تا چشم و ابروت
گل گشت:
سال ها تو زندگي گشتم و گشتم
دنبال نيمه گم شدم ميگشتم
اما قصه دلم وقتي شيرين شد
كه به گل گشت اومدي تو سرنوشتم
از همون شب قشنگ آشنايي
كه گذاشتي دست تو دستم گر گرفتم
هنوز اما شب و روز ياد تو هستم
باتو بودم با تو هستم با تو هستم
گل افشون كن گل افشون
نكن عشقت رو پنهون
شب شادي و شوره
برقص و گل برافشون
گل افشون كن گل افشون
نكن عشقت رو پنهون
شب شادي و شوره
برقص و گل برافشون
سال ها تو زندگي گشتم و گشتم
دنبال نيمه گم شدم ميگشتم
اما قصه دلم وقتي شيرين شد
كه به گل گشت اومدي تو سرنوشتم
از همون شب قشنگ آشنايي
كه گذاشتي دست تو دستم گر گرفتم
هنوز اما شب و روز ياد تو هستم
باتو بودم با تو هستم با تو هستم
تو مهموني يه مهتاب
رو گل فرش ستاره
خداي عشق بيداره
هـــواي مــارو داره
تو مهموني يه مهتاب
رو گل فرش ستاره
خداي عشق بيداره
هـــواي مــارو داره
سال ها تو زندگي گشتم و گشتم
دنبال نيمه گم شدم ميگشتم
اما قصه دلم وقتي شيرين شد
كه به گل گشت اومدي تو سرنوشتم
یگانگی:
ای عاشقان ای عاشقان
گلایه دارم از جهان
نا مردمی از هر کران
آتش به دل ها می زند
آتش به دل ها می زند
همچون زمین و آسمان
ستاره های خون چکان
رنگ مصیبت هر زمان
بر سینه ی ما می زند
آتش به دل ها می زند
دنیا به کام اهل ناز
ما بیدلان اهل نیاز
این قلب خونین باغ ما
داغ شقایق داغ ما
ای عاشقان ای عاشقان
گلایه دارم از جهان
نا مردمی از هر کلام
آتش به دل ها می زند
آتش به دل ها می زند
(آتش به دلها می زند
آتش به دلها میزند)
ما خسته از رنگ و ریا
با درد هر داغ آشنا
این آسمان را پر خروش
روی زمین را بی دروغ
حالی ز کین می خواستیم
نیک و نبین می خواستیم
زیباترین می خواستیم
کی اینچنین می خواستیم
روزی که قلب این جهان
با عشق و آزادی زند
دنیا به روی مردمان لبخندی از شادی زند
ای عاشقان، ای عاشقان
از یاد ما یاد آورید
دل دادگان،دل دادگان
با یاد ما داد آورید
از یاد ما یاد آورید
(با یاد ما داد آورید
از یاد ما یاد آورید)
شادا که با یگانگی
از بند غم رها شوی
به رسم قد بیگانگی
من و تو با هم ما شویم
شادا به روزی اینچنین
چون ما چنین می خواستیم
آری همین می خواستیم
آری همین می خواستیم
ای عاشقان ای عاشقان
گلایه دارم از جهان
نا مردمی از هر کران
آتش به دل ها می زند
آتش به دل ها می زند
(آتش به دل ها می زند
آتش به دل ها می زند)
آتش به دل ها می زند
آتش به دل ها می زند
(آتش به دل ها می زند
آتش به دل ها می زند)
سلام:
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خام عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
شدم خام عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
چشمات:
رو به روی من و چشمات
انتظار یه چراغه
زیر سقفی که نجیبه
فرصت بوسه چه داغه
آینه های مهربونی
تو به تو تا بی نهایت
شونه هامون جای قضه
سرامون گرم رفاقت
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
با یه چشمک ، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود
روبه روی من و چشمات
اتفاقی پا به ماهه
چشمای تو سهم عشقه
چشمایی که سر پناهه
بوی عطر پیرهن تو
برد هوش از عطر شب بو
به نگاه تو حسود
چشمای قشنگ آهو
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
با یه چشمک ، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود
سمت و سوی وسعت تو
سمت و سوی آسمونه
حرف بارون با تنت نیست
حرف تو رنگین کمونه
داشتن تو یه قراره
بین قلب من و دریا
شور شعر و شوق شعری
دیدنت وقت تماشا
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
با یه چشمک ، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود
اشک عاشق:
کسی برای من وتو دلش نسوخت
دستامون از هم جدا دستای سرد
کسی برای آخر قصه ما
واسه مرگ عشقمون گریه نکرد
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست
کسی برای من وتو دلش نسوخت
دستامون از هم جدا دستای سرد
کسی برای آخر قصه ما
واسه مرگ عشقمون گریه نکرد
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست
گاهی وقتاست که سکوت ،
مثل یه عشق یه حس دوست داشتنیه
گاهی وقتاست که نگاه،
بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه
گاهی وقتاست که سکوت ،
مثل یه عشق یه حس دوست داشتنیه
گاهی وقتاست که نگاه،
بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه
کار تو اشک منو شمرد نه
دلو پس گرفتن و سپرد نه
کار من همیشه از تو گفتنه
دل من محکوم به شکستنه
((آواز))
" گفتی بگو عاشق و بیمار کیستی؟
من عاشق تو ام،تو بگو یار کیستی؟ "
گاهی وقتاست که سکوت ،
مثل یه عشق یه حس دوست داشتنیه
گاهی وقتاست که نگاه،
بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه
کار تو اشک منو شمرد نه
دلو پس گرفتن و سپرد نه
کار من همیشه از تو گفتنه
دل من محکوم به شکستنه
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست
البوم گلهای غربت 4 و 5:

اشک حسرت – گلپا:
عجب عمرها تموم شد
چه دور از هم حروم شد
چه خاطرات شیرینی که
موند و نا تموم شد
گل روزگار پائیز و بهار می گذره خبر نداریم
چون سفیدی موی تیره مون انگار که سحر نداریم
خط به خط فلک روی گونه هام نقش و رنگ غم کشیده
زندگی چرا اشک حسرتی از دو چشم ما چکیده
من شکسته تو شکسته از گذشت عمر خسته
جای پای روزگار روی گونه ها نشسته
تو نگاه تو تو نگاه من رنگ باوری نمونده
دست زندگی گرد حسرتی روی چهره مون نشونده
عجب عمرها تموم شد
چه دور از هم حروم شد
چه خاطرات شیرینی که
موند و نا تموم شد
نماز عشق – ستار:
خدایا گر تو درد عاشقی رو می کشیدی
تو هم زهر جدایی رو به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمون می شدی از اینکه عشق آفریدی
خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم
نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم
دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی
بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم
خدایا گر تو درد عاشقی رو می کشیدی
تو هم زهر جدایی رو به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمون می شدی از اینکه عشق آفریدی
بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی
کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگر کردی
ز شهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی
گل امید تو پرپر به خاک رهگذر کردی
خدایا گر تو درد عاشقی رو می کشیدی
تو هم زهر جدایی رو به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمون می شدی از اینکه عشق آفریدی
البوم ستاره بازی:

رفتی و نماندی:
ای آخرین بهانه در گریه شبانه
غلطیده همچو شبنم در بستر ترانه
تو رمز عشق نابی در بتن هر جوانه
ای در نگاه گرمت فریاد عاشقانه
می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
ای خود پرست مغلوب تندیس عشق من باش
ای با من و زمن دور خورشید شب شکن باش
بگذار تا که از عشق با تو نفس بگیرم
یا آنکه پیش چشمات از عشق تو بمیرم
می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
تو آینه نگاهت تصویر عشقت بگذار
شاید مرا ببینی در قاب روی دیوار
بگذار تا که از عشق با تو نفس بگیرم
یا آنکه پیش چشمات از عشق تو بمیرم
می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
پنجره:
وقتی شب سر می رسه
سیاهی از سر میگیره
قاب هر پنجره عکس
تورو در بر میگیره
این که میزنه به در
تو این نواد رهگذر
توئي نه باد رهگذر
این که رسیده از سفر
مثل هر شب خدا
عطر تو داره هوا
صاحب خانه تویی
خانه کوچک ما
بجز تو عشق را باور نکردم
از آتش رو به خاکستر نکردم
شقایق وار بر آتش نشستم
شقایق را ولی پرپر نکردم
همه جای جهان جان جهانی
زبان ناتوانم را زبانی
کجا باید بدنبالت بگردم
تو هر جای زمینی و زمانی
تو هر جای زمینی و زمانی
مثل هر شب خدا
عطر تو داره هوا
صاحب خانه تویی
خانه کوچک ما
بجز تو عشق را باور نکردم
از آتش رو به خاکستر نکردم
شقایق وار بر آتش نشستم
شقایق را ولی پرپر نکردم
همه جای جهان جان جهانی
زبان ناتوانم را زبانی
کجا باید بدنبالت بگردم
تو هر جای زمینی و زمانی
تو هر جای زمینی و زمانی
مثل هر شب خدا
عطر تو داره هوا
صاحب خانه تویی
خانه کوچک ما
وقتی شب سر می رسه
سیاهی از سر میگیره
قاب هر پنجره عکس
تورو در بر میگیره
فریب:
عاشق نشدی زاهد
دیوانه چه میدانی
بر شعله نرقصیدی
پروانه چه میدانی
پروانه چه میدانی
من مست می عشقم
و ز توبه که بشکستم
راهم مزن ای عابد
میخانه چه میدانی
میخانه چه میدانی
لبریز می غمهام
شد ساغر جان من
من دیدی و بگذشتی
پیمانه چه میدانی
یک سلسله دیوانه
افسون نگاه او
ای غافل از آن جادو
افسانه چه میدانی
تا چند فریب خلق
با نام مسلمانی
سر بر سر سجاده
می خوردن پنهانی
می خوردن پنهانی
عاشق شو و مستی کن
ترک همه هستی کن
ای بت نپرستیده
بتخانه چه میدانی
تو سنگ سیه بوسی
من چشم سیاهی را
مقصود یکی باشد
بیگانه چه میدانی
تا چند فریب خلق
با نام مسلمانی
سر بر سر سجاده
می خوردن پنهانی
می خوردن پنهانی
روزی که فرو ریزیم
بنیاد تاسف را
دیگر نه تو می مانی
نه ظلم و پریشانی
نه ظلم و پریشانی
ستاره بازی:
وقتی یادت همه جا خاطره سازی میکنه
چشم من به یاد تو ستاره بازی میکنه
آسمون اگر شبی ستاره ای کم بیاره
برگی از دفتر خاطرات من بر میداره
یاد تو یاد تو شب چراغ من
رونق ستاره های باغ من
یاد تو یاد تو شب چراغ من
رونق ستاره های باغ من
دیروز من امروز من هر لحظه و هنوز من
پرسه زدن در باغ یاد دلخوشی هر روز من
هر خاطره ستاره ای ستاره ای رنگ سحر
چراغ باغ من تویی ای از همه ستاره تر
یاد تو یاد تو شب چراغ من
رونق ستاره های باغ من
یاد تو یاد تو شب چراغ من
رونق ستاره های باغ من
باغ خیال باغ محال دنیای من این است و بس
دنیای من باغ من است راه گریز از این قفس
اندر خیال با هر دلم ستاره بازی می کنم
هر روز و شب بیدار و خواب افسانه سازی میکنم
یاد تو یاد تو شب چراغ من
رونق ستاره های باغ من
یاد تو یاد تو شب چراغ من
رونق ستاره های باغ من
وقتی یادت همه جا خاطره سازی میکنه
چشم من به یاد تو ستاره بازی میکنه
آسمون اگر شبی ستاره ای کم بیاره
برگی از دفتر خاطرات من بر میداره
شب:
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبای میخونه منم
شب رو شیشه سکوت می نویسم مست مست
عاشقی یعنی جنون عاشقی یعنی شکست
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبای میخونه منم
می دونی مثل جون پیشم عزیزی
ولی چون سایه از من میگریزی
کدوم راه خطا رفتم که امروز
گنه ناکرده با من می ستیزی
نمی رنجم اگر ای نازنینم
بجرم عاشقی خونم بریزی
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبای میخونه منم
خودت نیستی خیالت پیش رومه
دوباره دیدن تو آرزومه
جدا از عطر گرم اون نفسهات
برایم زندگی کردن حرومه
اگه روزی دلت با من نباشه
خدا می دونه کار دل تمومه
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبای میخونه منم
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبای میخونه منم
رمز:
ای آخرین بهانه در گریه شبانه
قلطیده همچو شبنم در بستر ترانه
تو رمز عشق نابی در بتن هر جوانه
ای در نگاه گرمت فریاد عاشقانه
میخواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سرتا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
میخواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سرتا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
ای خود پرست مغرور تندیس عشق من باش
ای با من و ز من دور خورشید شب شکن باش
بگذار تا که از عشق با تو نفس بگیرم
یا اینکه پیش چشمات از عشق تو بمیرم
میخواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سرتا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
میخواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سرتا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
تو آینه نگاهت تصویر عشق رو بگذار
شاید مرا ببینی در قاب روی دیوار
بگذار تا که از عشق با تو نفس بگیرم
یا اینکه پیش چشمات از عشق تو بمیرم
میخواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سرتا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
میخواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سرتا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
البوم گلایه:

عاشق خجالتی:
اون وقتا که عاشق بودم, یه عاشقه خجالتی
دستام مرکبی می شد, تموم مشقهام خط خطی
روم نمی شد بهت بگم دوست دارم یه عالمه
اما حالا از عاشقی هر چی بگم بازم کمه
روزگاری به هجران گذشت, فصل بهاران گذشت
طفلی دلم از دوریت یه لحظه آروم نگشت
عمر ما همچو آسان گذشت, بی سروسامان گذشت
هر لحظه ای از عمر من به یاد ایران گذشت
همونطوری که خدمتت عرض کردم
دو پا که داشتم, دو پا دیگه قرض کردم
واسه فرار از خودم, منی که عاشقت بودم
به دل سپردم عشقتو, روونه غربت شدم وا ا ا ا ی
آخه روم نمی شد بهت بگم دوست دارم یه عالمه
اما حالا از عاشقی هر چی بگم بازم کمه
آخه روم نمی شد بهت بگم دوست دارم شازده خانوم
اما حالا بدون فقط تو رو دارم شازده خانوم
یاور:
تویی که بفکر رفتنی
بفکر دل شکستنی
تو بودی که روز و شب
فقط فکر جدایی از منی
بجایی که ازارم کنی
پیش همه خوارم کنی
بجایی که گریونم کنی
منو پریشونم کنی
بیا و یاورم باش
امید اخرم باش
دلسوزیاتو دوست دارم
سایه ای بر سرم باش
همیشه تو بی وفا بودی
همیشه ازم جدا بودی
دنیا اگه زیر و رو میشه
فکر عذاب ما بودی
بیا وفا کن بسه بی وفایی
ما تو چه عالمی و تو کجایی
منتظر محبت تو هستم
به این امید یه عمریه نشستم
بیا و یاورم باش
امید اخرم باش
دلسوزیاتو دوست دارم
سایه ای بر سرم باش
تویی که بفکر رفتنی
بفکر دل شکستنی
تو بودی که روز و شب
فقط فکر جدایی از منی
بجایی که ازارم کنی
پیش همه خوارم کنی
بجایی که گریونم کنی
منو پریشونم کنی
بیا و یاورم باش
امید اخرم باش
دلسوزیاتو دوست دارم
سایه ای بر سرم باش
همیشه تو بی وفا بودی
همیشه ازم جدا بودی
دنیا اگه زیر و رو میشه
فکر عذاب ما بودی
بیا وفا کن بسه بی وفایی
ما تو چه عالمی و تو کجایی
منتظر محبت تو هستم
به این امید یه عمریه نشستم
بیا و یاورم باش
امید اخرم باش
دلسوزیاتو دوست دارم
سایه ای بر سرم باش
گلایه:
من از دست تو بردم شکایت به قناری
که من آواز عشقم ولی باور نداری
من از دست تو بردم شکایت به ستاره
که تو چشمات نداری برام یه تک اشاره
شکایت رو شکایت رو شکایت
از اینجا شا کیم تا بی نهایت
گلایه رو گلایه رو گلایه
چقدر دلگیرم از گوشه کنایه
من از دست تو بردم شکایت پیش مهتاب
که از گلدون چشمام چقدر چیدی گل خواب
من از دست تو بردم شکایت پیش خورشید
که عشقت در وجودم چقدر سوزنده تابید
شکایت رو شکایت رو شکایت
از اینجا شا کیم تا بی نهایت
گلایه رو گلایه رو گلایه
چقدر دلگیرم از گوشه کنایه
تو هر گلدون سنگی گل و گلناری انگار
تو چشم عاشق من فقط گل خواری انگار
تو هر گلدون سنگی گل و گلناری انگار
تو قلب نازک من فقط گل خواری انگار
شکایت رو شکایت رو شکایت
از اینجا شا کیم تا بی نهایت
گلایه رو گلایه رو گلایه
چقدر دلگیرم از گوشه کنایه
گریه:
حالا كه حوصلمون از خودمون سر رفته
حال قلباي شكسته رو به بدتر رفته
تا مياي بگي كه من با تو صداقت دارم
ميون قلب حقيقت نيش خنجر رفته
بذارين گريه كنم بذارين گريه كنم
عمر من فاصله را پيموده است
سرزنش كردن من بيهوده است
در شناسايي پاكي ز دلا
سهم من از همه كمتر بوده است
بذارين گريه كنم بذارين گريه كنم
روح من در قفس تن خسته
بغض راه نفسم را بسته
اشك بي تاب فرو ريختن است
در پي بر مژه آويختن است
حالا كه كوير دل سيل سراسيمه مي خواد
حالا كه سينه من صفاي آئينه مي خواد
حالا كه موج سراب از حد فرا تر رفته
از من اين پير فلك سينه پر كينه مي خواد
بذارين گريه كنم بذارين گريه كنم
بذارين گريه كنم بذارين گريه كنم
کاشکی شاه بودم:
میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
رو پشت بوم خونه ها تموم و گل میکاشتم
خونه فقیر و دارا ناودون طلا میذاشتم ناودون طلا میذاشتم
میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
میگفتم هر کی داره کبوتر و قناری
رها کنه به عشق روزای بی قراری
فقیرارو پول میدادم زندونیا رو آزاد
هرچی کویر خشک خودم میکردم آباد
میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
هر کس به دین و کیش خود سرگرم قوم و خویش خود
هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش
هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش
یه گلخونه یه میخونه سر تموم گذرا
واسه تموم عاشقا واسه همه رهگذرا
میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
یه مدرسه میساختم به قد هفتا دریا
که از تموم دنیا فقط بیان تماشا
هرکی عروسی میکرد هفتا شتر جحازش
مال و ملال و ثروت تا حد بی نیازش
میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
هر کس به دین و کیش خود سرگرم قوم و خویش خود
هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش
هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش
یه گلخونه یه میخونه سر تموم گذرا
واسه تموم عاشقا واسه همه رهگذرا
میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
{ فردمنش - دکلمه }
تو که میگی دوست دارم میگم که کاشکی شاه بودم
رو پشت بوم خونه ها تموم و گل میکاشتم
خونه فقیر و دارا ناودون طلا میذاشتم
میگم ، یه جمله دوست دارم ببین کجاها مارو برد
گنج سلیمون میدادی مارو به وجد نمیاورد
کمتر گله کن:
یه چیزی هست تو چشات
که دلم عاشق شور و حالشه
یه چیزی هست تو نگات
که دل اسیر من دنبالشه
تو واسه ام آب حیات
تو غزل هستی و من شاخ نبات
تاج عشقت رو سرم
دل من عاشق می میره برات
تو واسه ام آب حیات
تو غزل هستی و من شاخ نبات
تاج عشقت رو سرم
دل من عاشق می میره برات
دیگه کمتر گله یه زره کمتر گله کن
منو تو مال همیم یه کمی حوصله کن
دیگه کمتر گله یه زره کمتر گله کن
منو تو مال همیم یه کمی حوصله کن
باورم کن که یه روز مستی و میخونمون یکی میشه
قصه زندگی و حرفای عاشقونمون یکی میشه
دل وحشیم واسه تو میدونی که اهلی شده
دل من عشق و شناخت می بینی که روزگارم چی شده
دیگه کمتر گله یه زره کمتر گله کن
منو تو مال همیم یه کمی حوصله کن
دیگه کمتر گله یه زره کمتر گله کن
منو تو مال همیم یه کمی حوصله کن
دوست دارم نگاتو که قلبو به آتیش میکشه
دل بی قرارمو پس میزنه پیش میکشه
باورم کن که دلم یه خونه محبته
اوج عشق من به تو اون نور بی نهایته
دیگه کمتر گله یه زره کمتر گله کن
منو تو مال همیم یه کمی حوصله کن
دیگه کمتر گله یه زره کمتر گله کن
منو تو مال همیم یه کمی حوصله کن
ای دل ای دل:
دلم میگه با هم باشیم تو زندگی هم باشیم
دلداده و یه رنگ باشیم ای دل ای دل
زندگیمو دادم برات برای اون ساده گیات
شدم اسیر عشق باد ای دل ای دل
ای دل ای دل، ای دل ای دل
دل من نمیدونه عاشقی چه دردی
شب و روز نمیمونه ای دل ای دل
چرا آروم نداری شبا سامون نداری
قرار و پیمون نداری ای دل ای دل
ای دل ای دل، ای دل ای دل
منو میخوای چکار کنی بگیری باز رهام کنی
اسیر اشتبام کنی ای دل ای دل
تو که مثل خود منی نمیتونی دل بکنی
همینه که تو با منی ای دل ای دل
ای دل ای دل، ای دل ای دل
عاشق و دیوونتم من اسیر عشقت میمونم من
اینو خودم خوب میدون ای دل ای دل
قدر این عشق و ندونی تا ابد نا مهربونی
دلمو وای می سوزونی ای دل ای دل
عاشقی از ما گذشته عشق عاشق دیگه بسه
دل مارو باز شکست ای دل ای دل
قدر این عشق و ندونی تا ابد نا مهربونی
دلمو وای می سوزونی ای دل ای دل
دلم میگه با هم باشیم تو زندگی هم باشیم
دلداده و یه رنگ باشیم ای دل ای دل
زندگیمو دادم برات برای اون ساده گیات
شدم اسیر عشق باد ای دل ای دل
ای دل ای دل، ای دل ای دل
دل من نمیدونه عاشقی چه دردی
شب و روز نمیمونه ای دل ای دل
چرا آروم نداری شبا سامون نداری
قرار و پیمون نداری ای دل ای دل
ای دل ای دل، ای دل ای دل
شب:
اولین باری که در تو صورت خورشیدو دیدم
اولین باری که از عشق به ترانه میرسیدم
شب حیرت بود و جذبه شب شعله زدن برق
شب شاعر شدن گل شب زیبا شدن من
در دل من چه محشری بود
تبله های غزل چکیدن
روی نور و نهر بنفشه
چنگ شاد به تو رسیدن
ناگهان برق زد یه ستاره
ناگهان آبی شد تن من
ناگهان بغض کودکانه
ناگهان های های گریستن
توی سنگ سینه کوه
اگه اون شب دل من بود
لای بوته بوته خاک
چشم چشمه نسترن بود
وقتی که عشق با تمام
نفسش آمد به فریاد
دیگه فتوای سکوتم
میشکنه تو گریه ساز
بزن ای عشق ساز بزن باز
بزن ای عشق ساز بزن باز
چه هوای وسوسه ای بود
روی باغ تخیل من
از تو حوض بنفشه زنبق
ماهی دست تو گرفتم
ناگهان برق زد یه ستاره
ناگهان آبی شد تن من
ناگهان بغض کودکانه
ناگهان های های گریستن
البوم حقیقت:

دل شیطون:
از وقتي كه تو رو ديدم دل تو دلم نمونده
مرغ دلم عاشق شده و همش تو سينه خونده
هواش فقط هواي تو منو دنبالت كشونده
تقصير اين چشامه، نگاه بي حیامه
همش زير سر اين دل شيطون و بلامه
تقصير اين چشامه، نگاه بي حیامه
همش زير سر اين شيطون دل بلامه
اي آشناي من چرا ،چشمامو گريون ميكني
با غريبه ميري و اشكامو بارون ميكني
اينقده بي مهري نكن دلمو تو پر خون ميكني
تقصير اين چشامه، نگاه بي حیامه
همش زير سر اين دل شيطون و بلامه
تقصير اين چشامه، نگاه بي حیامه
همش زير سر اين شيطون دل بلامه
مي خوا م عزيز من باشي،يار و رفيق من باشي
منم مريض عشق تو،مي خوام طبيب من باشي
بزار كه مال تو باشم ،من پر و بال تو باشم
تموم لحظه هاي عمر ،فكر و خيال تو باشم
عاشقتم دوستت دارم ، به دوريت دل ندارم
اگه يه روز يارم بشي ، جون سر راهت مي ذارم
تقصير اين چشامه، نگاه بي حیامه
همش زير سر اين دل شيطون و بلامه
تقصير اين چشامه، نگاه بي حیامه
همش زير سر اين شيطون دل بلامه
از وقتي كه تو رو ديدم دل تو دلم نمونده
مرغ دلم عاشق شده و همش تو سينه خونده
هواش فقط هواي تو منو دنبالت كشونده
تقصير اين چشامه، نگاه بي حیامه
همش زير سر اين دل شيطون و بلامه
تقصير اين چشامه، نگاه بي حیامه
همش زير سر اين شيطون دل بلامه
اي آشناي من چرا ،چشمامو گريون ميكني
با غريبه ميري و اشكامو بارون ميكني
اينقده بي مهري نكن دلمو تو پر خون ميكني
تقصير اين چشامه، نگاه بي حیامه
همش زير سر اين دل شيطون و بلامه
تقصير اين چشامه، نگاه بي حیامه
همش زير سر اين شيطون دل بلامه
دیگه نکن گریه:
دیگه نکن گریه ما مال هم هستیم
ما رشته ی عمرو محکم به بستیم
دیگه نکن گریه چون روشنی پیداست
تا مال هم باشیم
آینده مال ماست آینده مال ماست
دیگه نکن گریه محتاج لبخندم
تا بخت بیاد خونه در رو نمی بندم
در پشت تاریکی رنگ سحر پیداست
از آرزو امشب در قلب من غوغاست
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
هر دو نه خوب خوب نه هر دو بد بودیم
رسم رفاقت رو ما نابلد بودیم
مست از جوونیها عاشق ولی مغرور
در امتحان خود ما هر دو رد بودیم
مست از جوونیها عاشق ولی مغرور
در امتحان خود ما هر دو رد بودیم
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
هر دو نه خوب خوب نه هر دو بد بودیم
رسم رفاقت رو ما نابلد بودیم
مست از جوونیها عاشق ولی مغرور
در امتحان خود ما هر دو رد بودیم
مست از جوونیها عاشق ولی مغرور
در امتحان خود ما هر دو رد بودیم
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
حقیقت:
میگی در ره عشق از اون پاکیزه ها شیم
خدا کنه عزیزم حقیقت گفته باشی
اگر توی قلبم واست کاشونه ساختم
مواظب باش عزیزم اونو از هم نپاشی
این حقیقته گوش کن چی میگم
عاشق نشده نگو عاشقتم
عزیزم عاشقی دل پاکی می خواد
گذشتن از خطر بیباکی می خواد
عزیزم عاشقی دل پاکی می خواد
گذشتن از خطر بیباکی می خواد
میگی در ره عشق از اون پاکیزه ها شیم
خدا کنه عزیزم حقیقت گفته باشی
اگر توی قلبم واست کاشونه ساختم
مواظب باش عزیزم اونو از هم نپاشی
یکبار آدم توو زندگیش دل میسپاره
این عشق همون عشقه که جانشین نداره
من موندم و تو موندی و نا باوریامون
هنوزم قلبامون از همدیگه فاصله داره
هنوزم قلبامون از همدیگه فاصله داره
میگی در ره عشق از اون پاکیزه ها شیم
خدا کنه عزیزم حقیقت گفته باشی
اگر توی قلبم واست کاشونه ساختم
مواظب باش عزیزم اونو از هم نپاشی
یکبار آدم توو زندگیش دل میسپاره
این عشق همون عشقه که جانشین نداره
من موندم و تو موندی و نا باوریامون
هنوزم قلبامون از همدیگه فاصله داره
هنوزم قلبامون از همدیگه فاصله داره
میگی در ره عشق از اون پاکیزه ها شیم
خدا کنه عزیزم حقیقت گفته باشی
اگر توی قلبم واست کاشونه ساختم
مواظب باش عزیزم اونو از هم نپاشی
عاشقم میمونم:
من بيقراريها رو از تو ياد گرفتم
تو سازگاريها رو از من ياد گرفتي
من از تو ياد گرفتم جلب اعتمادو
تو رازداريهارو از من ياد گرفتي
ديوونه ايم اگه همو خوشبخت ندونيم
ديوونه ايم اگه همو خوشبخت ندونيم
عاشق بوديم عاشق هستيم عاشق ميمونيم
عاشق بوديم عاشق هستيم عاشق ميمونيم
دو تا عاشق كنار هم مست از عاشقي
دوتايي كه نميكشن دست از عاشقي
دو تا عاشق كنار هم مست از عاشقي
دوتايي كه نميكشن دست از عاشقي
سرنوشت منو تو با هم گره خورده
يكي نباشه اون يكي از غصه مرده
وقتي دو تا جون توي يه غالب جا گرفته
وقتي خدا منو تو رم به هم رسونده
ديوونه ايم اگه همو خوشبخت ندونيم
ديوونه ايم اگه همو خوشبخت ندونيم
عاشق بوديم عاشق هستيم عاشق ميموني
عاشق بوديم عاشق هستيم عاشق ميمونيم
بی عشق:
گفتند حريفان همه رفتندو تو موندي
يك عمر براي عاشقا واستادي خوندي
گفتند كه هر لحظه دم از عشق زدي تو
خوب كوچه و پس كوچهء عشقو بلدي تو
استاد سخن گفت كه بي عشق هرگز
پير انجمن گفت كه بي عشق هرگز
با ديدن شمعو رقص آتش
پروانه به من گفت كه بي عشق هرگز
گفتم واسه من عشق خود آب حياته
اين عاشقيه كه آخرين راهه نجاته
همه دلخوشيه من تويه اين غريبه آباد
پيدا كردن دوست ميونه حضراته
استاد سخن گفت كه بي عشق هرگز
پير انجمن گفت كه بي عشق هرگز
با ديدن شمعو رقص آتش
پروانه به من گفت كه بي عشق هرگز
قسمت عشق:
بين من و تو درد شبيه است چه بسيار
ما هر دو پريشانيم از عاقبت کار
من اينجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار
من اينجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار
کی گفته که ما اينجا خوشبخت ترينيم
بی غصه ترين طايفه روی زمينيم
تو خاک نشين هستی و ما عرش نشينيم
کی گفته که در اينجا از غم اثری نيست
از بی کسی و درد جدايی خبری نيست
از بی کسی و درد جدايی خبری نيست
ما هر دو پريشانيم از عاقبت کار
من اينجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار
صحبت ز بهار و چمن و آب و هوا نيست
اين شهر بهاران زده خواب دل ما نيست
صحبت ز کجا زيستن ما و شما نيست
در بستر مرگ است بيمار و دوا نيست
در بستر مرگ است بيمار و دوا نيست
بين من و تو درد شبيه است چه بسيار
ما هر دو پريشانيم از عاقبت کار
من اينجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار
من اينجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار
صحبت ز بهارو چمن و آب و هوا نيست
اين شهر بهاران زده خواب دل ما نيست
صحبت ز کجا زيستن ما و شما نيست
در بستر مرگ است بيمار و دوا نيست
در بستر مرگ است بيمار و دوا نيست
بين من و تو درد شبيه است چه بسيار
ما هر دو پريشانيم از عاقبت کار
من اينجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار
من اينجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار
ما هر دو پريشانيم از عاقبت کار
من اينجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار
من اينجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار
من اينجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار
البوم اشک:

آواز دشتی:
زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست
عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست
لاله بز ارای گلچین گشت و گل دمساز خار
زین گلستان بهره بلبل فقانی بیش نیست
من اسیرم در کف مهر و وفای خویشتن
ور نه او سنگین دل نا مهربانی بیش نیست
هر خس و خاری در این صحرا بهاری داشت لیک
سر به سر دوران عمر ما خزانی بیش نیست
ای گل از خون رهی پروا چه داری کان ضعیف
پر شکسته طایر بی اشیانی بیش نیست
اشک:
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام
خارم ولی به سایه گل ارمیده ام
با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام
چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام
چون اشک در قفای تو باسر دویده ام
من جلوه شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده ام
از جام عافیت می نابی نخورده ام
وز شاخ ارزو گل عیشی نچیده ام
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
ای سرو پای بسته به ازادگی مناز
ازاده من که از همه عالم بریده ام
گر می گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن اهوی مردم ندیده ام
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام
خارم ولی به سایه گل ارمیده ام
آواز همایون:
مردم از درد و نمی اید به بالینم هنوز
مرگ خود می بینم و رویت نمی بینم هنوز
بر لب امد جان و رفتند اشنایان ار سرم
شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز
ارزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
غم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز
گرچه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز
خسم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی
طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز
افلاکی:
چون زلف توام جانا در عین پریشانی
چون باد سحر گاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
تا اتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از اتش سودایت دارم منو دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت
روی از من سرگردان شاید که نگردانی
البوم دلتنگی:

منو نترسون:
به من از روزاي كوتاه شباي سرد زمستون
زوزه سگهاي ويلون
شب خلون خيابون
زير سقفاي شكسته
رگ تند باد و بارون
گنجهاي پر ز هيچی
حسرت يه لقمه نون
بگو بگو با مني
ولي از دوريت نگو
منو نترسون
منو نترسون
به من از سرفه برگها
سينه زخمي پاييز
ترس گنجيشكاي عاشق
از مترسكاي جاليز
سر موندن و نرفتن
بوته با گلاش گلاويز
پر پرهاي شكسته ست
قفسهاي زرد پاييز
بگو بگو با مني
بگو بگو با مني
به من از دستهاي تب دار
لباي تناس بسته
با پاي زخمي و خسته
روي ريگ داغ دويدن
ديدن مردي كه زير ساييه خودش نشسته
با همه آوراگياش دل به موندن تو بسته
بگو بگو با مني
بگو بگو بامني
بگو ....
كسي كه مي پندارد
تمام ميوه ها زماني مي رسند
كه توت فرنگي از انگور هيچ نمي داند
آوازه خوان:
من و چروك صورتم آينه را شكسته ايم
هزار فال عشق را يكي يكي گذشته ايم و خسته ايم
چه دير آمديم و چه زود مي رويم
چه دير آمديم و چه زود مي رويم
نه ابرو فروختم نه التماس كردم
آوازه خوان عاشقم آيا گناه كرده ام
آيا گناه كرده ام
من و دو پاي رخمي ام زنجيرها كسسته ايم و رفته ايم
من و مركب و قلم سرودها سروده ايم و رسته ايم
چه دير آمديم و چه زود مي رويم
چه دير آمديم و چه زود مي رويم
نه دوستي با ناكسان نه دشمني با دوستان
زنجير عشق ما را بسته به مهر دوستان
زنجير عشق ما را بسته به مهر دوستان
زنجير عشق .........
عسل:
ميام از شهر عشق كوله بار من غزل
پر از تكرار اسم خوب و دلچسب غزل
كسي كه طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهاي منه
ميام از شهر عشق كوله بار من غزل
پر از تكرار اسم خوب و دلچسب غزل
عسل مثل گله گل بارون زده
يه شكل ناب عشق كه از خواب اومده
سكوت لحظه هاش هياهوي غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نياز من به تو براي خواستنه
نياز جويبار به جاري بودنه
كسي كه طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهاي منه
سكوت لحظه هاش هياهوي غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
تويي كه از تمام عاشقا عاشقتري
منو تا غربت پاييز چشمات ميبري
كسي كه عمق چشماش جاي امن موندنه
تويي كه با تو موندن بهترين شعر منه
تو مثل خواب گل لطيف و ساده اي
مثل من عاشقي به خاك افتاده اي
يه جنگل رمز و راز يه دريا ساده اي
اسير عاطفه ولي آزاده اي
نياز من به تو براي خواستنه
نياز جويبار به جاري بودنه
نياز جويبار به جاري بودنه
نياز جويبار ......
دلتنگي:
تو نيستي و صداي تو هواي خوب اين خونه ست
صداي پاي عطر گل صداي عشق ديونه ست
تو از من دور و من دلتنگ
آبادي و من ويرون
هميشه قصه اين بوده
يكي خندون يكي گريون
هميشه مثل اين بوده توي لحظه
توي يك ديدار
يه زخم از زهره لبخند
تمام عمر فقط يك بار
پس از اون زخم پروردن
پس از اون عادت و تكرار
ولي مثل يه روح اينو
يه نسيمه اونوره ديوار
خودت نيستي صدات مونده
صدات چشمامو گريونده
دلم روي زمين مونده
فقط از تو همين مونده
نفسهاي عزيز من صداي پاي شببوهاست
صدار باد و بوي نخل
هواي شرجي درياست
سكوت اينجا صداي تو
هوا اينجا هواي تو
پر از تكرار اين حرفم
دلم تنگه براي تو
هميشه قصه اين بوده
يا مرگ قصه يا آهم
تح دريا چه عشق
مي جوشند چشمه هاي غم
هميشه عشق يعني ابر
غروب و غربت بارون
تو در من جوشش شعري
صداي لب بي روح
خودت نيستي صدات مونده
صدات چشمامو گريونده
صدات چشمامو گريونده
صدات چشم ....
غزل:
ميام از شهر عشق كوله بار من غزل
پر از تكرار اسم خوب و دلچسب غزل
كسي كه طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهاي منه
ميام از شهر عشق كوله بار من غزل
پر از تكرار اسم خوب و دلچسب غزل
عسل مثل گله گل بارون زده
يه شكل ناب عشق كه از خواب اومده
سكوت لحظه هاش هياهوي غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نياز من به تو براي خواستنه
نياز جويبار به جاري بودنه
كسي كه طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهاي منه
سكوت لحظه هاش هياهوي غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
تويي كه از تمام عاشقا عاشقتري
منو تا غربت پاييز چشمات ميبري
كسي كه عمق چشماش جاي امن موندنه
تويي كه با تو موندن بهترين شعر منه
تو مثل خواب گل لطيف و ساده اي
مثل من عاشقي به خاك افتاده اي
يه جنگل رمز و راز يه دريا ساده اي
اسير عاطفه ولي آزاده اي
نياز من به تو براي خواستنه
نياز جويبار به جاري بودنه
نياز جويبار به جاري بودنه
نياز جويبار ......
زخم:
حس داشتنت يه آن بود
عمر يه لحظه كوتاه
عمر كوتاه يه لبخند
فرصت يك نفس و آه
اگه صد سال تو را داشتم
برام انگار يه نفس بود
با تو آسمونا داشتن
اگه خون ام يه قفس بود
لحظه هاي موندن تو اگه زود بود يا اگه دير
معني يه لحظه میداد
لحظه عبور يك تير
بودنت شروع يه زخم
از عبور لحظه ها بود
زخم دوست داشتني من
واسه مرگ بي صدا بود
حس از دست دادن تو
حس از دست رفتنم بود
لحظه سوزش اين زخم
سردي مرگ تو تنم بود
وقت خوب داشتن تو
هر چي بود زياد يا كم بود
عمر من بود كه تموم شد
يه نفس بود يه دم بود
عمر من از تو تموم شد
يه نفس بود و يه دم بود
يه نفس بود و يه دم بود
يه نفس ....
شكوه:
انگار با من از همه كس آشنا تري
از هر صداي خوب برايم صداتری
آينه اي به پاكي سرچشمه يقين
با اينكه روبروي مني و مكدري
تو عطر هر سپيده و نجواي هر نسيم
تو انتهاي هر در آنسوي آن دري
لالاي پر نوازش باروان نم نمي
خواب مرا به خواب گل ياس مي بري
انگار با من از همه كس اشنا تري
از هر صداي خوب برايم صداتري
درهاي ناگشوده من آيه هر غروب
مفهوم سر به مهر طلوع مكرري
هم روح لحظه هاي گل ياس پرپري
از تو گر كه بگذرم از خود گذشته ام
هرگز گمان نمي برم از من تو بگذري
انگار با من از همه كس اشنا تري
از هر صداي خوب برايم صداتري
من غرق تمام غرقابهاي تو
تو لحظه عزيز رسيدن به بندري
من چيره مي شوم به هراس غريق من
از تو مراست وعده ميلاد ديگري
از تو گر كه بگذرم از خود گذشته ام
هرگز گمان نمي برم از من تو بگذري
انگار با من از همه كس اشنا تري
از هر صداي خوب برايم صداتري
از هر صداي خوب برايم صداتري
از هر صداي ....
انشالله:
تو گل بوته عشقي
من يه پروانه خسته
چه جوري بيام كنهرت
با دو تا بال شكسته
عاشق بخت ترانم
هوس چشماتا دارم
اگه پروازا بدونم
ديگه تنهات نمي زارم
يه روزي پر ميزنم انشالله
خونتو در مي زنم انشالله
باز با تو هستم تو شباي مهتاب
باز با تو ساغر مي زنم انشالله
يه روزي پر ميزنم انشالله
خونتو در مي زنم انشالله
گل نازم تو ميشي انشالله
چنگ و سازم تو ميشي انشالله
شب كه گذشت با تو عشق و مستي
صبح كه نمازم تو ميشي انشالله
يه روزي پر ميزنم انشالله
خونتو در مي زنم انشالله
باز با تو هستم تو شباي مهتاب
باز با تو ساغر مي زنم انشالله
يه روزي پر ميزنم انشالله
خونتو در مي زنم انشالله
مثل اسمون بزرگي من فقط يه ابر ساده
تنتو به من نبخشي آخه از سرم زياده
من فرهاد صبورم كه اسير بيستونه
زندگيش يه جرعه اب و عشق و يه لقمه نونه
گل سنگم:
گل سنگم گل سنگم
چي بگم از دل تنگم
مثل آفتاب اگه بر من نتابي
سردم و بي رنگم
گل سنگم گل سنگم
چي بگم از دل تنگم
مثل آفتاب اگه بر من نتابي
همه آهم همه دردم
مثل طوفان پر گردم
همه آهم همه دردم
مثل طوفان پر گردم
باد سردم كه تو صحرا مي پيچم دور تو مي گردم
بي تو پر پر ميشم دو روزه دل سنگت برام مي سوزه
گل سنگم گل سنگم
چي بگم از دل تنگم
مثل آفتاب اگه بر من نتابي
سردم و بي رنگم
گل سنگم گل سنگم
چي بگم از دل تنگم
مثل آفتاب اگه بر من نتابي
سردم و بي رنگم
گل سنگم گل سنگم
چي بگم از دل تنگم
مثل آفتاب اگه بر من نتابي
همه آهم همه دردم
مثل طوفان پر گردم
همه آهم همه دردم
مثل طوفان پر گردم
گل سنگم ....
گرفتار:
گرفتارم گرفتارم
به دست من گرفتارم
در اين دنياي عاشق كش
به جرم تن گرفتارم
من از انسان سخن گفتم
من از عاشق شدن گفتم
به من رندانه خنديدند
مرا هرگز نفهميدند
گرفتارم گرفتارم
به دست من گرفتارم
من از دودمان عاشقان تنها بجا ماندم
دلم در آرزوي پوچ تن بين شما مانده
به من آموخت اين فريادهاي تلخ بي پاسخ
كه حرفي كه در پي آنم
فقط در قصه ها مانده
من از انسان سخن گفتم
من از عاشق شدن گفتم
به من رندانه خنديدند
مرا هرگز نفهميدند
گرفتارم گرفتارم
به دست من گرفتارم
در اين دنياي عاشق كش
به جرم تن گرفتارم
كنون بگذار كه با تنهاي خود همنشين باشيم
رها از قيد اين الودگيها زمين باشيم
به جرم عاشقي رويايي ام خوانند باكم نيست
به ذات خود خيانت كرده ام گر غير از اين باشد
من از انسان سخن گفتم
من از عاشق شدن گفتم
به من رندانه خنديدند
مرا هرگز نفهميدند
گرفتارم گرفتارم
به دست من گرفتارم
گرفتارم گرفتارم ...
البوم حکایت3 ( من و غروب و جاده (

حکایت:
وقتی نگاه می کردم از گل به خار رسیدم
با خود گفتم پروردگارا چه فلسفه ایست
در این همسایگی و چه حکمتی است در این بیگانگی
با یه مشت خاطره های خوب و بد
مگه میشه تا عبد زندگی کرد
همه جا اشکم سرازیره و دل
از زندگی سیر و انگار این روزا
دل داره می میره و میره پی کارش
صدات مونده نمیره از تو گوشم
نگات مونده که برده عقل و هوشم
خودت نیستی ولی یادت باهامه
رفیق گریه ها و غصه هامه
همه جا اشکم سرازیره و دل
از زندگی سیر و انگار این روزا
دل داره می میره و میره پی کارش
تو که رفتی ولی عطرت نمیره
خودت نیستی دلت اینجا اسیره
اگه رفتی ولی عشقت که مونده
همین عشقت دل ما رو سوزونده
همه جا اشکم سرازیره و دل
از زندگی سیر و انگار این روزا
دل داره می میره و میره پی کارش
ای عزیز جان من
من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم
یک بهانه پوچ عاشقانه می خواهم
از غمی که می دانی با تو بودنم مرگ است
بی تو بودنم هرگز
گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم
عاشقانه می میرم
اشک ناکامی:
بریز ای اشک ناکامی
بریز از بی سرانجامی
که نفرین دلی قلبی شکسته
پس این بی سرانجامی نشسته
دلم رنجیده از زخم زبون ها
به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربون ها
بریز ای اشک ناکامی
بریز از بی سرانجامی
که نفرین دلی قلبی شکسته
پس این بی سرانجامی نشسته
که اه سینه سوز مهربونی
سر راه مرا از پیش بسته
دلم رنجیده از زخم زبون ها
به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربون ها
خیال کردم یکی دلسوزمونه
برای گریه هام دل می سوزونه
خیال کردم یکی داره هوای کار ما رو
اگه موندیم تو این کار زمونه
دلم رنجیده از زخم زبون ها
به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربون ها
بریز ای اشک ناکامی
بریز از بی سرانجامی
که نفرین دلی قلبی شکسته
پس این بی سرانجامی نشسته
که اه سینه سوز مهربونی
سر راه مرا از پیش بسته
دلم رنجیده از زخم زبون ها
به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربون ها
گلهای کاغذی:
به ستاره بگو شب چه مهربونه
نکنه فکر کنه شب نامهربونه
به گلای کاغذی بگو که از پنجرمون دور نشن
شمعدونای خونمون بی شمع و بی نور نشن
صحبت از مهتابه اسمون در خوابه
حرف ما فریاده دل عجب اباده
ماهیا رودخونه ها رو دیگه تنها نذارن به عشق دریا
که پرنده های عاشق به هوای کوچ نرن اون ور دنیا
صحبت از مهتابه اسمون در خوابه
حرف ما فریاده دل عجب اباده
که گلا عطر تو باشه رو تناشون رو تناشون
عکس تو باشه گل رو دامناشون رو دامناشون
صحبت از مهتابه اسمون در خوابه
حرف ما فریاده دل عجب اباده
می توان رفت در ان ستاره های چشم او
می توان نیست شدو هیچ ندید
جز دو نقطه سیاه
می توان خود را دید
لحظه غربت خود را حس کرد
و در ان مرز غریبانه چه شیرین جان داد
از غم عشق چه می باید کرد
من نمی دانم هیچ تو بگو
تشنه ام تشنه ترین تشنه ها
از عطشی می سوزم
تو بگو من نمی دانم هیچ
از غم عشق چه می باید کرد
می ترسم:
من از رنگ قرمز اسمان می ترسم
من از قهر پروردگار
من از خشم روزگار می ترسم
از واژه های تلخ
از واژه های پوچ و سبک و ارزان قیمت هراسی ندارم
ترس من از رنگ سیاه ترانه ها است
ترس من از طوفانی است که در راه است
من اخرین دکه این بازار ورشکسته ام
مهتاب:
به ستاره بگو شب چه مهربونه
نکنه فکر کنه شب نا مهربونه
به گلای کاغذی بگو
که از پنجرمون دور نشن
شمعدونای خونمون
بی شمع و بی نور نشن
صحبت از مهتابه
آسمون در خوابه
حرف ما فریاده
دل عجب آباده
دل عجب آباده
ماهیا رودخونه هارو
دیگه تنها نذارن به عشق دریا
که پرنده های عاشق
به هوای کوچ نرن اونور دنیا
ماهیا رودخونه هارو
دیگه تنها نذارن به عشق دریا
که پرنده های عاشق
به هوای کوچ نرن اونور دنیا
صحبت از مهتابه
آسمون در خوابه
حرف ما فریاده
دل عجب آباده
دل عجب آباده
که گلا عطر تو باشه
رو تناشون رو تناشون
عکس تو باشه
گل رو دامناشون
رو دامناشون
که گلا عطر تو باشه
رو تناشون رو تناشون
عکس تو باشه
گل رو دامناشون
رو دامناشون
صحبت از مهتابه
آسمون در خوابه
حرف ما فریاده
دل عجب آباده
دل عجب آباده
صحبت از مهتابه
آسمون در خوابه
حرف ما فریاده
دل عجب آباده
دل عجب آباده
می توان رفت
در آن ستاره های چشم او
می توان نیست شدو پیچ ندید
جز دو نقطه سیاه
می توان خود را دید
لحظه ای قربت خود را حس کرد
و در آن مرز غریبانه
چه شیرین جان داد
از غم عشق چه می باید کرد
من نمیدانم هیچ تو بگو
تشنه ترین تشنه ها
از عطشی می سوزم
تو بگو من نمیدانم هیچ
از غم عشق چه می باید کرد
از غم عشق چه می باید کرد
به دمی دیداری می توان رازی شد
به تمنای نگاهی می توان تشنه جانبازی شد
می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید
از دو خط نامه سرد می توان داغ شد و شعله کشید
از جهنم گذری کرد و گذشت
به گذر گاه رسید
به گذرگاه تباهی به جنون
وز عطش فریاد زد فریاد زد
اخر این عشق کجا بود
که در فصل خزان ما امد و گل کرد
اخر این عشق کجا بود
که در غروب ما تازه طلوع کرد
ما اخر و پایان و همه خاتمه
او تازه شروع کرد
اخر این عشق کجا بود
که امروز عیان شد
این راز دل ما را این راز دل ما را
راحت چه بیان شد
از عشق چه دارم من
امروز عصای دست
افسوس و صد افسوس
بار دگر بن بست یک بار دگر بن بست
من و غروب و جاده:
دیدم غروبه اما
نه مثل هر غروبی
پهنای آسمون و هـرگز ندیده بودم
از غم به این شلوغی
دیدم که جاده خسته ست
از این که عمری بسته ست
اونم تموم راهاش یا انتها نداره
یا درمیونه بسته ست
اونم تموم حرفاش
یا از حجوم باده
یا از پلی شکسته ست
من و غروب و جاده رفتیم تا بی نهایت
از دست دوری راه
هیچکس نکرد شکایت
گم شدیم از غریبی
من و غروب و جاده
از بس هوا گرفته
از بس که غم زیاده ....
بنویس:
تو عزیز دلم به نسیم سحر بنویس
عاشقانه کلامی به پیام تو بود
تو به دفتر عشق منو بار دگر بنویس
این پرنده ی عاشق که ز بام تو بود
همه پرواز من بودی
تو بگو با پرستوها
منو دادی به من از نو
بگو با همه دنیامن
اگر عاشقی کردم
تو سراپا وفا بودی
تو به عشق آشنا بودی آآآ
همه جا همسفر با من
همه ی لحظه ها بودی
اگر از من جدا بودی
خاطره های تو بود
من آن موج گریزان و
تو برایم دریا بودی
در آن لحظه ها گل من همه جا بودی
منم آن خشم طوفانها
تو برایم صحرا بودی
همسفر من دیوانه
تو تنها بودی
بیا که با تو دوباره
سکوت شب به سرایت سحر شود
شب بی فردا
بیا بیا که سپیده
دوباره با تو براید تو باشی و
من عاشق در دنیا
بیا که با تو دوباره
سکوت شب به سرایت سحر شود
شب بی فردا
بیا بیا که سپیده
دوباره با تو براید تو باشی و
من عاشق در دنیا
البوم کوچه:

زندون دلتنگی:
شب بي تو شب حسرت شب يلداي بيداري
شب در خود فرو رفتن شب از خويش بيزاري
شبي كه ماه در خوابه همه عالم سيه پوشه
ستاره ها فرو مردن شبي بي روح و خواموشه
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي
بنال و گريه كن اي دل كه اين غم با تو ميمونه
از اين پس قصه تلخم شباهنگي نميخونه
سكوت در لحظه ها جاري من و كابوس تنهايي
غرير وحشت از خويشم چه طوفاني چه دريايي
هنوز از من تو ميرويي در اين شبهاي پژمردن
هنوزم از تو ميخونم هزاران خاطره در من
هنوز از من تو ميرويي در اين شبهاي پژمردن
هنوزم از تو ميخونم هزاران خاطره در من
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي
شب بي تو شب حسرت شب يلداي بيداري
شب در خود فرو رفتن شب از خويش بيزاري
شبي كه ماه در خوابه همه عالم سيه پوشه
ستاره ها فرو مردن شبي بي روح و خواموشه
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي
زندون دلتنگي
جان شیرینم:
مرا از خويشتن بيگانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
غمم را نقل هر كاشانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
عبادتگاه چشمت را بروي چشم من بستي
پناهم را مي ميخانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
مرا از خويشتن بيگانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
دل از بي همزباني با مي و مستي قرين آمد
مرا همصحبت پيمانه كردي جان شيرينم
عيان شد راز پنهان دلم در بزم مي خواران
چو در هر قطره اشكم قانع كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
مرا از خويشتن بيگانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
غمم را نقل هر كاشانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
لبم خواموش و دل خواموش و اشكم صد زبان دارد
تو هرگز گريه مستانه كردي؟ جان شيرينم جان شيرينم
مرا از خويشتن بيگانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
جان شيرينم
خط بکش:
رو اسم من خط بكش عكس منو بد بكش
بین من و عشق من دیوار نكش سد بكش
مثل یه حرف ساده كه نقطه هاش افتاده
عشقمو از من جدا شكل منو بد بكش
سادكی های عشقمو رنك و ریا نشون بده
یه عكس تازه ای بكش كه لحظه لحظه جون بده
وقتی كه خط كشیدی عكسمو بد كشیدی
من واسه خط كشی هات میمیرم و زنده می شم
با همه سركشی هات یه روز برنده می شم
کوچه:
هنوزم در انتظاره پشت پنجره ميشينم
تا كه شايد سايه تو روزي در خم كوچه ببينم
هنوزم در انتظاره پشت پنجره ميشينم
تا كه شايد سايه تو روزي در خم كوچه ببينم
تا كه شايد سايه تو روزي در خم كوچه ببينم
چشم من اسير قاب سرده اين پنجره ها شد
دنبال اوني كه رفت و تو غبار جاده گم شد
دنبال اوني كه رفت و تو غبار جاده گم شد
هنوزم در انتظاره پشت پنجره ميشينم
تا كه شايد سايه تو روزي در خم كوچه ببينم
تا كه شايد سايه تو روزي در خم كوچه ببينم
آسمون داره مي باره رو سياه پشت شيشه
در كمين نشسته خورشيد چادر ابر وا نميشه
كاش ميشد صداي پاهات توي كوچه ها بپيچه
بگه اومدي كه باشي بموني با من هميشه
چشم من اسير قاب سرده اين پنجره ها شد
دنبال اوني كه رفت و تو غبار جاده گم شد
دنبال اوني كه رفت و تو غبار جاده گم شد
هنوزم در انتظاره پشت پنجره ميشينم
تا كه شايد سايه تو روزي در خم كوچه ببينم
تا كه شايد سايه تو روزي در خم كوچه ببينم
خورشید خانوم:
{دكلمه}
شب شد و باز ستاره ها
دنبالتن تو آسمون
داد ميزنن داد ميزنن
خورشيد خانوم اينجا بمون ;
اطلسي ها بنفشه ها نرگسي ها رازقي ها
ميگن عزيز رفتني بازم بمون بازم بمون
گلهاي ياس و ميكنم پيرهنت
از اطلسي پر ميكنم دامنت
يه طاق نصرت از گل بنفشه
اون چشاي نازو خدا ببخشه
سبد سبد نرگسي و آلاله
بدون كه بي تو زندگي محاله
ناز و عدات بهار عشقت توي تابستون
نبودنت خزون نديدنت زمستون
ناز و عدات بهار عشقت توي تابستون
نبودنت خزون نديدنت زمستون
مرغ سحر صدا نكرد نكنه كه تو نخوابي
اذون صبح بلند نشد نكنه بري نتابي
خورشيد خانوم جنگل و كوه به عشق تو نشستن
ستاره ها تا دم صبح چشم انتظارت هستن
ناز و عدات بهار عشقت توي تابستون
نبودنت خزون نديدنت زمستون
ناز و عدات بهار عشقت توي تابستون
نبودنت خزون نديدنت زمستون
ناز و عدات بهار عشقت توي تابستون
نبودنت خزون نديدنت زمستون
ناز و عدات بهار عشقت توي تابستون
نبودنت خزون نديدنت زمستون
ساقی:
تو گريه هاي مستي حرف دلم رو گفتم
سكوتم و شكستم نا گفته ها رو گفتم
راهي بغير مستي برام نمونده باقي
بيا برس بدادم فريادرسي تو ساقي ساقي
ببين بي او چه حالم در آتش و در آبم
رحمي بكن كه شايد يك امشب و بخوابم
رحمي بكن كه شايد يك امشب و بخوابم
منو ببر به كنج ميخونه اي بشونم
با اين دل ديوونه چرا عاقل بمونم
منو ببر به كنج ميخونه اي بشونم
با اين دل ديوونه چرا عاقل بمونم ساقي
هنوز اسير عشقي در گير و دار خويشم
رها كنم به مستي كه در حصار خويشم
منو ببر به كنج ميخونه اي بشونم
با اين دل ديوونه چرا عاقل بمونم ساقي
البوم گل گندم:

بوی نون و بوی گندم:
بوی خاک و بوی نون و بوی گندم
دوباره پرسه زدن میون مردم
دوباره توپ بازی رفتن
خدمت سربازی رفتن
دوباره موهارو بافتن
قصه از مادر شنفتن
بوی خاک و بوی نون و بوی گندم
دوباره پرسه زدن میون مردم
چه خوبه با بچه ها تا قله رفتن
گرد و خاک از صورت آفتاب گرفتن
چه خوبه این آسمونو آبی کردن
اون روزای برفی رو آفتابی کردن
بوی خاک و بوی نون و بوی گندم
دوباره پرسه زدن میون مردم
دوباره تو بار مرمر
خوندن تهران مسور
مردی بر سر دوراهی
سالهای بی پناهی
دوباره یه حوض سنگی
ماهی های رنگی رنگی
از تو اون کلاه فرنگی
آسمون به اون قشنگی
بوی خاک و بوی نون و بوی گندم
دوباره پرسه زدن میون مردم
آهو (ستار):
معصومه تر از چشم تو
چشمای درشت آهوی تو درو دشته
اما تا حالا این همه بیچاره که چشمای تو کشته
اون نکشته اون نکشته
معصومه تر از چشم تو
چشمای درشت آهوی تو درو دشته
اما تا حالا این همه بیچاره که چشمای تو کشته
اون نکشته اون نکشته
آهو چشاش از مهربونی لب به لبه
رنگ چشاش رنگ تنه پوست شبه
ولی تو چشات یه جور دیگست
همونیه که نگات میگست
ولی تو چشات مثل اینه توش
نم نم بارون زده خیسه
رنگرز اومده با پر قو
از سر نو قصه عشق و بنویسه
معصومه تر از چشم تو
چشمای درشت آهوی تو درو دشته
اما تا حالا این همه بیچاره که چشمای تو کشته
اون نکشته اون نکشته
مگه تو چشات چی داری که هر وقت میاری
میاری پایین ورمیداری
سر همه منت میذاری
بگو بنویسم
بگو رو تن آب روون
جا داره باز از دل و جون تو رو بنویسم
پس بگو بنویسم
معصومه تر از چشم تو
چشمای درشت آهوی تو درو دشته
اما تا حالا این همه بیچاره که چشمای تو کشته
اون نکشته اون نکشته
آهو چشاش از مهربونی لب به لبه
رنگ چشاش رنگ تنه پوست شبه
ولی تو چشات یه جور دیگست
همونیه که نگات میگست
ولی تو چشات مثل اینه توش
نم نم بارون زده خیسه
رنگرز اومده با پر قو
از سر نو قصه عشق و بنویسه
معصومه تر از چشم تو
چشمای درشت آهوی تو درو دشته
اما تا حالا این همه بیچاره که چشمای تو کشته
اون نکشته اون نکشته
مهمان (مهستی):
سفره پاره عشق از گل و گندم خالیست
جای مهمان خالیست
روی قالیچه دل جای مهمان خالیست
جای مهمان خالیست
جای یک یاس سپید توی گلدان خالیست
جای پای تو در این برف زمستان خالیست
جای مهمان خالیست
جای مهمان خالیست
خواستم که فال بگیرم که تو کی می آیی
دیدم که ای بخت که فنجان خالیست
روی این برکه آب جای نیلوفر عریان خالیست
جای مهمان خالیست
جای مهمان خالیست
چه سکوتی چه شبی
جای یک عابر شب گرد غزل خان خالیست
جای مهمان خالیست
جای عطر گل سرخ توی ایوان خالیست
جایت ای دوست خوب زیر باران خالیست
روی قالیچه دل جای مهمان خالیست
جای یک یاس سپید توی گلدان خالیست
جای پای تو در این برف زمستان خالیست
جای مهمان خالیست
جای مهمان خالیست
خواستم که فال بگیرم که تو کی می آیی
دیدم که ای بخت که فنجان خالیست
روی این برکه آب جای نیلوفر عریان خالیست
جای مهمان خالیست
جای مهمان خالیست
جای مهمان خالیست
جای مهمان خالیست
از تو چه مانده باقی (ستار):
از تو چه مونده باقی
یک روسری توری
یک سینه ریز نقره
یک پیرهن عروسی
از تو چه مانده باقی
یک آب کهنه بر میز
از من چه مونده بر جا
یک عمر رو به پاییز
یک عمر رو به پاییز
میگم هنوز و هر روز
یادش بخیر دیروز
مهرت همیشه بر جاست
یادت همیشه با ماست
یادت همیشه با ماست
یادش بخیر دیروز
اون خونه قدیمی
با سرو و با سپیدار
اون خلوت صمیمی
یادش بخیر دیروز
اون خونه قدیمی
با سرو و با سپیدار
اون خلوت صمیمی
اون خلوت صمیمی
میگم هنوز و هر روز
یادش بخیر دیروز
مهرت همیشه بر جاست
یادت همیشه با ماست
یادت همیشه با ماست
یادش بخیر دیروز
اون خونه قدیمی
با سرو و با سپیدار
اون خلوت صمیمی
یادش بخیر دیروز
اون خونه قدیمی
با سرو و با سپیدار
اون خلوت صمیمی
یادش بخیر دیروز
اون خونه قدیمی
با سرو و با سپیدار
اون خلوت صمیمی
یادش بخیر دیروز
اون خونه قدیمی
با سرو و با سپیدار
اون خلوت صمیمی
اون خلوت صمیمی
میگم هنوز و هر روز
یادش بخیر دیروز
مهرت همیشه بر جاست
یادت همیشه با ماست
یادت همیشه با ماست
میگم هنوز و هر روز
یادش بخیر دیروز
مهرت همیشه بر جاست
یادت همیشه با ماست
یادت همیشه با ماست
زنجیر عشق:
یار همیشه جون جونی
همسایه مهربینی
می خوام بیام به دیدنت
کی میدی خرج و مهمونی
کی میدی خرج و مهمونی
خوبه درارو وا کنی
منو با عشق صدا کنی
مرغ دل شکستمو
از تو قفس رها کنی
از تو قفس رها کنی
زنجیر عشقت دستمه
نیاز قلب خستمه
از دست این غریبه ها
هر چی کسیدم بسمه
هر چی کسیدم بسمه
تا کی میشه نشستو دید
پرواز بی پرندرو
تا کی میشه دید و شنید
نیاز لب به خندرو
تا کی میشه نشستو دید
پرواز بی پرندرو
تا کی میشه دید و شنید
نیاز لب به خندرو
تا کی به دور زندگیم
میشه حصار غم کشید
نفرین و خشم و نفرتو
با بغض دل به جون خرید
زنجیر عشقت دستمه
نیاز قلب خستمه
از دست این غریبه ها
هر چی کسیدم بسمه
هر چی کسیدم بسمه
زنجیر عشقت دستمه
نیاز قلب خستمه
از دست این غریبه ها
هر چی کسیدم بسمه
هر چی کسیدم بسمه
یار همیشه جون جونی
همسایه مهربینی
می خوام بیام به دیدنت
کی میدی خرج و مهمونی
کی میدی خرج و مهمونی
خوبه درارو وا کنی
منو با عشق صدا کنی
مرغ دل شکستمو
از تو قفس رها کنی
از تو قفس رها کنی
زنجیر عشقت دستمه
نیاز قلب خستمه
از دست این غریبه ها
هر چی کسیدم بسمه
هر چی کسیدم بسمه
تا کی میشه نشستو دید
پرواز بی پرندرو
تا کی میشه دید و شنید
نیاز لب به خندرو
تا کی میشه نشستو دید
پرواز بی پرندرو
تا کی میشه دید و شنید
نیاز لب به خندرو
تا کی به دور زندگیم
میشه حصار غم کشید
نفرین و خشم و نفرتو
با بغض دل به جون خرید
زنجیر عشقت دستمه
نیاز قلب خستمه
از دست این غریبه ها
هر چی کسیدم بسمه
هر چی کسیدم بسمه
زنجیر عشقت دستمه
نیاز قلب خستمه
از دست این غریبه ها
هر چی کسیدم بسمه
هر چی کسیدم بسمه
جون جونم:
منی که عاشقیم مثل جنونه
برام عشق درد بی درمون میمونه
برام عشق درد بی درمون میمونه
منی که عاشقیم مثل جنونه
برام عشق درد بی درمون میمونه
زیارتگام فقط چشمای اونه
برامون مثل پیغمبر میمونه
صداش دل چسب تر از بانگ اذونه
ز پاکی مثل برگ گل میمونه
شرف وجدان و ناموس من اونه
هر چی بگه حجت همونه
حجت همونه
تو این دنیا فقط دلسوزم اونه
فقط اونه واسم دل میسوزونه
شبا که دیر میرم اون نصف جونه
تا صبح روم پس که میره می پوشونه
از خیر و برکت پاهای اونه
که خونم گرمو سفرم لب به نونه
الهی کم نشه سایش زخونه
همیشه خونه پر نعمت بمونه
شرف وژدان و ناموس من اونه
هر چی بگه حجت همونه
حجت همونه
مگه مردم به کی یمیگن دیوونه
که با انگشت نشونش میدن اونه
من اونیم که عشق من همونه
که پیشم کمترین چیز ترک جونه
ازم مردم می پرسن اون کدومه
کجایه،کیه کی مثل اونه
هزار بار گفتمو باز می نویسم
که اسم نازنینش جونه جونه
که اسم نازنینش جونه جونه
شرف وژدان و ناموس من اونه
هر چی بگه حجت همونه
حجت همونه
نقطه های جدایی:
لاله پر دردسازم
دیگه نیست مرحم دلها
آره اون داره میمیره
تو ورق پاره نوتها
در صدای نا برابر
چه کسی میکنه باور
که یه عمریه میگردم
در به در دنبال یاور
در به در دنبال یاور
در هجوم بی صدایی
روی نت های جدایی
مگه میشه خوند سرودی
واسه روزای رهایی
مگه میشه خوند سرودی
واسه روزای رهایی
به چه کس بگم که فریاد
رو لبام داغ سکوته
اگه این صدام نباشه
این رسیدن به سقوطه
این رسیدن به سقوطه
چه کسی باید بخونه
این هوا رنگ هوا نیست
اگه آوازی تو کاره
قصه جز مرگ صدا نیست
در هجوم بی صدایی
روی نت های جدایی
مگه میشه خوند سرودی
واسه روزای رهایی
مگه میشه خوند سرودی
واسه روزای رهایی
دل شیطون:
از وقتی که تو رو دیدم دل تو دلم نمونده
مرغ دلم عاشق شده و همش تو سینه خونده
هواش فقط هوای توست منو دنبالت کشونده
تقصیر این چشامه
نگاه بی حیامه
همش زیر سر این
دل شیطون و بلامه
تقصیر این چشامه
نگاه بی حیامه
همش زیر سر این
شیطون دل بلامه
ای آشنای من چرا چشمامو گریون میکنی
با غریبه میری و اشکامو بارون میکنی
اینقده بی مهری نکن دلمو تو پرخون میکنی
تقصیر این چشامه
نگاه بی حیامه
همش زیر سر این
دل شیطون و بلامه
تقصیر این چشامه
نگاه بی حیامه
همش زیر سر این
دل شیطون و بلامه
میخوام عزیز من باشی
یار و رفیق من باشی
منم مریض عشق تو
میخوام طبیب من باشی
بزار که مال تو باشم
من پر و بال تو باشم
تموم لحظه های عمر
فکر و خیال تو باشم
عاشقتم دوست دارم
ز دوریت دل ندارم
اگه یه روز یارم بشی
جون سر راهت میزارم
تقصیر این چشامه
نگاه بی حیامه
همش زیر سر این
دل شیطون و بلامه
تقصیر این چشامه
نگاه بی حیامه
همش زیر سر این
شیطون دل بلامه
البوم ضیافت (ستار و مهستی و آصف(

بی خوابی ( آصف ) :
پُر است خواب ندیده ، باغی از شعر رسیده
سردم است آه کشیده ، رها زی از همه بریده
رمه ای از خود رمیده ، تشنه ی شیر سپیده
مستم از بغض رفاقت ، تندم از عطر سخاوت
تندم از نغز ترانه ، سوزم از شعر ضیافت
رودی از موج جماعت ، خنده ای تا بی نهایت
همه ام زخم همیشه ، برجی از سنگم و شیشه
پُرم از کاخ شکسته ، تیشه ام تیشه به ریشه
موجم از اوج پرستو ، داغم از چراغ جادو
پُرم از دیو و پریچهر ، پُرم از کمند کیسو
پُرم و چه خالی از تو ، پُر و خالی هردو هردو
همه ای بی همه ی تو ، تو عشقت از این همه پُر شد
**********
زیر این آوار آواز ، رو به این تالار بی ساز
پایه ای در راه بی دم ، باسه ی من پاشو دل باز
تشنه ای آبی ترین باش ، خسته از خواب زمین باش
تازه شو از حس بودن ، نازنین تو این چنین باش
پُرم و چه خالی از تو ، پُر و خالی هردو هردو
همه ای بی همه ی تو ، تو عشقت از این همه پُر شد
**********
زیر این آوار آواز ، رو به این تالار بی ساز
پایه ای در راه بی دم ، باسه ی من پاشو دل باز
تشنه ای آبی ترین باش ، خسته از خواب زمین باش
تازه شو از حس بودن ، نازنین تو این چنین باش
پُرم و چه خالی از تو ، پُر و خالی هردو هردو
همه ای بی همه ی تو ، تو عشقت از این همه پُر شد
غریبه ( مهستی ) :
یه روز دیوونه ت بودم ، که چراغ خونه ت یودم
وقتی که عاشق بودی ، یکی یه دونت بودم
دلم می لرزه ، با عشق تازه
قمار عشقه یکی می بازه
منو پریشون کردی ، خونه رو تو ویرون کردی
از دل این دیوونه ، تو خودتو ویرون کردی
دلم می لرزه ، با عشق تازه
قمار عشقه یکی می بازه
چه سخته این دل بستن ، دوباره یه روز دل کندن
روزی نگاهت عاشق ، یه روزی غریبه ست با من
قلبم حالا اینو می دونه ، که دلت پر از بهونه ست
آخه این رسم زمونه ست
* * * * * * * * * *
چه قصّه ها گفتی ، که باورش کردم
دلی تو سینه م بود ، دربه درش کردم
برو گذشتم از تو ، تو باش و رسوایی ها
تو رو رها کردم من ، تو بمون و تنهایی ها
پرنده ای بودم ، که رفتم از دامت
برو شدم آزاد ، گذشتم از بامت
نمی برم دامت ، گذشتم از اون عشق و خاطره ها
یه روز دیوونه ت بودم ، که چراغ خونه ت یودم
وقتی که عاشق بودی ، یکی یه دونت بودم
دلم می لرزه ، با عشق تازه
قمار عشقه یکی می بازه
* * * * * * * * * *
یه روز دیوونه ت بودم ، که چراغ خونه ت یودم
وقتی که عاشق بودی ، یکی یه دونت بودم
دلم می لرزه ، با عشق تازه
قمار عشقه یکی می بازه
منو پریشون کردی ، خونه رو تو ویرون کردی
از دل این دیوونه ، تو خودتو ویرون کردی
دلم می لرزه ، با عشق تازه
قمار عشقه یکی می بازه
چه سخته این دل بستن ، دوباره یه روز دل کندن
روزی نگاهت عاشق ، یه روزی غریبه ست با من
قلبم حالا اینو می دونه ، که دلت پر از بهونه ست
آخه این رسم زمونه ست
بسوز ای دل ( ستار ):
دلی داشتم پراز مهر و محبت
نمی خواستم تک و تنها بمونه
بهش گفتم هوادار تو باشه
دلم پر زد هنوز تو آسمونت
نشستم تا دلم برگرده ازخود
هنوزم عاشق و چشم انتظارم
گمون کردم یه روز آروم می گیره
هنورم که هنوزبیقراره
دلم می خواست بسازم با جدایی
ولیکن دشمن جون جدایی
الهی دل بسوزی
الهی دل بسوزی بسوزی
دل من بال و پر زد چون کبوتر
من عاشق که بال و پر نداشتم
هزارون پرده بین ما کشیدند
ولی من دیده از تو برنداشتم
نگفتم با کسی حرف دلم رو
ولی از این و اون خیلی شنیدم
من عاشق شدم ورد زبونها
نگو از عاشقی خیری ندیدم
دلم می خواست بسازم با جدایی
ولیکن دشمن جون جدایی
الهی دل بسوزی
الهی دل بسوزی بسوزی
تارا ( ستار ) :
تارا تور عروسی رو به سر کرد
تارا اهل آبادی رو خبر کرد
هزاز تا خواستگار رو دست به سر کرد
من دیوونرو دیوونه تر کرد
سر زلف سیاش مروارید دسته
خودش گل میون گل نشسته
حالا پا می ذاره رو نقل و سکه
می ریزن رو سرش گل دسته دسته
حالا خونه تارا پر از نقل و کلوچست
پر از هلهله امشب همه خونه و کوچست
صدای یار مبارک می گه تارا چه قشنگه
واسه من پر شادی صدای تار و کمونچست
تارا تور عروسی رو به سر کرد
تارا اهل آبادی رو خبر کرد
هزاز تا خواستگار رو دست به سر کرد
من دیوونرو دیوونه تر کرد
تارا قربون اون ناز و اداتم
تارا کشته اون چشم سیاتم
عزیز مهربونم کنار تو می مونم
جون تو بسته به جونم
تو می دونی عزیزم خاک پاتم
برات می میرم و عمری باهاتم
تو شور لحظه هامی شریک غصه هامی
تو که آخرین کلامی
تارا تور عروسی رو به سر کرد
تارا اهل آبادی رو خبر کرد
هزاز تا خواستگار رو دست به سر کرد
من دیوونرو دیوونه تر کرد
سر زلف سیاش مروارید دسته
خودش گل میون گل نشسته
حالا پا می ذاره رو نقل و سکه
می ریزن رو سرش گل دسته دسته
حالا خونه تارا پر از نقل و کلوچست
پر از هلهله امشب همه خونه و کوچست
صدای یار مبارک می گه تارا چه قشنگه
واسه من پر شادی صدای تار و کمونچست
تارا تور عروسی رو به سر کرد
تارا اهل آبادی رو خبر کرد
هزاز تا خواستگار رو دست به سر کرد
من دیوونرو دیوونه تر کرد
آخر زمون ( مهستی ):
ای وای که محبت
دیگه بازاری نداره
با این دل دیوونه
کسی کاری نداره
دل مونده تو این
صحرای محشر
حتی یه نفر میل
پرستاری نداره
ای وای ای وای
دل بی هم زبون شد
ای وای ای وای
دل بار گرون شد
ای وای آخره زمون شد
این دل یه روزی
جمعیتی دور و ورش بود
صد غافله دل همه جا
همسفرش بود
شمع و گل و پروانه و
بلبل می دونستن
مرغ دل من
بام و هوا زیر پرش بود
ای وای ای وای
دل بی هم زبون شد
ای وای ای وای
دل بار گرون شد
ای وای آخره زمون شد
آخر من دل خسته
رو به خدا کردم
آن قادر مطلق رو
صد بار صدا کردم
گفتم که خدای من
تو یاورم بودی
هر وقت به تو رو کردم
فریاد رسم بودی
ای وای که محبت
دیگه بازاری نداره
با این دل دیوونه
کسی کاری نداره
دل مونده تو این
صحرای محشر
حتی یه نفر میل
پرستاری نداره
ای وای ای وای
دل بی هم زبون شد
ای وای ای وای
دل بار گرون شد
ای وای آخره زمون شد
آخر من دل خسته
رو به خدا کردم
آن قادر مطلق رو
صد بار صدا کردم
گفتم که خدای من
تو یاورم بودی
هر وقت به تو رو کردم
فریاد رسم بودی
دلم اونجاست:
توی اون کوچه ی بن بست ، خونه ای بود که به یک دنیا می ارزید
اونجا مه مهتاب می دیدم ، خواب صد خواب ُ می دیدم
اون تموم باورم ، خونه ی من بود
* * * * * * * * * *
توی اون توی اون کوچه ی بن بست ، خونه ای بود که به یه دنیا می ارزید
اونجا که شرم و حیا رو تو نگاهی می شد از پنجره هاش دید
تو خونه مهتاب ُ می دیم ، خواب صد خواب ُ می دیدم
خونه اونجاست هنوز ، خونه اونجاست هنوز
کاشونه اونجاست هنوز ، کعبه ی عشق من و ما همه اونجاست هنوز
دلم اونجاست هنوز ، دلم اونجاست هنوز
میگن قناری همه شب منتظر می مونه ، سحر که از راه برسه یه نفس می خونه
غصّه نخور دل من ، یه روز هم نوبت ماست ، تو خواب آشفته نبین که سرود ما فرداست
باشه تا یه روزی ، کاشونه اونجا باشه ، اونجا که محبت ، ستون ایووناشه
دلم اونجاست هنوز ، دلم اونجاست هنوز
توی اون توی اون کوچه ی بن بست ، خونه ای بود که به یه دنیا می ارزید
اونجا که شرم و حیا رو تو نگاهی می شد از پنجرههاش دید
تو خونه مهتاب ُ می دیم ، خواب صد خواب ُ می دیدم
* * * * * * * * * *
خونه اونجاست هنوز ، خونه اونجاست هنوز
کاشونه اونجاست هنوز ، کعبه ی عشق من و ما همه اونجاست هنوز
دلم اونجاست هنوز ، دلم اونجاست هنوز
میگن قناری همه شب منتظر می مونه ، سحر که از راه برسه یه نفس می خونه
غصّه نخور دل من ، یه روز هم نوبت ماست ، تو خواب آشفته نبین که سرود ما فرداست
باشه تا یه روزی ، کاشونه اونجا باشه ، اونجا که محبت ، ستون ایووناشه
دلم اونجاست هنوز ، دلم اونجاست هنوز
دلم اونجاست هنوز ، دلم اونجاست هنوز
دلم اونجاست هنوز ، دلم اونجاست هنوز
البوم تکخال:
تکخال:
بوی تنت بوی گله
بوی گلای اطلسی
مثل شکوفه های سیب قشنگ و دور از دسترسی
وقتی میای بهار میاد
بوی گل انار میاد
عطری که با نسیم صبح از روی سبزه زار میاد
شراب صد ساله تویی
سرخی آلاله تویی
اگه قماره زندگی اونی که تک خالا تویی
شراب صد ساله تویی
سرخی آلاله تویی
اگه قماره زندگی اونی که تک خالا تویی
دلم میخاد حرف بزنی
قفل سکوت رو بشکنی
مثل حریر اون صدات برگ گل ابریشمی
ای آخرین سرود من
نوای چنگ و عود من
از تو قشنگه زندگی
ای همه تار و پود من
شراب صد ساله تویی
سرخی آلاله تویی
اگه قماره زندگی اونی که تک خالا تویی
اونی که تک خاله توئئ
عزیز دردونه:
ای می دونم ارزومه که با تو باشم
وای می میرم من اگه عاشقت نباشم
اخ می دونم سخته درد جدایی
من که همینجام پیش تو پس تو کجایی
عزیزم تو هنوز واسه من عزیز دردونه هستی
تو خونه دلم تو هنوز یه صاحب خونه هستی
چی بگم واسه تو زندگی که همش لحظه های غمه
عاشقونه ترین قصه ها واسه تو قصه خودمه
عزیزم تو هنوز واسه من عزیز دردونه هستی
تو خونه دلم تو هنوز یه صاحب خونه هستی
عشق منو خاطره گذشته هامی
هر جا برم هرجا که باشم تو باهامی
اخ می دونم سخته درد جدایی
من که همینجام پیش تو پس تو کجایی
عزیزم تو هنوز واسه من عزیز دردونه هستی
تو خونه دلم تو هنوز یه صاحب خونه هستی
خوب می دونم ارزومه که با تو باشم
وای می میرم من اگه عاشقت نباشم
اخ می دونم سخته درد جدایی
من که همینجام پیش تو پس تو کجایی
عزیزم تو هنوز واسه من عزیز دردونه هستی
تو خونه دلم تو هنوز یه صاحب خونه هستی
تلفن:
من سکوت مبهم یه خواهشم
بنده فلسفه نوازشم
تو تمومی سرود بودنی
لحظه خدایی سرودنی
اشنای بهترین ترانه ها
قهرمان قصه و فسانه ها
خیلی وقته دوباره تنگ دلم
تشنه شنیدن زنگ دلم
تا بپیچه توی گوش من صدات
صدای قشنگ و خوب خندهات
اره سخته می دونم جدایی ها
قصه غصه اشنایی ها
اما می دونم یه روز می بینمت
از درخت غصه ها می چینمت
شاخ دیو سر راهو می شکنم
پهلوون قصه های تو منم
خیلی وقته بخدا تنگ دلم
تشنه شنیدن زنگ دلم
تا بپیچه توی گوش من صدات
صدای قشنگ و خوب خندهات
من سکوت مبهم یه خواهشم
بنده فلسفه نوازشم
تو تمومی سرود بودنی
لحظه خدایی سرودنی
اشنای بهترین ترانه ها
قهرمان قصه و فسانه ها
خیلی وقته دوباره تنگ دلم
تشنه شنیدن زنگ دلم
تا بپیچه توی گوش من صدات
صدای قشنگ و خوب خندهات
دختر کدخدا:
اون دخترک شیطون بلای
نومزد منه دختر قشنگ کدخدای
وای که چه خوش قدو بالای
ناز داره خانم خوشگله خانم چشماش سیای
قربون اون چشا بشومو فدابشمو فدابشمو
دختر کدخدای ده نومزد مای
دوسش دارم یه عالمه و عزیزمه و عزیزمه
نومزد ما قشنگ تر از مرواریای
اون دخترک ابرو کمنده
یار خوشگلم قربونش میرم بالا بلنده
شیرین لبم یه حبه قنده
فداش میشم وقتی مثل گل به روم می خنده
قربون اون چشا بشومو فدابشمو فدابشمو
دختر کدخدای ده نومزد مای
دوسش دارم یه عالمه و عزیزمه و عزیزمه
نومزد ما قشنگ تر از مرواریای
اهای اهل ابادی امشب کجایین!
همتون بیان خونمون
اخه امشب بله برون دختر کدخدا با مای
اون دخترک شیطون بلای
نومزد منه دختر قشنگ کدخدای
وای که چه خوش قدو بالای
ناز داره خانم خوشگله خانم چشماش سیای
قربون اون چشا بشومو فدابشمو فدابشمو
دختر کدخدای ده نومزد مای
دوسش دارم یه عالمه و عزیزمه و عزیزمه
نومزد ما قشنگ تر از مرواریای
اون دخترک ابرو کمنده
یار خوشگلم قربونش میرم بالا بلنده
شیرین لبم یه حبه قنده
فداش میشم وقتی مثل گل به روم می خنده
قربون اون چشا بشومو فدابشمو فدابشمو
دختر کدخدای ده نومزد مای
دوسش دارم یه عالمه و عزیزمه و عزیزمه
نومزد ما قشنگ تر از مرواریای
فلسفه عشق:
ای همه از تو بودنم بهانه سرودنم
ای ز تو در تو گم شده بودنم و نبودنم
از تو به تو رها شدم با غمت اشنا شدم
سرود من سرود توست بودن من ز بود توست
عشق تو و ترانه تو نغمه عاشقانه تو
راز منو نیاز من بانی سوز و ساز من
نام تو در وجود من بسته به تار و پود من
امید زنده بودنم تمامی سرود من
پرنده را خسته نکن فکر در بسته نکن
تو قصه شکفتنی فلسفه عشق منی
عشق تو و ترانه تو نغمه عاشقانه تو
راز منو نیاز من بانی سوز و ساز من
ای همه از تو بودنم بهانه سرودنم
ای ز تو در تو گم شده بودنم و نبودنم
از تو به تو رها شدم با غمت اشنا شدم
سرود من سرود توست بودن من ز بود توست
عشق تو و ترانه تو نغمه عاشقانه تو
راز منو نیاز من بانی سوز و ساز من
نام تو در وجود من بسته به تار و پود من
امید زنده بودنم تمامی سرود من
پرنده را خسته نکن فکر در بسته نکن
تو قصه شکفتنی فلسفه عشق منی
عشق تو و ترانه تو نغمه عاشقانه تو
راز منو نیاز من بانی سوز و ساز من
همیشه عشق:
بیا تو ای همیشه عشق همیشه بهار
بیا دوباره با خودت بهار و بیار
میشه دوباره تو صدام ترانه بشی
میشه برای گریه هام بهانه بشی
میگم بیا بیا با من بمون
بامن بمون همیشه عشق ای مهربون
وقتی تموم اینه ها شکسته شدن
موندم پشت این درا که بسته شدن
نشد واست از شب و ستاره بگم
حرفای عاشقانمو دوباره بگم
میگم بیا بیا با من بمون
بامن بمون همیشه عشق ای مهربون
قشنگ ترین پنجره ای که وا میشه رو به بهار
قشنگ ترین معجزه ای تو این شبای انتظار
میشه دوباره تو صدام ترانه بشی
میشه برای گریه هام بهانه بشی
بی تو نفس کشیدنم عذاب واسم
دارم از تو غربتم صدات میزنم
میگم بیا بیا با من بمون
بامن بمون همیشه عشق ای مهربون
قشنگ ترین پنجره ای که وا میشه رو به بهار
قشنگ ترین معجزه ای تو این شبای انتظار
میگم بیا بیا با من بمون
بامن بمون همیشه عشق ای مهربون
دخترم:
دختر ناز و قشنگم همدم فردای بابا
سر بزار رو سینه من حرف بزن برای بابا
این تویی شعر تولد تویی اوازی دوباره
تویی از فصل بهاران واسه اغازی دوباره
دختر ناز منی تو شعر و اواز منی تو
با طلوع این تولد تازه اغاز منی تو
غنچه تازه باغی که شدی فصل بهارم
تو رو دوست دارم ببینم تا نهایت در کنارم
روزا خورشید خیلی دوره اما دنیا سوت و کوره
اما با خنده لبهات غصه از قلب ما دوره
دختر ناز منی تو شعر و اواز منی تو
با طلوع این تولد تازه اغاز منی تو
اشک تو زلال ابه گریه هات سرود خوابه
سر بزار رو شونه من که شباش پیچ و تابه
من پر از شوق رسیدن بی تو موندن یه سرابه
واسه گرمی دستام لحظه ها پر از شتابه
دختر ناز منی تو شعر و اواز منی تو
با طلوع این تولد تازه اغاز منی تو
گذشته ها:
با توام مسافر شهر غریب
تویی که غربتمو خوب می دونی
می دونم تو بهتر از هر غریبه
غم دوری رو تو چشمام می خونی
می دونی که ارزوم رسیدنه
رفتن و دوباره ایرون دیدنه
شبا وقتی که می خوام چشمامو رو هم بزارم
خودمو غربتمو تو رویاهام جا بزارم
مگه میشه خواب ایرونو ندید
شبای قشنگ تهرونو ندید
اما افسوس داره بغضم می گیره
دلم از غربت موندن می میره
می دونی که ارزوم رسیدنه
رفتن و دوباره ایرون دیدنه
اخه سخته خیلی سخته
می دونی گذشته هامون بمیره
با توام مسافر شهر غریب
تویی که غربتمو خوب می دونی
می دونم تو بهتر از هر غریبه
غم دوری رو تو چشمام می خونی
می دونی که ارزوم رسیدنه
رفتن و دوباره ایرون دیدنه
شناسنامه :
منم و یک شناسنامه یک شناسنامه کهنه
یک چندتا کاغذ پاره پای اسم بی ستاره
همینه مدرک بودن یک اسم خالی و تنها
بعد عمری خونه ساختن بشی آواره دنیا
منم و تو که مثل من ساده غربت نشینیم
توی این جنگل آهن خودتو تنها می بینی
ماییم و یادگاری ها چند تا عکس و ساک پاره
باز از اوج به صفر رسیدن خنده دار نیست گریه داره
باز از اوج به صفر رسیدن خنده دار نیست گریه داره
میدونم که کوه غمها رو دلت سنگینی داره
میدونم که غم شهرت تو را آروم نمیذاره
اما هیچ وقت خیلی دیر نیست ما هنوز هم همصداییم
واسه داشنت ایرون دست به دامن خداییم
منم و تو که مثل من ساده غربت نشینیم
توی این جنگل آهن خودتو تنها می بینی
ماییم و یادگاری ها چند تا عکس و ساک پاره
باز از اوج به صفر رسیدن خنده دار نیست گریه داره
باز از اوج به صفر رسیدن خنده دار نیست گریه داره
همسرم:
وجود تو برای من نشانه عشق و امیده
خوب می دونم خدای من تو رو فقط واسه من افریده
برای قلب عاشقم تنها زن زمینی
چون خواسته دل منی به دل می شینی
دوستت دارم عاشقتم دیوونتم دیوونه
بزار تا من فدات بشن بمیرم عاشقونه
تو اییه نجابتی مثل یه بچه بی گناهی
وقتی دلم غصه داره برای من تو بهترین پناهی
ای زن رویایی من همسر مهربونم
تا جون دارم قدر تو رو باید بدونم
دوستت دارم عاشقتم دیوونتم دیوونه
بزار تا من فدات بشن بمیرم عاشقونه
وجود تو برای من نشانه عشق و امیده
خوب می دونم خدای من تو رو فقط واسه من افریده
برای قلب عاشقم تنها زن زمینی
چون خواسته دل منی به دل می شینی
دوستت دارم عاشقتم دیوونتم دیوونه
بزار تا من فدات بشن بمیرم عاشقونه
تو اییه نجابتی مثل یه بچه بی گناهی
وقتی دلم غصه داره برای من تو بهترین پناهی
ای زن رویایی من همسر مهربونم
تا جون دارم قدر تو رو باید بدونم
دوستت دارم عاشقتم دیوونتم دیوونه
بزار تا من فدات بشن بمیرم عاشقونه
عمو زنجیر باف:
عمو زنجیر باف بله
زنجیر منو بافتی بله
پشت کوه انداختی بله
بابات اومده نخوچی کیشمیش اورده
نوروز اومده بهار سر سبز اومده
یاد نوروز بخیر یاد نوروز بخیر
یاد نوروز بخیر نوروز پیروز بخیر
نوروز چند سال پیش بود توی تهرون قشنگ
لباسای رنگوارنگ ادمای شوخ و شنگ
یادته کنار هفت سین می نشستیم ما دو تا
تو دلامون وای چه عهدا که می بستیم ما دوتا
عمو نوروز برامون عیدی بیار
حاجی فیروز شادی و خنده بیار
توی ایوون قدیمی بچه ها بازی می کردن
قلبای بزرگترا رو پر از شادی می کردن
قصه عاشقی قدیم فارسی رو می گفتن
صحبت از خستگی شنبه ناراضی می کردن
عمو زنجیر باف بله
زنجیر منو بافتی بله
پشت کوه انداختی بله
بابات اومده نخوچی کیشمیش اورده
نوروز اومده بهار سر سبز اومده
یاد نوروز بخیر یاد نوروز بخیر
یاد نوروز بخیر نوروز پیروز بخیر
توی ایرون دیگه حتی برامون جایی نمونده
اما قلبامون هنوز ایرونی مونده
پس بیا تا دوباره یاد بچگی کنیم
همه روزامونو مثل نوروز کنیم
عمو نوروز برامون عیدی بیار
حاجی فیروز شادی و خنده بیار
بیا تا دوباره با هم بخونیم
مثل اینکه هنوزم تو ایرونیم
عمو زنجیر باف بله
زنجیر منو بافتی بله
پشت کوه انداختی بله
بابات اومده نخوچی کیشمیش اورده
نوروز اومده بهار سر سبز اومده
یاد نوروز بخیر یاد نوروز بخیر
یاد نوروز بخیر نوروز پیروز بخیر
توی ایرون دیگه حتی برامون جایی نمونده
اما قلبامون هنوز ایرونی مونده
پس بیا تا دوباره یاد بچگی کنیم
همه روزامونو مثل نوروز کنیم
عمو نوروز برامون عیدی بیار
حاجی فیروز شادی و خنده بیار
بیا تا دوباره با هم بخونیم
مثل اینکه هنوزم تو ایرونیم
عمو زنجیر باف بله
زنجیر منو بافتی بله
پشت کوه انداختی بله
بابات اومده نخوچی کیشمیش اورده
نوروز اومده بهار سر سبز اومده
یاد نوروز بخیر یاد نوروز بخیر
یاد نوروز بخیر نوروز پیروز بخیر
البوم شازده خانوم:

شازده خانوم:
دو تا دستام مركبي
تموم شعرام خط خطي
پيش شما شازده خانوم
منم فقير پا پتي
غرور رو بردار و ببر
دلم ميگه دلم ميگه
غلامي رو به جون بخر
دلم ميگه دلم ميگه
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي
عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام
باور كن زشوقتون اشكي شده چشم به در دوخته ام
فرصت بدين عاشقيمو خدمتتون عرض مي كنم
واسه فرار از خودم
دو پا دارم
دوپا ديگه قرض مي كنم
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي
زنگ حساب:
صدای رفتن من سرود اومدنت
چشمای من منتظره بریزه گل از دهنت
گلای پرپرمون رها شد توی کتاب
عطر تو پیچیده بازم تو دفتر مشق وحساب
رها بود عطر تنت تو راه مدرسمون
نگاهت زنگ حساب جواب مسئلمون
صدای جادوئی قصه هایی
تو این شبای تلخ بی صدایی
نسیم صبح سحر چکید از چشم ترت
هنوزم پشت دره نگاه بی خبرت
چه ساده بودی شب اشنایی
پر از حدیث روشن رهایی
صدای رفتن من سرود اومدنت
چشمای من منتظره بریزه گل از دهنت
گلای پرپرمون رها شد توی کتاب
عطر تو پیچیده بازم تو دفتر مشق وحساب
بیا ببخش همه گناهم
تو این سفر تو بشو زاد راهم
سرود صبح و بریز تو گوشم
که شعر شب باز سر زد از نگاهم
صدای رفتن من سرود اومدنت
چشمای من منتظره بریزه گل از دهنت
گلای پرپرمون رها شد توی کتاب
عطر تو پیچیده بازم تو دفتر مشق وحساب
یوسف گمگشته:
ای دل غمدیده حالت به شود دل غم مخور
این سر شوریده باز اید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد در تخت چمن
چتر گل برسر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دوروزی بر مراد ما نگشت
دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور
یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک استو مقصد نا پدید
هیچ راهی نیست که نباشد انرا پایان غم مخور
انرا پایان غمخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
ای دلم سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تورا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
چون تورا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک استو مقصد نا پدید
هیچ راهی نیست که نباشد انرا پایان غم مخور
انرا پایان غمخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
ای دلم سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تورا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
چون تورا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک استو مقصد نا پدید
هیچ راهی نیست که نباشد انرا پایان غم مخور
انرا پایان غمخور
از تو خواندن:
شبا تو زمزمه هاي ميخونه
هر كي از تو ميخونه خوب ميخونه خوب ميخونه
هر كي از تو ميخونه غم تو صداشه
غمي كه خوبه توهر صدايي باشه
غمي كه تا نباشه صدا صدا نيست
اين همه زمزمه تو ميخونه ها نيست
شبا تو زمزمه هاي ميخونه
هر كي از تو ميخونه خوب ميخونه خوب ميخونه
ميكن عاشق يه صداي ديكه داره عاشقي حال و هواي ديكه داره(2)
ميخونم تا همه باور بكنن
از تو خوندن يه صفاي ديكه داره(2)
شبا تو زمزمه هاي ميخونه
هر كي از تو ميخونه خوب ميخونه خوب ميخونه
سر سپرده:
يه روز ميدونم بي خبر
سرزده از راه ميرسي
جون خسته از بيدار شب
با صبح فردا ميرسي
وقتي رسيدي خونه ام
باز از تو گل بارون ميشه
صاحب خونه پيش تو
نا آشنا مهمون ميشه
نا آشنا مهمون ميشه
روز تولد تو ميلاد عشق پاک
براي شکر اين روز
پيشونيم به خاک
پيشونيم به خاک
من سر سپرده هستم
تا مرز جون سپردن
با يک اشاره تو
حاضر براي مردن
حاضر براي مردن
يه روز ميدونم بي خبر
سرزده از راه ميرسي
جون خسته از بيدار شب
با صبح فردا ميرسي
وقتي رسيدي خونه ام
باز از تو گل بارون ميشه
صاحب خونه پيش تو
نا آشنا مهمون ميشه
نا آشنا مهمون ميشه
وقتي بياي
کوچه چراغون ميشه باز دوباره
بارون عشقم رو تن
خسته تو ميباره
طاق گل بنفشه من
سر راهت ميبندم
پيرهن صورتي رو
تو تن تو ميپسندم
يه روز ميدونم بي خبر
سرزده از راه ميرسي
جون خسته از بيدار شب
با صبح فردا ميرسي
وقتي رسيدي خونه ام
باز از تو گل بارون ميشه
صاحب خونه پيش تو
نا آشنا مهمون ميشه
نا آشنا مهمون ميشه
بهار:
چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی
بهــــــــار من گذشته شاید
تو را چه حاجت نشانه من
تویی که پا نمی نهی به خانه من
چه بهتر آنکه نشنوی ترانه من
غمت چو کوهی به شانه من
ولی تو بی غم از غم شبانه من
چو نشنوی سرود عاشقانه من
نه قاصدی که از تو آرد گهی به سوی من پیامی
نه رهگذاری از تو آرد برای قلب من سلامی
بهــــــار من گذشته شاید
خدا تو را از من نگیرد
ندیدم از تو گرچه خیری
به یاد عمر رفته گریم
کنون که شمع بزم غیری
بهـــــــار من گذشته شاید....
مهر دوست:
من ان نیم که دل از مهر دوست بردارم
وگر ز کینه دشمن به جان رسد کارم
نه روی رفتنم از خاک استان دوست
نه اهتمال نشستن نه پای رفتارم
نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما
نمی کند گه من از ضعف نا پدیدارم
به عشق روی تو احرام می کند سعدی
همه جهان بدر ایند او به انکارم
کجا توانمت انکار دوستی کردن
که اب دیده گواهی دهد به اقرارم
صید دل:
چه خوش صید دلم کردی
بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را
از این خوش تر نمی گیرد
خدایا رحمی ای منعم
که درویش سر کویت
دری دیگر نمی داند
رهی دیگر نمی گیرد
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سراید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر اید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رواست او از راه دیگر اید
چه خوش صید دلم کردی
بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را
از این خوشتر نمی گیرد
عاشق:
سرخ صورتم از سیلی اما زرد تنم
یوسف همدست حق و پاره پاره پیرهنم
از درون همه ویرونم اما ظاهرم اباد
شهر خاموشانه قلبم رو لبام پره فریاد
من همه نقدینه هامو پای عاشقی دادم
پا به زنجیر و اسیرم اما از خودم ازاد
سرخ صورتم از سیلی اما زرد تنم
یوسف همدست حق و پاره پاره پیرهنم
ابروم رفته از دست اوازه های عشق
مونده ام بی پناه پشت دروازه های عشق
روز بی ابرم و مثل خارم به چشم شب
قلب من شده باز سپر تازه های عشق
سرخ صورتم از سیلی اما زرد تنم
یوسف همدست حق و پاره پاره پیرهنم
البوم شام آخر:

وارث:
همه ما وارثیم وارث عذاب عشق
سهم اون کس بیشتره که میشه خراب عشق
سوختن و فریاد زدن اینه رمز و راز عشق
وقت از خود مردنه لحظه آغاز عشق
واسه این صدای نی موندنی ترین شده
که به لطف زخم عشق حنجرش خونی شده
همه ما وارثیم وارث عذاب عشق
سهم اون کس بیشتره که میشه خراب عشق
سهم من گلوی زخمیه منه
یه صدا واسه همیشه موندنه
کوله باره سهم من رو شونمه
کوله باری که پر از شکستنه
گرمی می عشق و تکرار می کنه
ناله نی عشق و فریاد می زنه
گرییه مستی و زجه های نی
همه جوهره تمامه شعرای منه
همه ما وارثیم وارث عذاب عشق
سهم اون کس بیشتره که شده خراب عشق
قیمتی ترین عذاب درد عشق
غم ناب و شعره ناب درد عشق
نطفه همه غزل های عزیز
جوشش روحه شراب درد عشق
ذات هرقطره قیمتیه اشک
سهم این دل خراب درد عشق
زندگی کتاب شعره لحظه هاست
بهترین شعر کتاب درد عشق
همه ما وارثیم وارث عذاب عشق
سهم اون کس بیشتره که شده خراب عشق
شام آخر:
بانوی من بانوی من تو همه دار و ندارم
با من از تنم خودی تر تو تمام کس و کارم
تو نهایتی نهایت مثل معراج سپیده
تو نفس کشیدن من نفسایی که بریده
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
بانوی من بانوی من تو فصل شکفتن
فصل من در هم شکستن از تو مردن از تو گفتن
روی شاخه دو دستت مرگ برگی در کمینه
این بخاک افتادن من شعر نفرین زمینه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
ساعت عزیمت تو میشه انتها نباشه
میتونه زوال شب گو بغض باغ ما نباشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
یکی
از اونور شبای خیس از اونور پنجره ها
از همه ذرات زمین از همه پنجره ها
یکی بشکل خود من همیشه دنبال منه
از همه جا همه جا اسم منو داد میزنه
اون که محبت هنوزم براش هوای نفسه
مرگمو باور نداره میخواد بدادم برسه
اون که هنوز سنگ نشده همون منه ساده دله
همون دهاتی نجیب نه این منه بی حوصله
همشهری عزیز من همزاد ساده دل من
گذشته از علاج تو درد من و مشکل من
مشکل من خود منم منم که با من دشمنم
نه اهل اون ده عزیز نه اهل شهر آهنم
یکی بشکل خود من همیشه دنبال منه
از همه جای همه جا اسم منو داد میزنه
وقتی که راهی میشدم کاشکی پاهام می شکست
یا کاشکی کوله بارمو هیچکسی هرگز نمی بست
راهی آبادی شدم ویرونیمو اینجا دیدم
سوختم و فریاد کشیدم آب شدم و هی چکیدم
اگه هنوز فکر میکنی با تو رفیق سفرم
نجیبو خوبم مثل تو بیا از اینجا ببرم
اگه هنوز فکر میکنی با تو رفیق سفرم
نجیبو خوبم مثل تو بیا از اینجا ببرم
بت شکن:
ای آمده با شعر ای رفته با گریه
ای خط دلتنگی از بغض تا گریه
با من صبورانه سر کردی و ساختی
اما چه بی حاصل دردامو نشناختی
تا زندگی بوده قصه همین بوده
پشت سر خورشید شب در کمین بوده
ما هر دو بازیچه در بازی نیرنگ
قربانی یک بت سر تا بپا از سنگ
تو بت پرست اما من بت شکن بودم
باید که بت می مرد جایی که من بودم
بتخانه شد اما محراب عشق من
فرمان بت این بود از عشق دل کندن
ای آمده با شعر ای رفته با گریه
ای خط دلتنگی از بغض تا گریه
بت را شکستم من بتخانه شد خالی
با خود ترا هم برد آن پوچ پوشالی
قربانی بت شد ایمان و پیوندم
من هم ز جای خویش بتخانه را کندم
اکنون نه بت مانده نه تو نه فردایی
این بت شکن مانده با زخم تنهایی
ای آمده با شعر ای رفته با گریه
ای خط دلتنگی از بغض تا گریه ه ه ه
تکیه گاه:
ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم
مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
مرثیه:
غربت عمیق اندوه منو
چاه خشک تو بیابون نداره
سردی و تاریکی زندگیمو
هیچ شبی تو هیچ زمستون نداره
مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم
برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم
کی ستاره منو از آسمون
پشت این پرده خاموشی کشید
گلدون شیشه ای مو کی زد به سنگ
کی منو بخود فراموشی کشید
کاش میشد واسه خودم گریه کنم
اینقدر گریه که دل پاک بشم
سبک و پاکیزه مثل خود اشک
زیر خاک گریه هام خاک بشم
مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم
برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم
چشمای ساکت تو رنگ شبه
شبی که سرد و فردا نداره
شبی که باید بمیره زیر نور
مثل اون مرگی که اما نداره
کاش یکی حرف منو باور میکرد
کاش یکی می فهمید اندوه منو
کاش یکی تو بُهت تنهایی من
باورش می شد غم شکستنو
مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم
برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم
فاتح:
در دل کوه غروب
بر سر قله دور
قلعه ای از فولاد
قد کشیده سوی نور
کسی از این همه مرد
دستی از این همه دست
فاتح قلعه نشد نه به تدبیر و نه زور
روح من آن کوه است
دلم آن قلعه سخت
که ندارد به درون ترس شکست
هر دم از جوشش خشم
یا غم و کینه و مهر
میرود برج دلم دست به دست
آه ای عشق و امید ، ای فاتح
فتح کن قلعه فولاد دلم
دلم از کینه و نفرت پوسید
برس ای عشق بفریاد دلم
روح من آن کوه است
دلم آن قلعه سخت
که ندارد به درون ترس شکست
هر دم از جوشش خشم
یا غم و کینه و مهر
میرود برج دلم دست به دست
آه ای عشق و امید ، ای فاتح
فتح کن قلعه فولاد دلم
دلم از کینه و نفرت پوسید
برس ای عشق بفریاد دلم
کاشکی:
کاش با اندیشه ها بیگانه بودم
کاشکی دیوانه دیوانه بودم
کاشکی در رندی این مرد رندان
چاره گر با چاره ای رندانه بودم
کاشکی در رندی این مرد رندان
چاره گر با چاره ای رندانه بودم
کاشکی دیوانه بودم تا دلم غمگین نمیشد
یا چنین بر دوش صبرم بار غم سنگین نمیشد
من جهانی می پسندم خالی از هر ناروایی
دوست دارم زندگی را با صفای بی ریایی
کاشکی دیوانه بودم تا دلم غمگین نمیشد
یا چنین بر دوش صبرم بار غم سنگین نمیشد
کاش با اندیشه ها بیگانه بودم
کاشکی دیوانه دیوانه بودم
کاشکی در رندی این مرد رندان
چاره گر با چاره ای رندانه بودم
کاشکی در رندی این مرد رندان
چاره گر با چاره ای رندانه بودم
کاشکی دیوانه بودم تا دلم غمگین نمیشد
یا چنین بر دوش صبرم بار غم سنگین نمیشد
کاشکی دیوانه بودم تا دلم غمگین نمیشد
یا چنین بر دوش صبرم بار غم سنگین نمیشد
با تو بودن:
دکلمه}
رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جَوونت
پر از مهر پر از لطف پر از مژده و نویده
رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جوونت
پر از مهر پر از لطف پر از مژده و نویده
رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جوونت
پر از مهر پر از لطف پر از مژده و نویده
مژده اومدنت به خونه میده
مژده رونق آشیونه میده
مژده دیدن تو بودن با تو
با تو بودن با تو بودن ،
با تو بودن همه امیدمه
با تو بودن همه نیازمه نیازمه آه ه
دوست دارم من هر جا که هستم
با تو باشم با تو باشم
اگه هوشم اگه مستم با تو باشم با تو باشم
دوست دارم با تو باشم ، با تو بمیرم
رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جوونت
پر از مهر پر از لطف پر از مژده و نویده
رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جوونت
پر از مهر پر از لطف پر از مژده و نویده
گل حسرت:
مرا زیبا پرستی داده عشق و داده مستی
رنج هستی برده از یادم
ندارم ترسی از غم
تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم
ندارم ترسی از غم
تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم
چو او را می پرستم درکنار هر که هستم
نقش سنگم سرد و خاموشم
بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم
بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم
تو آنی خدایا که دانی خدایا
کسی که در همه وجودم بود ز یاد او نشانی
نکرده یکدم از محبت به من نگاه مهربانی
مرا زیبا پرستی داده عشق و داده مستی
رنج هستی برده از یادم
ندارم ترسی از غم
تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم
ندارم ترسی از غم
تا که هر دم می رسد عشقش به فریادم
چو او را می پرستم درکنار هر که هستم
نقش سنگم سرد و خاموشم
بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم
بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم
بغیر از یاد او هر یاد دیگر در جهان گشته فراموشم
البوم رقیب:

عمو نوروز:
اخماتو وا کن پسرو سرتو بالا کن دخترو
همگی بریم قاشق زنی حالا دیگه بسه دشمنی
مردم دیگه فال گوش نمی رن
چی شده که دارن می میرن
پسره خروس جنگی شده دختره دلش سنگی شده
دلخوری بسه ای ادما بهار می رسه ای ادما
بیا ای عمو نوروز برو ای غم امروز
الهی که برامون مبارک باشه هر روز
این فتنه و دعوا چی چیه این لحاف ملا چی چیه
بازی نکنین با فشفشه نکنه اتیش سوزی بشه
شب عید و چهار شنبه سوری
اون سالا نبودش این جوری
قاشق می زدیم که یار بیاد
هفت سین می چیدیم بهار بیاد
بیا ای عمو نوروز برو ای غم امروز
الهی که برامون مبارک باشه هر روز
خواستگاری:
هرچی میخوای مادر بگو از اون بگو بازم بگو
اون که نشون کردی برام ازش بگو تو مو به مو
گفتی که زلفونش سیاس خوشگله و خیلی بلاس
فرشته بهشتیه چشماش به این درشتیه
اما شنیدن نمیشه مانند دیدن همیشه
اول باید ببینمش شاید دل عاشقش بشه
مادر بریم خواستگاری میدونم آرزو داری
وقتی دیدم پسندیدم میذاریم قول و قراری
گفتی منو دوسم داره از همه چیم خبر داره
بله برون تموم که شد بروی چشم میگم آره
اما شنیدن نمیشه مانند دیدن همیشه
اول باید ببینمش شاید دل عاشقش بشه
هرچی میخوای مادر بگو از اون بگو بازم بگو
اون که نشون کردی برام ازش بگو تو مو به مو
گفتی که زلفونش سیاس خوشگله و خیلی بلاس
فرشته بهشتیه چشماش به این درشتیه
اما شنیدن نمیشه مانند دیدن همیشه
اول باید ببینمش شاید دل عاشقش بشه
مادر بریم خواستگاری میدونم آرزو داری
وقتی دیدم پسندیدم میذاریم قول و قراری
گفتی منو دوسم داره از همه چیم خبر داره
بله برون تموم که شد بروی چشم میگم آره
اما شنیدن نمیشه مانند دیدن همیشه
اول باید ببینمش شاید دل عاشقش بشه
صدای تو:
اومدی صداتو قربون این همه وفاتو قربون
می دونی که جات تو قلب یاره
پیش تو دلم بهاره عاشق روزگاره
اما روزگار وفا نداره
باز اومدی تو شعر من درد دلم تازه شده
شهر غریب و بی صدا از تو پر آوازه شده
اومدی صداتو قربون این همه وفاتو قربون
می دونی که جات تو قلب یاره
پیش تو دلم بهاره عاشق روزگاره
اما روزگار وفا نداره
گذشتمو زدی رقم همیشه تاریکی و غم
من که هنوز عشق تورو به عشق دنیا نمیدم
با تو میخوام یکی بشم خون تو رنگ خونمه
قلب تو شکل قلب من روح تو آشیونمه
قلب تو شکل قلب من روح تو آشیونمه
اومدی صداتو قربون این همه وفاتو قربون
می دونی که جات تو قلب یاره
پیش تو دلم بهاره عاشق روزگاره
اما روزگار وفا نداره
نبض منی که میزنی به زندگیم اشاره کن
سایه تو از سرم نگیر سایه تو پر ستاره کن
با تو میخوام یکی بشم خون تو رنگ خونمه
قلب تو شکل قلب من روح تو آشیونمه
قلب تو شکل قلب من روح تو آشیونمه
اومدی صداتو قربون این همه وفاتو قربون
می دونی که جات تو قلب یاره
پیش تو دلم بهاره عاشق روزگاره
اما روزگار وفا نداره
اما روزگار وفا نداره
تا تو رو دیدم:
تا تو رو دیدم یار تا تو رو دیدم
جامه دریدم یار تا تو رو دیدم
جامه دریدم یار تا تو رو دیدم
تا تو رو دیدم یار جامه دریدم
سخنای کم و زیاد ای پریزاد
از تو شنیدم یار تا تو رو دیدم
سخنای کم و زیاد ای پریزاد
از تو شنیدم یار تا تو رو دیدم
جامه دریدم یار تا تو رو دیدم
جامه دریدم یار تا تو رو دیدم
عاشق و زارت منم
مونس و یارت منم
صید شکارت منم
تا تو رو دیدم یار
عاشق و زارت منم
مونس و یارت منم
صید شکارت منم
تا تو رو دیدم یار
سخنای کم و زیاد ای پریزاد
از تو شنیدم یار تا تو رو دیدم
جامه دریدم یار تا تو رو دیدم
جامه دریدم یار تا تو رو دیدم
از من جدایی مکن نا آشنایی مکن
گل بی وفایی مکن تا تو رو دیدم
از من جدایی مکن نا آشنایی مکن
گل بی وفایی مکن تا تو رو دیدم
سخنای کم و زیاد ای پریزاد
از تو شنیدم یار تا تو رو دیدم
جامه دریدم یار تا تو رو دیدم
جامه دریدم یار تا تو رو دیدم
ای پریزاد مرا دادی بر باد چرا
نکردی شاد مرا تا تو رو دیدم
ای پریزاد مرا دادی بر باد چرا
نکردی شاد مرا تا تو رو دیدم
سخنای کم و زیاد ای پریزاد
از تو شنیدم یار تا تو رو دیدم
جامه دریدم یار تا تو رو دیدم
تا تو رو دیدم یار جامه دریدم
سخنای کم و زیاد ای پریزاد
از تو شنیدم یار تا تو رو دیدم
سخنای کم و زیاد ای پریزاد
از تو شنیدم یار تا تو رو دیدم
جامه دریدم یار تا تو رو دیدم
تا تو رو دیدم یار جامه دریدم
جامه دریدم یار تا تو رو دیدم
تا تو رو دیدم یار جامه دریدم
رقیب:
خدایا خیر نبینه از جوونیش
رغیبم اونکه این دل رو صوظوندش
کجا رفطح است وای کجا رفطه اثط
آی انساف و مروط که من رنجش برم
اون باشه یارش
که من رنجش برم اون باشه یارش
یه روز اون غنچه بود من باغبونش
چه زحمت ها کشیدم من به پایش
شدش غنچه گلی زیبا تر از گل
چه قد و قامتی جونم فدایش
یه دل نه صد عاشق گشتم ای کاش
چی میشد می شنیدم باز صدایش
آی صدایش آی صدایش آی صدایش
یه روز بادی وزید طوفان به پا شد
به یاری دل سپرد از من جدا شد
چه آشوبی نمیدونی بپا شد
که عمر و زندگیم رفت و فنا شد
فنا شد آی فنا شد آی فنا شد
فنا شد آی فنا شد آی فنا شد
فنا شد آی فنا شد آی فنا شد
قصه ما:
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگر ما نشوی خویشتنی
از کجا که من و تو شور یکپارچگی را باز در شهر بر پا نکنیم
از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
خانه اش ویران باد
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر میخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد
چه کسی با دشمن بستیزد
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
خانه اش ویران باد
خاک خسته:
ای زمین خشک و تشنه ای که در تو ریشه دارم
ای همه دارو ندارم از غم تو سوگوارم
خاک تنهاو صبورم با تو اما ماندگارم
لحظه های انتظارو چون نفسهام میشمارم
یه روزی اینجا باغی بود شب که بود چراغی بود
اما همین که شب شکست جاش یه شب تازه نشست
جاش یه شب تازه نشست
عطش که بود خبری که بود
هیچکی نبود ابری که بود
باد غریبی که وزید سینه ابرا رو درید
وقتی اومد ابر نموند یاس که اومد صبری نموند
خاک تنهاو صبورم با تو اما ماندگارم
لحظه های انتظارو چون نفسهام میشمارم
حالا اینجا من و من با تو ای خاک خاک خسته
با تو هستم که وجودم ذره ذره به بسته
من با تو هستم تا ابد سر میکنم با خوب و بد
ثروت من این زمینه هر چی که دارم همینه
هر چی که دارم همینه
مام تنها و صبورم با تو اما ماندگارم
لحظه های انتظارو چون نفسهام میشمارم
اگه موندن خیلی سخته هر چه باشه یه شروعه
یه قدم رو به شکفتن یه پنجره رو به طلوعه
پائیز با همو دیدم از غم نه سرما تکیدم
من عاشق این زمینم موندم بهارو ببینم
موندم بهارو ببینم
من زندگی رو اینجا شناختم
همیشه سوختم همیشه ساختم
هر چه را که داشتم
اینجا گذاشت
البوم صدای بارون:

صدای بارون
بوی موهات زیر بارون
بوی گندم زار نمناک
بوی سبزه زار خیس
بوی خیس تن خاک
جاده های مهربونی
رگای آبی دستات
غم بارون غروب
ته چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل یاس
دست تو بازار خوبی
اشک تو بارون روی
مرمر دیوار خوبی
ای گِل آلوده گُل من
ای تن آلوده دل پاک
دل تو قبله این دل
تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک
بوی موهات زیر بارون
بوی گندم زار نمناک
بوی شوره زار خیس
بوی خیس تن خاک
یاد بارون و تن تو
یاد بارون و تن خاک
بوی گُل تو شوره زار
بوی خیس تن خاک
همیشه صدای بارون
صدای پای تو بوده
هم دم تنهاییام
قصه های تو بوده
وقتی که بارون می باره
تو رو یاد من می یاره
یاد گلبرگای خیس
روی خاک شوره زاره
ای گل آلوده گل من
ای تنا لوده دل پاک
دل تو قبله این دل
تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک
بهار من گذشته شاید
چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی
چه بوده ان گناه من که یار من نمی شوی
بهار من گذشته شاید
شکوفه جمال تو شکفته در خیال من
چرا نمکنی نظر به زردی جمال من
بهار من گذشته شاید
تو را چه حاجت نشانه من
تویی که پا نمی نهی به خانه من
چه بهتر آن که نشنوی ترانه من
نه قاصدی که از تو ارد گهی به سوی من سلامی
نه رهگذاری که از تو ارد گهی به سوی من پیامی
بهار من گذشته شاید
غمت چو کوهی به شانه من
ولی تو بی غم از غم شبانه من
چو نشنوی فغان عاشقانه من
خدا تو را از من نگیرد ندیدم از تو گر چه خیری
به یاد عمر رفته گر یم کنون که شمع بزم غیری
بهار من گذشته شاید
شب ویرونی:
اونکه تویه خمار تل عمرشو باخت و پوسید
اونکه تو پیله سکوت تار شکستم تنید
به اولین دقایق آسودگی رسیده
به قیمت یه عمر عذاب آسودگی خریده
امشب شب ویرونی کوه بزرگ درده
کسی که یک عمر سوخت و ساخت مهمون خاک سردِ
مهمون خاک سردِ
یه سایبون داشت و یه سقف اما چه زود خراب شد
دارو ندار هر چی بود یکی یکی بر آب شد
پشت به گذشته کرد و باز قصه تازه ای ساخت
عاشق شد و تو این قمار دارو ندار شو باخت
امشب شب ویرونی کوه بزرگ درده
کسی که یک عمر سوخت و ساخت مهمون خاک سردِ
مهمون خاک سردِ
حتی اگه هزار دفعه آدم بدنیا بیاد
انگار که سرنوشتشو از پیش نوشتن براش
حتی اگه یه شب تو خواب آسودگی رو خواب دید
روز مصیبت روز درد روز عذاب فرداش
امشب شب ویرونی کوه بزرگ درده
کسی که یک عمر سوخت و ساخت مهمون خاک سردِ
مهمون خاک سردِ
امشب شب ویرونی کوه بزرگ درده
کسی که یک عمر سوخت و ساخت مهمون خاک سردِ
مهمون خاک سردِ
مناجات:
خداوندا از چه دوزخ را افریده ای دوری و که داشتی
چه میسوزی زاتشم روزی تاغم عشقی دردلم گذاشتی
خداوندا تا سحر هر شب مست ومدهوشم با دلی شکسته
نه راهی تا بال وپر گیرم زین قفس دیگر با دوبال بسته
به میخونه با می ومینا گفتگو دارم شب زبی پناهی
تو میدونی خورده سنگ غم ازجهان عمری دل زبی گناهی
به محشر هم دامنت گیرم پرسم ای خالق حاصل از وجودم
در این دنیا هم در ان دنیا اینچنین سوزی از چه تار و پودم
به میخونه با می ومینا گفتگو دارم شب زبی پناهی
تو میدونی خورده سنگ غم ازجهان عمری دل زبی گناهی
به محشر هم دامنت گیرم پرسم ای خالق حاصل از وجودم
در این دنیا هم در ان دنیا اینچنین سوزی از چه تار و پودم
خداوندا از چه دوزخ را افریده ای دوری که داشتی
چه میسوزی زاتشم روزی تاغم عشقی دردلم گذاشتی
خداوندا تا سحر هر شب مست ومدهوشم با دلی شکسته
نه راهی تا بال وپر گیرم زین قفس دیگر با دوبال بسته
سفر:
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی
گر پیر مناجات است ور رند خراباتی
هر کس قلمی رفت است محمل به سرانجامی
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
ای بلبل اگر نالی من با تو هم اوازم
تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد
انان که ندیدستند سروی به لب بامی
گرچه شب مشتاقان تاریک بود اما
نو مید نباید بود از روشنی بامی
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
آب:
جای پاهای تو رو ماسه ها مونده
حر به آفتاب زده جا پات رو سوزونده
موجای خسته میون گل نشستن
از راه دور اومدن خسته خستن
هنوز باور ندارم رفتن تو
دست خاک سرد سپردن تن تو
هنوز باور ندارم
هنوز باور ندارم
تن تو فدای بی رحمی دریا شد و رفت
تن من تشنه یک قطره آب ارزونی خاک شد و رفت
وسعت فاصله مون از اینجا تا عرش خداست
تن ما تنهاترین تنای دنیا شدو رفت
هنوز باور ندارم رفتن تو
دست خاک سرد سپردن تن تو
هنوز باور ندارم
هنوز باور ندارم
مرغای آبی واست چاووشی خوندن
تا ملائک با گلا روتو پوشوندن
سینه زن دسته به دسته با تلاوت
نوحه سر دادن و بردنت رسوندن
ای زکف رفته که بود اول پر گشودنت
نمیتونه دلم عادت کنه با نبودنت
من که با امید تو هنوز تو ساحل موندم
نمیشه باور من دست عجل ربودنت
هنوز باور ندارم رفتن تو
دست خاک سرد سپردن تن تو
هنوز باور ندارم
هنوز باور ندارم
صدای زنگوله ها:
شترا زنگوله دار
بارشون گندم و جو
توی جاده های سرد
ساربون جلو جلو
گل گندم گل یاس
به موهای دخترون
تو خلوص لحظه ها نمی یاد اسم خزون
رو نم بارون بوی یونجه زار
بره ها رو علفای بی قرار
عاشقای مهربون دهکده
گل و گلدون میبرن خونه یار
عاشقای مهربون دهکده
گل و گلدون میبرن خونه یار
چه غروبا چه غروبا که تو یونجه زار خیس
هوس عاشقی و مستی و می کرده دلم
چه شبا تو مهتابا تو گندما تو سبزه ها
از غمت دلی دلی دلی دلی کرده دلم
از غمت دلی دلی کرده دلم
دلی دلی کرده دلم
دلی دلی کرده دلم
شترا زنگوله دار
بارشون گندم و جو
توی جاده های سرد
ساربون جلو جلو
گل گندم گل یاس
به موهای دخترون
تو خلوص لحظه ها نمی یاد اسم خزون
هنوزم زنگوله ها زنگوله ها
توی جاده ها دور صدا میدن
هنوز اون سقف های گرم کاه گلی
بوی مهربونی وفا میدن
هنوز اون سقف های گرم کاه گلی
بوی مهربونی وفا میدن
چه غروبا چه غروبا که تو یونجه زار خیس
هوس عاشقی و مستی و می کرده دلم
چه شبا تو مهتابا تو گندما تو سبزه ها
از غمت دلی دلی دلی دلی کرده دلم
از غمت دلی دلی کرده دلم
دلی دلی کرده دلم
دلی دلی کرده دلم
دلی دلی کرده دلم
رفیق
آه ای رفیق
آه ای رفیق
از چه فراموش کرده ای
آه ای رفیق
آن را که نقد هستی خود پاک باخته
آن را که غم خریده و شادی فروخته
آن را که چون شراره به یک لحظه سوخته
اما به حال سوخته یک عمر ساخته
آه ای رفیق
آه ای رفیق
نان گرم سفره ام را با تو قسمت کردم ای دوست
هر چه بود از من گرفتی غیر اه سردم ای دوست
دشمن من بودی ای رفیق رهم
دشمن این قلب پاک و بی گنهم
نام تو فانوس هر مسافر شب
از چه نتابیدی بر شب سیهم
آه ای رفیق
آه ای رفیق
عروسک
می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت
کهنه ها رو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت
با تو می شد که صدام همه جارو پر کنه
تا قیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه
اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی
کور و کر بازیچه باد مثل یه بادبادکی
دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم
تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم
با یه دست رفیق دستام نه شریک غم بودی
واسه حس کردن دستام خیلی خیلی کم بودی
توی شهر بی کسی هام تو رو از دور می دیدم
تا رسیدم به تو افسوس به تباهی رسیدم
شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود
لحظه شناختن تو لحظه تموم شدن بود
مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت
عاشق چیزی که نیست شدروی دریا خونه ساخت
شب و شام:
هنو میشه تو چشات خیلی چیزا رو تازه کرد
میشه با گرگر دستای تو خیلی کارا کرد
میشه تو چشمای تو گم شدو مرد
میشه دریارو به بغض تو سپرد
میشه با چشم تو رنگارو شناخت
میشه بهترین ترانه ها رو ساخت
نگو دیره من از این فاصله ها بدجوری گریم می گیره
نگو دیره من از این بی خودیا بدجوری گریم می گیره
آره گریم می گیره
میشه هر قصیده رو با چشم تو اندازه کرد
میشه تو چشمای تو قدیمی ها رو تازه کرد
همه کاشی کاریا خرابه ها
همه ماشین دودیا مثنویا
میشه فریاد زد رفت تا ته دشت
میشه دریا شدو از خشکی گذشت
نگو دیره من از این فاصله ها بدجوری گریم می گیره
نگو دیره من از این بی خودیا بدجوری گریم می گیره
آره گریم می گیره
تصویر:
اسم من از یاد تو رفت ای انکه در اینه ای این چهره خسته منم
این اه سینه سوز من دیوار سرد فاصله است بین منو هم سخنم
فریاد من سکوت تو لب تو باز و بی صدا
عرو سکی به شکل من غریب اما اشنا
نگاه مات تو به من مثل نگاه دشمنه
جسم تو گرمی نداره مگر تنت از اهنه
سکوت تو یه فاجعه است برای هم صدای تو
شکسته در گلو چرا طنین نعره های تو
تو که خود منی چرا غریبه ای برای من منو صدانمیکنی
تو قاب سرد اینه به سوگ من نشسته ای منو رها نمیکنی
شکسته لحظه لحظه ام یه عادت برای تو
پرنده نگاه من اسیر در هوای تو
چرا تو که خود منی سکوتتو نمی شکنی
به من بگو چه می کشی تو قاب سرد اهنی
تو غربت نگاه تو که با نگاهم اشناست
یه دنیا حرف گفتنی ولی لب تو بیصداست
البوم مستی:

مستی
آهای مستای عاشق چه حالی داره مستی
چه حالی داره وقتی کسی رو می پرستی
خدا رو میشه تو مستی صدا کرد
برای قلب عاشقها دعا کرد
تو مستی غصه ها با دل غریبند
غمها رو میشه با مستی رها کرد
آهای مستای عاشق چه حالی داره مستی
چه حالی داره وقتی کسی رو می پرستی
آهای دلبر که بردی دل ز دستم
خیال کردی که من دور از تو هستم
تو یی در جام می با من دمادم
تو هستی با من و من با تو مستم
بیا مستانه بر دنیا بخندیم به این دنیای وانفسا بخندیم
بیا عهدی ببندیم عاشقونه به این شبهای بیفردا بخندیم
غمها رو میشه با مستی رها کرد
آهای مستای عاشق چه حالی داره مستی
چه حالی داره وقتی کسی رو می پرستی
آهای دلبر که بردی دل ز دستم
خیال کردی که من دور از تو هستم
تو یی در جام می با من دمادم
تو هستی با من و من با تو مستم
بیا مستانه بر دنیا بخندیم به این دنیای وانفسا بخندیم
بیا عهدی ببندیم عاشقونه به این شبهای بیفردا بخندیم
خدا رو میشه تو مستی صدا کرد
برای قلب عاشقها دعا کرد
تو مستی غصه ها با دل غریبند
غمها رو میشه با مستی رها کرد
آهای مستای عاشق چه حالی داره مستی
چه حالی داره وقتی کسی رو می پرستی
تکرار
من از تکرار حرف عاشقانه
من از گریان شدن با هر بهانه
سکوت کوچه را در هم شکستن
از آن فریاد دلگیر شبانه
به عشقی روز و شب پابند بودن را نمی خواهم
اسیر سحر یک لبخند بودن را نمی خواهم
غمی جانکاه بی اندازه می خواهم
من عشقی تازه می خواهم
در آتش سوختن و پروانه بودن
اسیر ساغر و میخانه بودن
میان باور و ناباوریها
غزلهای جدایی را سرودن
نمی خواهم نمی خواهم
من این حال و هوای عشق دیرین را
پریشان حالی فرهاد و شیرین را
غمی جانکاه بی اندازه می خواهم
من عشقی تازه می خواهم
به گریه لحظه را در سینه کشتن
مسیحا گشتن و از جان گذشتن
فضای خانه را ویرانه کردن
ز خود بیگانه و تنها نشستن
نمی خواهم همان باشم که بودم
گذشتم از گذشته ها وجودم
غمی جانکاه بی اندازه می خواهم
من عشقی تازه می خواهم
من از تکرار حرف عاشقانه
من از گریان شدن با هر بهانه
سکوت کوچه را در هم شکستن
از آن فریاد دلگیر شبانه
به عشقی روز و شب پابند بودن را نمی خواهم
اسیر سحر یک لبخند بودن را نمی خواهم
غمی جانکاه بی اندازه می خواهم
من عشقی تازه می خواهم
صدای بارون
بوي موهات زير بارون بوي گندوم زار نمناك بو ي سبزه زار خيس بوي خيس تن خاك جادهاي مهربوني رگاي ابي دستات غم بارون غرور ته چشمات تو صدام قلب تو
شهر گل ياس فصل تو بازار خوبي اشك تو بارون روي
مرمر ديوار خوبي اي گل الود گل من اي تن الوده دل پاك
دل تو قبله اين دل تن تو ارزوني خاك تن تو ارزوني خاك
بوي موهات زير بارون بوي گندوم زار نمناك بوي شور زار
خيس بوي خيس تن خاك ياد بارونو تن تو ياد بارونو تن خاك بوي گل تو شور زار بوي خيس تن خاك هميشه
صداي بارون صداي پاي تو بوده همدم تنهاييام قصه
هاي تو بوده وقتيكه بارون ميباره تو را ياد من مياره ياد
گلبرگهاي خيس روي خاك شور زاره اي گل الود گل من
اي تن الوده دل پاك دل تو قبله اين دل تن تو ارزوني خاك
تن تو ارزوني خاك تن تو ارزوني خاك
البوم ایران:

آشتی:
دارم میام به دیدنت
دیگه با من قهر نکنی
لحظه دیدار میرسه
ای وای اگه صبر نکنی
ای وای اگه صبر نکنی
دیگه با هم قهر نکنیم
این کارا کاره دشمنه
قشنگترین لحظه عمر
لحظه آشتی کردنه
لحظه آشتی کردنه
اگر که روز و شبمون
حروم شده حروم شده
خیال نکن دنیا دیگه
برای ما تموم شده
بیا و از مرغ سحر
سراغ فردا رو بگیر
بیا و از رودخونه ها
سراغ دریا رو بگیر
سراغ دریا رو بگیر
چه وقت ویرون شدنه
با تو که ویرون نمیشم
کنار تو مسافر
شهر غریبون نمیشم
بیا بیا که بین ما
یه ذره جای گله نیست
بین اونا که عاشقن
کویر و کوه فاصله نیست
کویر و کوه فاصله نیست
دارم میام به دیدنت
دیگه با من قهر نکنی
لحظه دیدار میرسه
ای وای اگه صبر نکنی
ای وای اگه صبر نکنی
دیگه با هم قهر نکنیم
این کارا کاره دشمنه
قشنگترین لحظه عمر
لحظه آشتی کردنه
لحظه آشتی کردنه
امید من ن ن وای ی
وای ی ی ی وای
اگر که روز و شبمون
حروم شده حروم شده
خیال نکن دنیا دیگه
برای ما تموم شده
بیا و از مرغ سحر
سراغ فردا رو بگیر
بیا و از رودخونه ها
سراغ دریا رو بگیر
سراغ دریا رو بگیر
خزون و باور نکنیم
آخه بهاریم واسه هم
میون این غریبه ها
رفیق و یاریم واسه هم
بیا بیا که بین ما
یه ذره جای گله نیست
بین اونا که عاشقن
کویر و کوه فاصله نیست
کویر و کوه فاصله نیست
دارم میام به دیدنت
دیگه با من قهر نکنی
لحظه دیدار میرسه
ای وای اگه صبر نکنی
ای وای اگه صبر نکنی
دیگه با هم قهر نکنیم
این کارا کاره دشمنه
قشنگترین لحظه عمر
لحظه آشتی کردنه
لحظه آشتی کردنه
سپید و سیاه
ای سفیدا ای سیاها زندگی مال شماها
من که تو دنیا غریبم خوش بحال آشناها
ای سفیدا ای سیاها زندگی مال شماها
من که تو دنیا غریبم خوش بحال آشناها
با همین ای آشناها بی منین ای هم صداها
تو دلا تون غم ندارین ای همه از من جدا ها
شب به چشماتون قشنگه روزتون رنگ شبا نیست
من که قهرم با زمونه عشق من عشق شما نیست
با غم بی هم زبونی خونتون میخونه کردم
سازش دیونه واری با دل دیوونه کردم
خنده هام مال شماها گریه ها مال دل من
با شراب و شور مستی حل نمیشه مشکل من
ای سفیدا ای سیاها زندگی مال شماها
من که تو دنیا غریبم خوش بحال آشناها
ای سفیدا ای سیاها زندگی مال شماها
من که تو دنیا غریبم خوش بحال آشناها
از شماها بی وفایی از من اماصبر و طاقت
طاقت و صبرم تمومه خسته هستم تا قیامت
خنده هام مال شماها گریه ها مال دل من
با شراب و شور مستی حل نمیشه مشکل من
ای سفیدا ای سیاها زندگی مال شماها
من که تو دنیا غریبم خوش بحال آشناها
ای سفیدا ای سیاها زندگی مال شماها
من که تو دنیا غریبم خوش بحال آشناها
ای سفیدا ای سیاها زندگی مال شماها
من که تو دنیا غریبم خوش بحال آشناها
ای سفیدا ای سیاها زندگی مال شماها
من که تو دنیا غریبم خوش بحال آشناها
مطرب
آه ای صدای خسته
مطرب دل شکسته
ساز صدا شکسته
ای تو به شب نشسته
آه ای صدای خسته
مطرب دل شکسته
نگو صدا ندارم
حال و هوا ندارم
ای مطرب پیر یار وفادار
ای معنی عشق آواز عاشق
آواز سر کن سازتو بردار
آه ای صدای خسته
مطرب دل شکسته
نگو صدا ندارم
حال و هوا ندارم
حالا که مطربای شهر
ساز صمیمی ندارن
زخم به سازی میزنن
حال قدیمی ندارن
هوای عشق تو صدات
صدای پای خستگی
چاوش این مخلعی
تاب به تبار خستگی
ای مطرب پیر یار وفادار
ای معنی عشق آواز عاشق
آواز سر کن سازتو بردار
آه ای صدای خسته
مطرب دل شکسته
نگو صدا ندارم
حال و هوا ندارم
حالا که مطربای شهر
ساز صمیمی ندارن
زخم به سازی میزنن
حال قدیمی ندارن
حالا که ساز قصه ها
سوز حقیقت نداره
سکه سینه سوخته ها
قلب و قیمت نداره
ای مطرب پیر یار وفادار
ای معنی عشق آواز عاشق
آواز سر کن سازتو بردار
آه ای صدای خسته
مطرب دل شکسته
نگو صدا ندارم
حال و هوا ندارم
آه ای صدای خسته
مطرب دل شکسته
نگو صدا ندارم
حال و هوا ندارم
گل ناز
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستی تو هستی محرم راز
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستی تو هستی محرم راز
من به این دل دل دیوونه میگم دنیای درد
بده دستاتو بگیرم توی این دستای سرد
موقع نی زدنه نذار که آروم بشینم
من تو مستی تو عزیزمو عزیز تر می بینم
من تو مستی تو عزیزمو عزیز تر می بینم
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستی تو هستی محرم راز
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستی تو هستی محرم راز
باز میگم تو زندگی با غم دل میشه ساخت
باز میگم تو این قمار هنوزم میشه نباخت هنوزم میشه نباخت
پیش روی من بشین تا بدونم یکی هست
که بده دل به دل یه نفر عاشق و مست یه نفر عاشق و مست
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستی تو هستی محرم راز
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستی تو هستی محرم راز
من به این دل دل دیوونه میگم دنیای درد
بده دستاتو بگیرم توی این دستای سرد
موقع نی زدنه نذار که آروم بشینم
من تو مستی تو عزیزمو عزیز تر می بینم
من تو مستی تو عزیزمو عزیز تر می بینم
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستی تو هستی محرم راز
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستی تو هستی محرم راز
باز میگم تو زندگی با غم دل میشه ساخت
باز میگم تو این قمار هنوزم میشه نباخت هنوزم میشه نباخت
پیش روی من بشین تا بدونم یکی هست
که بده دل به دل یه نفر عاشق و مست یه نفر عاشق و مست
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستی تو هستی محرم راز
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستی تو هستی محرم راز
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستی تو هستی محرم راز
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستی تو هستی محرم راز
مرا
در چشم گلا دره دل شب
دره دل شب ...
غم دسته گلی سیاه دارد
سیاه دارد ...
شوریده پلنگ بیشه دل
بیشه دل ...
پنهان نظری به ماه دارد
ما را مطلب ...
ما را مطلب که نقش آبیم
نقش آبیم ...
افسانه به ما مخوان که خوابیم
که خوابیم ...
در باغ پر از ستاره و ماه
پروانه به گوش باد گفته
غمگین دل شهرزاد قصه
شهرزاد ...
تا قصه خود شنیده خفته
آه از دل شهرزاد قصه
شهرزاد ...
تا قصه خود شنیده خفته
ما را مطلب که نقش آبیم
نقش آبیم ...
افسانه به ما مخوان که خوابیم
که خوابیم ...
ما شاخه خشک باغ حسرت
باغ حسرت ...
دل بسته نقش هر سرابیم
سرابیم ...
ما شاخه نبات شعر حافظ
شعر حافظ ...
ما تکیه گه خوم شرابیم
ما را مطلب ...
ما را مطلب که نقش آبیم
نقش آبیم ...
افسانه به ما مخوان که خوابیم
که خوابیم ...
در چشم گلا دره دل شب
دره دل شب ...
غم دسته گلی سیاه دارد
سیاه دارد ...
شوریده پلنگ بیشه دل
بیشه دل ...
پنهان نظری به ماه دارد
ما را مطلب ...
ما را مطلب که نقش آبیم
نقش آبیم ...
افسانه به ما مخوان که خوابیم
که خوابیم ...
بی نظیر
چشم خمار هزار هزار دیدم
صورت زیبا بیشمار دیدم
رهزن دل قطار قطار دیدم
اما تو بهترین بودی بی نظیر آی دل پذیر
تو نازنین ترین بودی بی نظیر آی دل پذیر
حالا که روز به روز عزیز تر میشی آی بی نظیر
فرصت دوست داشتن و از من نگیر آی دل پذیر
گل گلاشون مهر و وفا نداشتن
خوب خوباشون با ما صفا نداشتن
ناز نازاشون جز ادعا نداشتن
تبلی بودن بجز صدا نداشتن
اما تو بهترین بودی بی نظیر آی دل پذیر
تو نازنین ترین بودی بی نظیر آی دل پذیر
حالا که روز به روز عزیز تر میشی آی بی نظیر
فرصت دوست داشتن و از من نگیر آی دل پذیر
کار و به امید خدا گذاشتن
گلخونه ها رو زیر پا گذاشتن
ناز گلا رو جدا گذاشتم
غنچه ها رو سوا سوا گذاشتم
رو گلهای قشنگ باغ هستی
با چشم دل قدر و بها گذاشتم
اما تو بهترین بودی بی نظیر آی دل پذیر
تو نازنین ترین بودی بی نظیر آی دل پذیر
حالا که روز به روز عزیز تر میشی آی بی نظیر
فرصت دوست داشتن و از من نگیر آی دل پذیر
گل گلاشون مهر و وفا نداشتن
خوب خوباشون با ما صفا نداشتن
ناز نازاشون جز ادعا نداشتن
تبلی بودن بجز صدا نداشتن
اما تو بهترین بودی بی نظیر آی دل پذیر
تو نازنین ترین بودی بی نظیر آی دل پذیر
حالا که روز به روز عزیز تر میشی آی بی نظیر
فرصت دوست داشتن و از من نگیر آی دل پذیر
کار و به امید خدا گذاشتن
گلخونه ها رو زیر پا گذاشتن
ناز گلا رو جدا گذاشتم
غنچه ها رو سوا سوا گذاشتم
رو گلهای قشنگ باغ هستی
با چشم دل قدر و بها گذاشتم
اما تو بهترین بودی بی نظیر آی دل پذیر
تو نازنین ترین بودی بی نظیر آی دل پذیر
حالا که روز به روز عزیز تر میشی آی بی نظیر
فرصت دوست داشتن و از من نگیر آی دل پذیر
روایت
حافظ بیا دوباره غزل کهنه رو بر انداز
شعرم حدیث تکرار تو بیا طرح دیگر انداز
بیا تا دوباره از چشمه غزل جرعه ای بنوشیم
غم کهنه بر کنیم عزم و جامه تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم
لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا
هنوزم گرم نفسهام هنوزم سرشارم از عشق
اما وقت خوندنم نیست اما جای موندنم نیست
مردم از این همه گفتن شعر سرد عاشقونه
من غلام اسمیم که تا همیشه بی نشونه
بیا تا دوباره از چشمه غزل جرعه ای بنوشیم
غم کهنه بر کنیم عزم و جامه تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم
لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا
حافظ مددی کن که دمی مانده از تو آهی
خاکم به زیر پاتا برسم با تو تا سُراهی
من یه رودم یه رود به سد نشسته
تن پاک و خسته ام توی دست این صخره ها شکسته
من یه شعرم یه شعر بلند پرواز
رها میشدم اگه گم نمیشدم توی شهر آواز
بیا تا دوباره از چشمه غزل جرعه ای بنوشیم
غم کهنه بر کنیم عزم و جامه تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم
ما رو باش
مارو باش که روی چه درختی
اسم مونو جا میذاشتیم اسم مونو جا میذاشتیم
قسمی که جز اون دوتا چشمت
نا مسلمون که نداشتیم نا مسلمون که نداشتیم
از تشنگی مردیم سر ظهر آب نا اهل و نخواستیم
گفتیم که تو از جنس نظر ر ر کرده ابری و می باری می باری
به هوای تو چراغ حرمت رفیق و کشتیم نا رفیق
چون برای حجله مون می خواستیم مهتاب و بیاریم
ماروباش ، مارو باش اینارو باش مارو باش اینارو باش
مارو باش اینارو باش
مارو باش که روی چه درختی
اسم مونو جا میذاشتیم اسم مونو جا میذاشتیم
قسمی که جز اون دوتا چشمت
نا مسلمون که نداشتیم نا مسلمون که نداشتیم
به هوا داری تو شیشه میخونه رو با سنگ شکستیم
سنگ و شیشه اگه دشمن منو تو که موندگاریم ماروباش
مارو باش اینارو باش مارو باش اینارو باش
مارو باش اینارو باش
مارو باش که روی چه درختی
اسم مونو جا میذاشتیم اسم مونو جا میذاشتیم
قسمی که جز اون دوتا چشمت
نا مسلمون که نداشتیم نا مسلمون که نداشتیم مارو باش
مارو باش اینارو باش مارو باش اینارو باش
مارو باش اینارو باش مارو باش اینارو باش
مارو باش اینارو باش مارو باش اینارو باش
مارو باش اینارو باش مارو باش اینارو باش
مارو باش اینارو باش مارو باش اینارو باش
بیگانگی
میروم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم
باید آخر من به این بیگانگی عادت کنم عادت کنم عادت کنم
آشنایی کو بجان در پای مهرش افکنم
آتش عشقی چه شد تا من بر آن دامن زنم دامن زنم دامن زنم
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
لحظه ها را می کشم با روز و شب کاری ندارم
با همه بیگانه ام جز غصه غمخواری ندارم
میروم عاقبت دیوانه ای پیدا شود همزبون این دل شوریده رسوا شود
میروم تا عاقبت دیوانه ای پیدا شود همزبون این دل شوریده رسوا شود
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
تا تو بودی زندگی سرشار از لطف و صفا بود
این دل دیوونه با لطف و وفایت آشنا بود
گر چه بی تو زندگی آهنگ زیبایی ندارد
میروم چون عشق من در قلب تو جایی ندارد
میروم چون عشق من در قلب تو جایی ندارد
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
ایران ایران
{ آواز }
دیگر بخدا مام وطن خانه نشین است
ایران من و ما همه جا در تب و کین است
یا
ای هم وطنان گرد هم آیید که امروز
نقش حرکت عکس زمان پشت به زین است
یا
دردی نبود دردی نبود سخت تر از دوری میهن
ایران تو بمان غایت مقصود همین است
ایران تو بمان غایت مقصود همین است
یا وای ...
دیگه ندارم طاقت موندن من این شهر و رها میکنم از درد شبونه
دل موطن من مرده ز بیداد زمونه
ایران ایران سرم روی تن من نباشه گر که بیگانه بشه هم وطن من
ایران ایران سرم روی تن من نباشه گر که بیگانه بشه هم وطن من
اگگه خاک من از دست بره جایی ندارم
دلم میمیره از غصه دیگه نایی ندارم
بجز نام تو ای مام وطن ای موطن من
دگر بر روی لبهای خدا وای ندارم
ایران ایران سرم روی تن من نباشه گر که بیگانه بشه هم وطن من
ایران ایران سرم روی تن من نباشه گر که بیگانه بشه هم وطن من
{ آواز }
هم وطن بی وطن خواهی ماند
گر از این بی تو بازیچه بیگانه شدی
وای دل ...
چشم دل را بگشا عقل را همسفر خویش نما
ور نه چون بوم تماشا گه ویرانه شوی ...
وای وای دل ...
دیگه ندارم طاقت موندن من این شهر رو رها میکنم از درد شبونه
دل موطن من مرده ز بیداد زمونه
ایران ایران سرم روی تن من نباشه گر که بیگانه بشه هم وطن من
ایران ایران سرم روی تن من نباشه گر که بیگانه بشه هم وطن من
ایران ایران سرم روی تن من نباشه گر که بیگانه بشه هم وطن من
ایران ایران سرم روی تن من نباشه گر که ویرانه بشه این وطن من
آلبوم ارمغان (ستار و دلارام:

سرو ناز:
از اون بارون اشکام
یه قطره اشک مال من نیست
یه دنیا حاصل تنهام
یه ذرش مال من نیست
هنوز دوری و دوری
از عشق و شب مستی
هنوز غریبه هستی
منو نمی پرستی
منو نمی پرستی
تو ای سروناز من
سروناز من
مثل ساز من
دنیا رو چه دیدی
گل آتیش آتیشی
فدات میشم
دیوونم میشی
دنیا رو چه دیدی
عزیزم دنیا رو چه دیدی
گل ناز گل پونه
تو قلبم زدی جوونه
گل ناز گل پونه
تو قلبم زدی جوونه
هنوز بی قراری و خاطر خواهیم و
هیچکی نمیدونه
هیچکی نمیدونه
نگات چه مهربونه
اگه تو نگام بمونه
نگات چه مهربونه
اگه تو نگام بمونه
اون وقت میدونی چه جور
توی قلب من داری آشیونه
داری آشیونه
تو ای سروناز من
سروناز من
مثل ساز من
دنیا رو چه دیدی
گل آتیش آتیشی
فدات میشم
دیوونم میشی
دنیا رو چه دیدی
عزیزم دنیا رو چه دیدی
هر کی به فکر خویشه:
بازم دوباره صبح شد
ماه و ستاره گم شد
خورشید خانم پاورچین
تو آسمون ولو شد
این زندگی به پیشه
هر کی به فکر خویشه
باز انتظار شروع شد
نیومدش غروب شد
با دیگری نشسته
گرم به گفت و گو شد
این زندگی به پیشه
هر کی به فکر خویشه
گرگ به فکر نیشه
هر کی به فکر خویشه
گرگ به فکر نیشه
بازم دوباره صبح شد
ماه و ستاره گم شد
خورشید خانم پاورچین
تو آسمون ولو شد
این زندگی به پیشه
هر کی به فکر خویشه
باز انتظار شروع شد
نیومدش غروب شد
با دیگری نشسته
گرم به گفت و گو شد
این زندگی به پیشه
هر کی به فکر خویشه
گرگ به فکر نیشه
هر کی به فکر خویشه
گرگ به فکر نیشه
گفتی چشمام میگه نه
اما دلم میگه آره
گفتی چشمام میگه نه
اما دلم میگه آره
بذار تا بارون چشمام نباره
میدونم فرقی برا تو نداره
همینه زندگی تا لحظه آخر همینه
همینه زندگی تا لحظه آخر همینه
گاهی تلخ و گاهی وقتا شیرینه
هر چی امید تو فردا میبینه
تو که به لشکر عشق شبیخون زدی رفتی
تو که یه تشنه بودی به جیحون زدی رفتی
بگو عاشق تر از من کجا تو دیده بودی
تو ای بال و پر من کجا پریدی رفتی
گفتی چشمام میگه نه
اما دلم میگه آره
گفتی چشمام میگه نه
اما دلم میگه آره
بذار تا بارون چشمام نباره
میدونم فرقی برا تو نداره
همینه زندگی تا لحظه آخر همینه
همینه زندگی تا لحظه آخر همینه
گاهی تلخ و گاهی وقتا شیرینه
هر چی امید تو فردا میبینه
تو که به لشکر عشق شبیخون زدی رفتی
تو که یه تشنه بودی به جیحون زدی رفتی
بگو عاشق تر از من کجا تو دیده بودی
تو ای بال و پر من کجا پریدی رفتی
قاصد عشق:
میام میام از راه دور
میشم و میشم سنگ صبور
میگم و میگم عاشقتم
دیوونتنم در پی نور
میگه رو دلم پا میذاری
باز منو تنها میذاری
میبری همه خاطررو
عشق منو جا میذاری
ناز و ادا چشم سیاه
خاطره هاتو قربون
قد و بالا شوق نگات
خاک پاتو قربون
نگو که دیگه تنها میشم
نگو به خدا رسوا میشم
نگو که دلت سنگی شده
چون شب بی فردا میشم
نگو که همش خاطره شد
نگو که دیگه گم شد و مرد
نگو که دلم تنگه برات
چشم سیات قلبمو برد
نگو که همش خاطره شد
نگو که دیگه گم شد و مرد
نگو که دلم تنگه برات
چشم سیات قلبمو برد
ناز و ادا چشم سیاه
خاطره هاتو قربون
قد و بالا شوق نگات
خاک پاتو قربون
شبای تاریک منو بگیرو
پر نورش کن
شادیو یاد من بده
قهرو ازم دورش کن
شبای تاریک منو بگیرو
پر نورش کن
شادیو یاد من بده
قهرو ازم دورش کن
من که برات میمیرم
به عشق تو اسیرم
حیف بیام نباشی
بمون آروم بگیرم
ناز و ادا چشم سیاه
خاطره هاتو قربون
قد و بالا شوق نگات
خاک پاتو قربون
ناز و ادا چشم سیاه
خاطره هاتو قربون
قد و بالا شوق نگات
خاک پاتو قربون
میام میام از راه دور
میشم و میشم سنگ صبور
میگم و میگم عاشقتم
دیوونتنم در پی نور
میگه رو دلم پا میذاری
باز منو تنها میذاری
میبری همه خاطررو
عشق منو جا میذاری
ناز و ادا چشم سیاه
خاطره هاتو قربون
قد و بالا شوق نگات
خاک پاتو قربون
ناز و ادا چشم سیاه
خاطره هاتو قربون
قد و بالا شوق نگات
خاک پاتو قربون
ناز و ادا چشم سیاه
خاطره هاتو قربون
قد و بالا شوق نگات
خاک پاتو قربون
آی گفتی:
دنیا دو روزه اما
حل نشد این معما
ای آدمای عاقل
چاره نداره این دل
به روز من نشینید
عاشق بشی همینی
فقط دو روز اول
عزیزو نازنینی
خوب گوش بده امروز به حرفای من
گوش کن به این حل معمای من
خدا کنه به روز من نشینی
عاشق نشو عاشق بشی همینی
عشق و فراموشش کن
عشق و فراموشش کن
آتیش گرفته قلبت
آتیش و خاموشش کن
به روز من نیفتی
بگی آی گفتی گفتی گفتی
به روز من نیفتی
بگی آی گفتی گفتی گفتی
دوست داره
امروز داره فردا دیگه نداره
فردا یارت یه یار دیگه داره
دوست داره
امروز داره فردا دیگه نداره
فردا یارت یه یار دیگه داره
عشق و فراموشش کن
عشق و فراموشش کن
آتیش گرفته قلبت
آتیش و خاموشش کن
به روز من نیفتی
بگی آی گفتی گفتی گفتی
به روز من نیفتی
بگی آی گفتی گفتی گفتی
دنیا دو روزه اما
حل نشد این معما
ای آدمای عاقل
چاره نداره این دل
به روز من نشینید
عاشق بشی همینی
فقط دو روز اول
عزیزو نازنینی
خوب گوش بده امروز به حرفای من
گوش کن به این حل معمای من
عشق و فراموشش کن
عشق و فراموشش کن
آتیش گرفته قلبت
آتیش و خاموشش کن
به روز من نیفتی
بگی آی گفتی گفتی گفتی
به روز من نیفتی
بگی آی گفتی گفتی گفتی
به روز من نیفتی
بگی آی گفتی گفتی گفتی
به روز من نیفتی
بگی آی گفتی گفتی گفتی
به روز من نیفتی
بگی آی گفتی گفتی گفتی
به روز من نیفتی
بگی آی گفتی گفتی گفتی
گل کینه:
نفرین به گل کینه
این شوم بد آیینه
پایان وفا اینه
پایان وفا اینه
نفرین به گل کینه
نفرین به گل کینه
بی مسلک و بی دینه
تو باغچه خوشحالی
تنها گل غمگینه
نفرین به گل کینه
باید بار سفر بست
به هیچستان غمینه
باید از این گذر رفت
مزارآباد همینه
تو فصل کوچه احساس
طلا بوی شرافت
نمونده عاطفه انگار
عجب از این رفاقت
باید بار سفر بست
باید بار سفر بست
تو این نا مردمی ها
چه مردونه نشستی
دل و از کی گرفتیم
به کی دل رو ببستیم
به این بنبست افکار
چه زجر آور رسیدیم
زبام رب ایثار
چه ننگ آور پریدیم
باید بار سفر بست
باید بار سفر بست
از اون که خون لیلی
تو هر ذره تنش بود
وفاداری مرامش
نجابت مسلکش بود
به اون که شرم عزلو
فقط تو قصه هاش بود
صفای عهد بام
یه حرف پوچ براش بود
چه ساده دل رو دادی
چه مشکل ما گسستی
باید بار سفر بست
به هیچستان غمینه
باید از این گذر رفت
مزارآباد همینه
مزارآباد همینه
هجرت:
در تب حسرت
دچار حس خود خواهی شدم
آشیانم را به هم پاشیدمو راهی شدم
آمدم آمدم تا با سبک بالان ساحل بپرم
در میان موج دریا
طعمه ماهی شدم
در تب حسرت
دچار حس خود خواهی شدم
آشیانم را به هم پاشیدمو راهی شدم
آمدم تا با سبک بالان ساحل بپرم
در میان موج دریا
طعمه ماهی شدم
خواستم آهو شوم
در پیش رو دشتی نبود
خواستم تا بازگردم
راه برگشتی نبود
خواستم در شهر گل حالی کنم
چرخی زنم
گل فراوابود اما
بین گل گشتی نبود
خواستم تا چون پرستو
باز گردم از سفر
لا به لای تنگ نای شاخه ها بالم شکست
خواستم سر سختیم را بر همه ثابت کنم
قهرمان برد باری ناگهانا
آسمان را شکست
خواستم تنهاییم را با کسی قسمت کنم
بین جمع عاشقان یک با صفا پیدا نشد
خواستم فریاد من تا آسمانها پر کشد
هم ره فریاد من یک هم صدا پیدا نشد
در تب حسرت
دچار حس خود خواهی شدم
آشیانم را به هم پاشیدمو راهی شدم
آمدم تا با سبک بالان ساحل بپرم
در میان موج دریا
طعمه ماهی شدم
پناه:
ای دل نجاتت دادم
آب حیاتت دادم
در زیر سایه عشق
خودم پناهت دادم
خودم پناهت دادم
به شب نامرادی دل
دارم رنگ سحر میبینم
بخت گم شده خودمو
توی پاشنه در میبینم
از وقتی به غم رسیدی
تو زندگیم اثر میبینم
دنیا رو به همت عشق
دارم زیر و زبر ممیبینم
آخه چه اتفاقی رخ داده
خدا میدونه
شک ندارم پای یه عشقی در میونه
شک ندارم پای یه عشقی در میونه
ای دل نجاتت دادم
آب حیاتت دادم
در زیر سایه عشق
خودم پناهت دادم
خودم پناهت دادم
گلای خشک و آب میدم
ساقه گل شکسترو
به تکیه تاقش تاق میدم
باگلا مهربون شدم
کلی شیرین زبون شدم
دنیا رو بهتر میبینم
ماهو قشنگتر میبینم
هم دل عاشقون شدم
فاتح آسمون شدم
برای پر کشیدنام
خودمو سبک تر میبینم
آخه چه اتفاقی رخ داده
خدا میدونه
شک ندارم پای یه عشقی در میونه
شک ندارم پای یه عشقی در میونه
ای دل نجاتت دادم
آب حیاتت دادم
در زیر سایه عشق
خودم پناهت دادم
خودم پناهت دادم
گلای خشک و آب میدم
ساقه گل شکسترو
به تکیه تاقش تاق میدم
باگلا مهربون شدم
کلی شیرین زبون شدم
دنیا رو بهتر میبینم
ماهو قشنگتر میبینم
هم دل عاشقون شدم
فاتح آسمون شدم
برای پر کشیدنام
خودمو سبک تر میبینم
آخه چه اتفاقی رخ داده
خدا میدونه
شک ندارم پای یه عشقی در میونه
شک ندارم پای یه عشقی در میونه
ای دل نجاتت دادم
آب حیاتت دادم
در زیر سایه عشق
خودم پناهت دادم
خودم پناهت دادم
نمیری که منو کشتی:
تو که از روز عزل
تو که از روز عزل
توی محل رو شاخه گل
اسم منو نوشتی
نمیری که مارو کشتی
نمیری که مارو کشتی
اگه با تو سر کنم
اگه با تو سر کنم
نمیدونم که عاقبت
دارم چه سرنوشتی
نمیری که مارو کشتی
نمیری که مارو کشتی
تو که راهو نیمه راه
هزار هزار کشته داری
هر جا که پا میذاری
خاطره ای جا میذاری
با نگات با خنده هات
از همه کس دل میبری
دیگه باور ندارم
هر چی بگی دوسم داری
نمیری که مارو کشتی
نمیری که مارو کشتی
هر روز یه بازی کردی
اینجا و اونجا گشتی
تو دل منو شکستی
از روی دل گذشتی
عشق تو آتیشم زد
از دور تماشا کردی
تنهات گذاشته رفتم
باز منو پیدا کردی
نمیری که مارو کشتی
نمیری که مارو کشتی
نمیری که مارو کشتی
نمیری که مارو کشتی
تو که از روز عزل
تو که از روز عزل
توی محل رو شاخه گل
اسم منو نوشتی
نمیری که مارو کشتی
نمیری که مارو کشتی
اگه با تو سر کنم
اگه با تو سر کنم
نمیدونم که عاقبت
دارم چه سرنوشتی
نمیری که مارو کشتی
نمیری که مارو کشتی
تو که راهو نیمه راه
هزار هزار کشته داری
هر جا که پا میذاری
خاطره ای جا میذاری
با نگات با خنده هات
از همه کس دل میبری
دیگه باور ندارم
هر چی بگی دوسم داری
نمیری که مارو کشتی
نمیری که مارو کشتی
هر روز یه بازی کردی
اینجا و اونجا گشتی
تو دل منو شکستی
از روی دل گذشتی
عشق تو آتیشم زد
از دور تماشا کردی
تنهات گذاشته رفتم
باز منو پیدا کردی
نمیری که مارو کشتی
نمیری که مارو کشتی
نمیری که مارو کشتی
نمیری که مارو کشتی
آلبوم گل پونه:

گل پونه:
گل پونه گل پونه
دلم از زندگی خونه
توی این دنیای وارونه
برام هر گوشه زندونه
برای هستی و ساقی
نمونده حرمتی باقی
تو هر کوچه برای عشق
مهیا مونده شلاقی
افسوس
افسوس
افسوس
گل پونه گل پونه
دلم از زندگی خونه
کسی جز تو نمیدونه
چقدر خوابم پریشونه
شکوفه عاشقان
پیوسته پیوسته
ز مسلخ میروند
آهسته آهسته
همش اعدام گلها
پای گلدسته
کبوترها همه از
گمبدا خسته
تو این دنیای ویرونه
نه گل مونده
نه گلخونه
سر دیوار هر خونه
فقط جقد که میخونه
افسوس
افسوس
افسوس
گل پونه گل پونه
دلم از زندگی خونه
کسی جز تو نمیدونه
چقدر خوابم پریشونه
گل پونه مگه دنیای ما خوابه
نمیبینی مگه چشم خدا خوابه
که با اسمش یکی از گرد راه اومد
خدارو یاد کرد و عشقو گردن زد
گل پونه گل پونه
اگه امروز دلم خونه
امیدم زنده میمونه
که دنیارو بلرزونه
فردا
فردا
فردا
گل پونه گل پونه
دلم از زندگی خونه
توی این دنیای وارونه
برام هر گوشه زندونه
گل پونه گل پونه
دلم از زندگی خونه
کسی جز تو نمیدونه
چقدر خوابم پریشونه
یک شبه:
با یاد عزیزانم
این بام پریشانم
با زخم تن و جانم
می آیم و گریانم
از خانه ویرانم
با حسرت پنهانم
می آیم و میدانم
من یک شبه مهمانم
گر یوسف تردیدی
در حسرت کنعانم
گر هم نفس یعقوب
آن پیر پریشانم
تا من همه پیراهن
بر زخم دو چشمانم
در دایره ی حسرت
میچرخم و میخوانم
من یک شبه مهمانم
من یک شبه مهمانم
ای هم نفست خورشید
در ظلمت این تبعید
ای مرحم تو امید
بر زخم تن و جانم
ای دست تو آسایش
ای پاسخ هر خواهش
تو ساحل آرامش
من موج پریشانم
آهنگ سفر کردم
رو سوی تو آوردم
اما دل من آنجاست
در جمع عزیزانم
آهنگ سفر کردم
رو سوی تو آوردم
اما دل من آنجاست
در جمع عزیزانم
بر من تو ببخش ای یار
ای بخشش تو بسیار
شاید دگر این دیدار
هرگز نشود تکرار
بر من تو ببخش ای یار
ای بخشش تو بسیار
شاید دگر این دیدار
هرگز نشود تکرار
آهنگ سفر کردم
رو سوی تو آوردم
اما دل من آنجاست
در جمع عزیزانم
آهنگ سفر کردم
رو سوی تو آوردم
اما دل من آنجاست
در جمع عزیزانم
گل پری:
قصه ها رو همه گفتن
دیگه قصه ای نمونده
توی فکر آخریشم
که هنوز کسی نخونده
کی میخواد شاه گل آخری باشه
واسه شاه قصه هام پری باشه
کی با من تو قصه همبازی میشه
کی به این سادگیا راضی میشه
اولی گل پری بود و آخریم گل پری
بدنش مرمری بود و هنوزم مرمری
اولی گل پری بود و آخریم گل پری
بدنش مرمری بود و هنوزم مرمری
گل پری جونه پرپری کجایی
اینجای جون آخری کجایی
که بیای تو قصه هام دوباره
قاطی شی با غصه هام دوباره
اونروزا خونه میخواستی
دل دیوونه میخواستی
حالا من خونه دارم
دل دیوونه دارم
واسه موهای بلندت
یه عالم شونه دارم
گل پری جونه پرپری کجایی
اینجای جون آخری کجایی
که بیای تو قصه هام دوباره
قاطی شی با غصه هام دوباره
قصه ها رو همه گفتن
دیگه قصه ای نمونده
توی فکر آخریشم
که هنوز کسی نخونده
کی میخواد شاه گل آخری باشه
واسه شاه قصه هام پری باشه
کی با من تو قصه همبازی میشه
کی به این سادگیا راضی میشه
اولی گل پری بود و آخریم گل پری
بدنش مرمری بود و هنوزم مرمری
اولی گل پری بود و آخریم گل پری
بدنش مرمری بود و هنوزم مرمری
گل پری جونه پرپری کجایی
اینجای جون آخری کجایی
که بیای تو قصه هام دوباره
قاطی شی با غصه هام دوباره
اونروزا خونه میخواستی
دل دیوونه میخواستی
حالا من خونه دارم
دل دیوونه دارم
واسه موهای بلندت
یه عالم شونه دارم
گل پری جونه پرپری کجایی
اینجای جون آخری کجایی
که بیای تو قصه هام دوباره
قاطی شی با غصه هام دوباره
گل پری جونه پرپری کجایی
اینجای جون آخری کجایی
که بیای تو قصه هام دوباره
قاطی شی با غصه هام دوباره
گل پری جونه پرپری کجایی
اینجای جون آخری کجایی
که بیای تو قصه هام دوباره
قاطی شی با غصه هام دوباره
چه قشنگه عاشقی:
اگه دیوونه ی مست دوره گردم
میدونی اسیر عشق اسیر دردم
میدونی که می نخورده مست مستم
با خیال تو یه پیمونه به دستم
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
من میخوام با تو همش
تو این قشنگی بمونم
دورم از رنگ و ریا
قتل عشقم به خدا
قتل عشقم به خدا
قتل عشقم به خدا
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
عکس تو تو جام من
عشق تو کلام من
تو تموم زندگی
اسم تو سلام من
حس من حس قشنگه عاشقونه
میگه عاشق میرسه به آشیونه
میگه گل وا میشه رو شاخه ی خسته
میگه مهتابی میشه ایوونه خونه
میگه مهتابی میشه ایوونه خونه
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
عکس تو تو جام من
عشق تو کلام من
تو تموم زندگی
اسم تو سلام من
حس من حس یه شاعر یه لنگه
که میگفت غصه نخور دنیا قشنگه
قلب من به من میگه هنوز تو دنیا
میخوره سنگ به دلی که مثل سنگه
میخوره سنگ به دلی که مثل سنگه
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
چه قشنگه عاشقی
وای چه قشنگه عاشقی
خاک:
ونجا که خاکش خاک خودم بود
دیدی که راه رسید به بنبست
اونجا که هستم آروم ندارم
بازم باید بار سفر بست
عجب چیزایی دادم از دست
همیشه داغشون به دل هست
خدا جون آی خدا جون
منو انقدر ندواون
اینجا و اونجا نکشون
باز اگه راهم بشه بنبست
هستیمو یکجا میدم از دست
خدا جون بسه دیگه
ما شدیم خسته دیگه
نذار بپوسیم
تو شهر غربت
آی خدا جون کاش خونمون
باز بشه راهش واسمون
به درد غربت
نکردیم عادت
عجب چیزایی دادم از دست
همیشه داغشون به دل هست
خدا جون آی خدا جون
منو انقدر ندواون
اینجا و اونجا نکشون
باز اگه راهم بشه بنبست
هستیمو یکجا میدم از دست
باز اگه راهم بشه بنبست
هستیمو یکجا میدم از دست
اونجا که خاکش خاک خودم بود
دیدی که راه رسید به بنبست
اونجا که هستم آروم ندارم
بازم باید بار سفر بست
عجب چیزایی دادم از دست
همیشه داغشون به دل هست
خدا جون آی خدا جون
منو انقدر ندواون
اینجا و اونجا نکشون
باز اگه راهم بشه بنبست
هستیمو یکجا میدم از دست
خدا جون بسه دیگه
ما شدیم خسته دیگه
نذار بپوسیم
تو شهر غربت
آی خدا جون کاش خونمون
باز بشه راهش واسمون
به درد غربت
نکردیم عادت
عجب چیزایی دادم از دست
همیشه داغشون به دل هست
خدا جون آی خدا جون
منو انقدر ندواون
اینجا و اونجا نکشون
باز اگه راهم بشه بنبست
هستیمو یکجا میدم از دست
باز اگه راهم بشه بنبست
هستیمو یکجا میدم از دست
باز اگه راهم بشه بنبست
هستیمو یکجا میدم از دست
نا رفیقک
رفیق نا رفیقم
در پشت پا استادی
جواب خوبیها رو
چه نامردونه دادی
راهت دادم تو قلبم
با یک دنیا صداقت
رو دست خوردم دوباره
تو گرمی رفاقت
ای قلبای کوچولو
دریا دلی چه خوبه
تو وحشت غریبی
افسوس که کوه به کوهه
ای آرزوی خفته
بخواب که وقت خوابه
دوست دارم گفت ها
چشم اندازش سرابه
برای جلب یاران
مکن تلاشی ای دل
یاران جونی جونی
تو چهرشون نقابه
پشت هر پسکوچه
گرگی
در کمین
کرده پنهان دشنه ای
در آستین
دوست از من
کنده پوست
ضربه ی کاری
نه از دشمن
از اوست
از پشت من خنجر را
بردار که مردن من
هرگز نمیرسونه
تو رو به اوج شهرت
پرورشگاه کینه
نذار بشه قلبامون
بیا که تن در ندیم
به لحظه های نفرت
رفیق نا رفیقم
در پشت پا استادی
جواب خوبیها رو
چه نامردونه دادی
راهت دادم تو قلبم
با یک دنیا صداقت
رو دست خوردم دوباره
تو گرمی رفاقت
ای قلبای کوچولو
دریا دلی چه خوبه
تو وحشت غریبی
افسوس که کوه به کوهه
چادر نماز گل گلی:
چادر نماز گل گلی
پشت بومای کاگلی
اون حوض و اون فواره ها
اون باغ و اون پروانه ها
سر کوچه تابستونا
این پا و اون پا کردنا
با بچه ها گپ زدنا
به انتظار ایستادنا
تا تو بیایو رد بشی
بلای جون من بشی
تا تو بیایو رد بشی
بلای جون من بشی
یادت میاد تو پنجدری
گفتم که خاطرخوات شدم
تو هشتی دم خونتون
گفتم هواخواهت شدم
تو هشتی دم خونتون
گفتم هواخواهت شدم
چه عالم قشنگی داشت
شب و روزاش چه رنگی داشت
پاهام ز رفتن وا میموند
وقتی لبات منو میخوند
دلم تو سینه میتپید
وقتی چشام تو رو میدید
پاهام ز رفتن وا میموند
وقتی لبات منو میخوند
یادت میاد تو پنجدری
گفتم که خاطرخوات شدم
تو هشتی دم خونتون
گفتم هواخواهت شدم
تو هشتی دم خونتون
گفتم هواخواهت شدم
چادر نماز آی گل گلی
پشت بومای کاگلی
آی حوض و آی فواره ها
آی باغ و آی پروانه ها
این روزا تو شهر فرنگ
با این همه یار قشنگ
دلم همش شور میزنه
چشام هنوز منتظره
تا تو بیایو رد بشی
بلای جون من بشی
یادت میاد تو پنجدری
گفتم که خاطرخوات شدم
تو هشتی دم خونتون
گفتم هواخواهت شدم
تو هشتی دم خونتون
گفتم خاطرخواهت شدم
چه عالم قشنگی داشت
شب و روزاش چه رنگی داشت
پاهام ز رفتن وا میموند
وقتی لبات منو میخوند
دلم تو سینه میتپید
وقتی چشام تو رو میدید
پاهام ز رفتن وا میموند
وقتی لبات منو میخوند
یادت میاد تو پنجدری
گفتم که خاطرخوات شدم
تو هشتی دم خونتون
گفتم هواخواهت شدم
تو هشتی دم خونتون
گفتم خاطرخواهت شدم
تو هشتی دم خونتون
گفتم خاطرخواهت شدم
تو هشتی دم خونتون
گفتم خاطرخواهت شدم
بت:
توی بت چشم من
درد ناباوریه
فصل سرد عشق ما
رنگ خاکستریه
دردی که من میکشم
اگه کوهم میکشید
ذره ذره میتکید
قطره قطره میچکید
میتونست با دست تو
بت من ویرون بشه
فصل زرد قصه هام
ظهر تابستون بشه
قصه ی یقین عشق
توی دفترم بودی
توی آیینه ی شعر
شکل باورم بودی
من از خوش باوریهام
به ویرونی رسیدم
تو را یک لحظه نزدیک
یه لحظه دور میدیدم
از تب ناباوری
گر گرفته تن من
سهم من از تو اینه
چکه چکه آب شدن
دروغ آخرینی
که من از تو شنیدم
خودت بودی که از تو
به ویرونی رسیدم
از تب ناباوری
گر گرفته تن من
سهم من از تو اینه
چکه چکه آب شدن
از تب ناباوری
گر گرفته تن من
سهم من از تو اینه
چکه چکه آب شدن
نم نم بارون:
بارون میزنه
دونه دونه نم نم
روی گل و برگا
گلدونا
شر شر میکنن
به نغمه ی بارون
به حال زمستون
ناودونا
بارون میزنه
دونه دونه نم نم
روی گل و برگا
گلدونا
شر شر میکنن
به نغمه ی بارون
به حال زمستون
ناودونا
دونه دونه نم نم
میباره بارون
نم نم نم نم
میباره بارون
به روزگار سرد زمستون
به روزگار سرد زمستون
به روزگار سرد زمستون
نم نم بارون
گلهای گلدون
شر شر ناودون
با تو دیدن داره هی
نم نم بارون
گلهای گلدون
شر شر ناودون
با تو دیدن داره هی
تو باغ خوشبختی اگه
یه گل برام مونده تویی
اونی که از عشق و جنون
منو ترسونده تویی
منو ترسونده تویی
تو باغ خوشبختی اگه
یه گل برام مونده تویی
اونی که از عشق و جنون
منو ترسونده تویی
منو ترسونده تویی
نم نم بارون
گلهای گلدون
شر شر ناودون
با تو دیدن داره هی
نم نم بارون
گلهای گلدون
شر شر ناودون
با تو دیدن داره هی
بیا که بی تو دنیا
رنگی نداره
صدای بارون دیگه
آهنگی نداره
بیا که بی تو دنیا
رنگی نداره
صدای بارون دیگه
آهنگی نداره
نم نم بارون
گلهای گلدون
شر شر ناودون
با تو دیدن داره هی
نم نم بارون
گلهای گلدون
شر شر ناودون
با تو دیدن داره هی
نم نم بارون
گلهای گلدون
شر شر ناودون
با تو دیدن داره هی
با تو دیدن داره هی
با تو دیدن داره هی
شازده خانوم:
دوتا دستام مركبى
تموم شعرام خط خطى
پيش شما شازده خانوم
منم حقير پا پتى
غرورو وردار و ببر
دلم مى گه دلم مى گه
غلامى رو به جون بخر
دلم مى گه دلم مى گه
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدى خوش آمدى خوش آمدى
شازده خانوم چه پاكى و چه بيريا
به منزل خود آمدى خود آمدى خود آمدى
عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام
باور كنيد از شوقتون اشكى شده چشم به در دوخته ام
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدى خوش آمدى خوش آمدى
شازده خانوم چه پاكى و چه بيريا
به منزل خود آمدى خود آمدى خود آمدى
فرصت بدين عاشقى رو خدمتتون عرض مى كنم
واسه فرار از دلم دو پا دارم دو پا ديگه قرض مى كنم
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدى خوش آمدى خوش آمدى
شازده خانوم چه پاكى و چه بيريا
به منزل خود آمدى خود آمدى خود آمدى
فرصت بدين عاشقى رو خدمتتون عرض مى كنم
واسه فرار از دلم دو پا دارم دو پا ديگه قرض مى كنم
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدى خوش آمدى خوش آمدى
شازده خانوم چه پاكى و چه بيريا
به منزل خود آمدى خود آمدى خود آمدى
آلبوم همسفر:

دشمن:
من خراب دل خویشم نه خراب کس دیگر
این منم این که گشودست به من تیغه خنجر
دشمنم نیست منم این که تبر می زند از خشم
تا که از ریشه بیفتم به یکی ضربه دیگر
این همان لحظه تلخ است که به صحرا بزند عطر
عشق چون جغد کشد پر روی ویرانه باور
من خراب دل خویشم نه خراب کس دیگر
این منم این که گشودست به من تیغه خنجر
ناجوانمردترین همسفری ای من عاشق
هیچ راه سفری را نرساندیم به آخر
هر مصیبت که شد آغاز تو مرا بردی از آن راه
تو به هر در زدی انگشت و گذشتم من از آن در
من خراب دل خویشم نه خراب کس دیگر
این منم این که گشودست به من تیغه خنجر
تو تن خویش به هر زخم سپردی و گذشتی
خ.ن من شعر شد و شعر چکید از دل دفتر
تو تن آلوده هر درد چه بی درد رهائی
من بی درد به درد تو فتادم به بستر
آه ای دشمن من خسته از این جنگ و گریزم
هیچ شدم خسته شدم از من ویران شده بگذر
من خراب دل خویشم نه خراب کس دیگر
این منم این که گشودست به من تیغه خنجر
نفرین:
آرزو دارم كه مرگت را ببينم
بر مزارت دسته هاي گل بچينم
آرزو دارم ببينم پر گناهي
مرده اي در دوزخي و رو سياهي
جاي اينكه عاشق زار تو باشم
آرزو دارم عزا دار تو باشم
جاي اين كه عاشق زار تو باشم
آرزو دارم عزا دار تو باشم
بهتر از هر عاشقي نازت كشيدم
در عوض نامردمي ها از تو ديدم
هر كجايي راه خوش بختي نيابي
راحت و بي دق دقه هرگز نخوابي
هر كجايي آب خوش هرگز ننوشي
يا لباس عافيت هرگز نپوشي
جاي اينكه عاشق زار تو باشم
آرزو دارم عزا دار تو باشم
اي چپاول گر تو اي وحشي تر از وحش
وحشيانه هم بميري گر كني صبر
عاشقم كردي و رفتي از كنارم
رنگ پاييزي كشيدي بر بهارم
اي پري و انس و جن با تو همه غم
مرگ تو آيينه بندان مي كند شر
اي چپاول گر تو اي وحشي تر از وحش
وحشيانه هم بميري گر كني صبر
عاشقم كردي و رفتي از كنارم
رنگ پاييزي كشيدي بر بهارم
اي پري و انس و جن با تو همه غم
مرگ تو آيينه بندان مي كند شر
جاي اينكه عاشق زار تو باشم
آرزو دارم عزا دار تو باشم
باج:
می سوزم و می سوزم با زخم تو می سازم
با هر غزل چشمت من قافیه می بازم
پیش از تو فقط شعرم معراج غرورم بود
ای از همه بالاتر اینک به تو می نازم
این سفره ی خالی را تو نان غزل دادی
ای پر برکت گندم من از تو می آغازم
من اهل زمین بودم فواره نشین بودی
با دست تو پیدا شد بال همه پروازم
از شینم هر لاله اسب و کوزه پر کردم
با عشق تو رادیدم تا اوج تو می تازم
هیهای مرا بشنو اسب و من دل خسته
من چاوش بی خویشم با هق هق آوازم
راه سفر عاشق از گردنه بنداز پر
نا مردم اگر با خون این باج نپردازم
مرا دریاب:
سکوت از هر طرف جاری هوای خانه تاریک است
میان زندگی با مرگ پل ویرون و باریک است
مرا دریاب پیش از مرگ که مرگم سخت نزدیک است
فقط یک چهره خستم میان چارچوب قاب
به مرگم یک نفس مانده در این فرصت مرا دریاب
عبور لحظه های عمر دلیل پیری من نیست
فرار از من که تو هستم مگر در خود شکستن نیست
من غافل به دست خود شکستم هر چه پروردم
ولی در این قمار تلخ به خود بیش از تو بد کردم
فقط یک چهره خستم میان چارچوب قاب
به مرگم یک نفس مانده در این فرصت مرا دریاب
به خود گفتم فراموشی پناهم می دهد در خود
فرار از قصه دیروز علاج درد خواهد شد
ولی دیدم فرار از تو فرار از من به آئینه ست
نیاز تو تمام من نه یک احساس که در سینه ست
فقط یک چهره خستم میان چارچوب قاب
به مرگم یک نفس مانده در این فرصت مرا دریاب
شهر غم:
خسته و در به در شهر غمم
شبم از هر جي شبه سياه تره
زندكي زندون سرد كينه هاست
رو دلم زخم هزار تا خنجره
جي مي شى اون دستاي كوجيك و كرم
رو سرم ىست نوازش مي كشيد
بستر تنهايي و سرد منو
بوسه كرمي به اتش ميكشيد
جي ميشى تو خونه كوجيك من
غنجه هاي كل غم وا نمي شد
جي ميشد هيجكسي تنهام نمي زاشت
جز خدا هيجكسي تنها نمي شد
شب و دیوار:
غصه اگه پيرم كنه غم اگه زنجيرم كنه
دست بزرگ آسمون اگه زمينگيرم كنه
مي مونم و مي دونم بازم ي روز مي تونم تو رو به دست بيارم
تو باغ شب دوباره مي تونم از ستاره ي باغچه گل بكارم
شب و ديوار برج در بسته با صد تا ديو كمر بسته اگر چه مي خوان هلاك ما نمي ميره عشق پاك مانمي مونه درد تنهايي نمي مونه اين جدايي
مي مونم و مي دونم بازم ي روز ميتونم تو رو به دست بيارم
تو باغ شب دوباره مي تونم از ستاره ي باغچه گل بكارم
گل کاغذی:
فکر رفتن و نموندن من یه عمری تو سرم بود
شوق پرواز توی ابرا من همیشه تو پرم بود
تا که او مدی تو از راه قصه گفتی از یه دنیا
ذورقاش همه طلایی دست دختراش هنایی
توی آفتابش لالایی صدای آبش لالایی
پهلوناش مثل رستم پر دشتاش گل مریم
زندگیمو دادی بر باد تو با شیرینی حرفات
چشم بسته پای خسته اومدم به شهر دلخوات
دیدم اون بهشت موعود همه گلهاش کاغذی بود
گل باغش بد گمونی بوی گلهاش پشیمونی
تو که رفتی چرا پلها رو شکستی
روی من درهای بازار چرا بستی
کسی نیست باز کنه این درهای بسته
ذورق شکسته ام به گل نشسته
دیدم اون بهشت موعود همه گلهاش کاغذی بود
گل باغش بد گمونی بوی گلهاش پشیمونی
دیدم اون بهشت موعود همه گلهاش کاغذی بود
گل باغش بد گمونی بوی گلهاش پشیمونی
همسفر:
همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم
سرنوشته مون یکی هر دو مون مسافریم
تازه از راه رسیدم هنوزم خسته رام
همسفر تنها نرو بذار تا من هم بیام
سخت دل کندن از این شهر و دل بستگیام
بودن از خونه جدا با همه خسته گیام
جون به لبهام رسیده تا به کی دربدری
گرد غربت روتنم که بازم باید بری
بذار تا خستگی از این تن خسته بره
سخت دل بستگی از شهر دل بسته بره
اگه بذاری بیام من میشم سنگ صبور
گوش به قصه هات میدم شهر غربت راه دور
همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم
سرنوشته مون یکی هر دو مون مسافریم
تازه از راه رسیدم هنوزم خسته رام
همسفر تنها نرو بذار تا من هم بیام
سخت دل کندن از این شهر و دل بستگیام
بودن از خونه جدا با همه خسته گیام
جون به لبهام رسیده تا به کی دربدری
گرد غربت روتنم که بازم باید بری
بذار تا خستگی از این تن خسته بره
سخت دل بستگی از شهر دل بسته بره ه ه
همزاد:
اون مث فرصت دیدن واسه چشمای بستم
مث یه جاده خلوت پیش این پاهای خستم
مث خونه توی رگ هام هوس خنده به لب هام
اون مث وسوسه عشق توی بیداری و رویام
روز و شب با من اون مثل یه همزاد
با لب بسته من مث فریاد
گاهی ابره واسه بارون واسه اهو مث صحرا
گاهی اروم مث برکه گاهی سرکش مث دریا
گاهی من گریزون از اون گاهی اون گریزون از من
روز و شب با من اون مثل یه همزاد
با لب بسته من مث فریاد
اون مث فکر رهایی یا مث شور یه اواز
اون مث عشق یه فریاد یا مث شوق یه پرواز
توی بال هر پرنده توی خشم موج دریا
تو غرور سبز جنگل توی رعد اسمونها
روز و شب با من اون مثل یه همزاد
با لب بسته من مث فریاد
خانه بدوش:
پا به هر جایی می زاره ادم خانه به دوش
مهلت موندن نداره ادم خانه به دوش
زندگیش یه لحظه خالی زندگیش یه لحظه پر
زندگیش یه کوله باره ادم خانه به دوش
پا به هر جایی می زاره ادم خانه به دوش
مهلت موندن نداره ادم خانه به دوش
جاده ها زیر پاهاش تن می کشن
سایه ها اونو به رفتن می کشن
خاطراتش وقتی که جون می گیرن
خالی لحظه هاشو به قصه گفتن می گیرن
پا به هر جایی می زاره ادم خانه به دوش
مهلت موندن نداره ادم خانه به دوش
زندگیش یه لحظه خالی زندگیش یه لحظه پر
زندگیش یه کوله باره ادم خانه به دوش
اولین آهنگ ستار << خانه به دوش >> نام داشت که در دههء 40 برای سریال معروف خانه بدوش ( مراد برقی ) که پرویز کاردان، بازیگر و کارگردان آن بود در 22 سالگی اجرا نمود
گلنار:
گذشت افسانه این عمر کوتاه
نشد کس از دل تنگ من آگاه
ترا همراه میدانستم افسوس ، توهم بودی رفیق نیمه راه
تا دیار نیستی ، راهی نمانده ، در سرای سینه جز آهی نمانده آ آ آ آ
به دریای طوفانی زندگانی شکسته چرا ذورق مهربانی
در این شهر سر تا به دامن خموشی ، بیا مردم از دوری مهربانی
خدایا فراموشیم ده ، لب بسته خاموشیم ده
چه حاصل به هشیاری دل
تو مستی تو مدهوشیم ده
خدایا فراموشیم ده ، لب بسته خاموشیم ده
چه حاصل به هشیاری دل
تو مستی تو مدهوشیم ده
خدایا چه میشد که دستی ، زمن این محبت بگیرد
دل با همه مهربونم در این سینه روزی بمیرد
خدایا فراموشیم ده ، لب بسته خاموشیم ده
چه حاصل به هشیاری دل
تو مستی تو مدهوشیم ده
آلبوم فصل پنجم:

چشم بادومی:
خانومی چشم بادومی خانومی چشم بادومی
پنهون نشو که معلومی
عاشق و دیوونتم عاشق و دیوونتم
خوش به حالت که ارومی
هیچ کجا تنها نرو با ما بیا با ما برو
روز منو سیاه نکن با اون چشات به هر کسی نگاه نکن
غزل چشمای تو شهرو غزل خون میکنه
همه رو پریشون میکنه عاشقا رو حیرون می کنه
چشماتون اگر که قربونی می خواد
اسیر و زندونی می خواد
می دونی که مجنونش می شم
میمیرم و قربونش میشم
خانومی چشم بادومی خانومی چشم بادومی
پنهون نشو که معلومی
عاشق و دیوونتم عاشق و دیوونتم
خوش به حالت که ارومی
رویا:
در ساقه های خشک باد وقتی شکوفه می زند
دولت عشق ما به سر تاج بنفشه می زند
در امتداد زندگی لحظه به لحظه می زند
دولت عشق ما به سر تاج بنفشه می زند
امید رسیدن کو بازم تو رو دیدن کو
ای از همه عاشق تر ناز تو کشیدن کو
ناز تو و خواب من رویای قشنگ ماست
این قصه در این پایان اغاز رسیدن هاست
در ساقه های خشک باد وقتی شکوفه می زند
دولت عشق ما به سر تاج بنفشه می زند
در امتداد زندگی لحظه به لحظه می زند
دولت عشق ما به سر تاج بنفشه می زند
امید رسیدن کو بازم تو رو دیدن کو
ای از همه عاشق تر ناز تو کشیدن کو
ناز تو و خواب من رویای قشنگ ماست
این قصه در این پایان اغاز رسیدن هاست
غم مخور:
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
واین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز در تخت چمن
چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی به کام ما نگشت
دائما یکسان نمامند حال دوران غم مخور
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید
هیچ راهی نیست که نباشد آن را پایان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید
هیچ راهی نیست که نباشد آن را پایان غم مخور
در بیابان گر به شوغ کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید
هیچ راهی نیست که نباشد آن را پایان غم مخور
سرنوشت:
خدایا ببین این دو چشم پر ابم
ببین این دو چشم نرفته به خوابم
در این ظلمت شب در این بیقراری
نصیبم نکردی بجز اه و زاری
چرا سرنوشتم ز غم زاده ای
چرا قلب عاشق به من داده ای
سخنهای ناگفته من خدایا
در این سینه خسته تا کی بماند
خدایا صبوری دل را طبیبم
چگونه نبیند چگونه نداند
چرا سرنوشتم ز غم زاده ای
چرا قلب عاشق به من داده ای
تو با من سر مهربونی نداری
تو با قلب رنجور من کینه داری
من از دست تو سر به مستی سپارم
دگر طاقت اینهمه غم ندارم
چرا سرنوشتم ز غم زاده ای
چرا قلب عاشق به من داده ای
از سفر اومده بود:
از سفر امد بود ره گزر امد بود
از سفر امد بود ره گزر امد بود
از دیار نازننینم می امد
ازبهارسر زمینم می امد
گفتم از سنگ صبورم چه خبر
از عزیز نا به دور رم چه خبر
گل سرخ گونهام و تن تبدار کشید
پر گریه مثل بارون چشم بیدار نشید
از سفر امد بود ره گزر امد بود
از سفر امد بود ره گزر امد بود
گفتم اون خرمن زلفای بلند
هنوزم رو شونهاشه چون کمن
هنوز میرقس رو دست نسیم
هنوزم میکش دلهارو ببند
زیر ابر بی ستارهیه شب تار کشید
پر بسته یه کبوتر گرفتار کشید
گفتم از چشمای خوشکلش بگو
قصه ای ازدلش بگو
از دل قافلش بگو
واس من دونیه الماسو کشید
قلب پر احساس و کشید
شاخه گل یاسو و کشید
گفتم از اون گل تنها چه خبر
نخل تمنا چه خبر اون قد بالا چه خبر
واسه من مخمل تنها رو کسید
حسرت تنها رو کشید
شمع شب تارو کشید
از سفر امد بود ره گزر امد بود
از سفر امد بود ره گزر امد بود
از دیار نازننینم می امد
ازبهارسر زمینم می امد
گفتم از سنگ صبورم چه خبر
از عزیز نا به دور رم چه خبر
گل سرخ گونهام و تن تبدار کشید
پر گریه مثل بارون چشم بیدار نشید
گفتم از چشمای خوشکلش بگو
قصه ای ازدلش بگو
از دل قافلش بگو
واس من دونیه الماسو کشید
قلب پر احساس و کشید
شاخه گل یاسو و کشید
گفتم از اون گل تنها چه خبر
نخل تمنا چه خبر اون قد بالا چه خبر
واسه من مخمل تنها رو کسید
حسرت تنها رو کشید
شمع شب تارو کشید
از سفر امد بود ره گزر امد بود
از سفر امد بود ره گزر امد بود
گفتم اون خرمن زلفای بلند
هنوزم رو شونهاشه چون کمن
هنوز میرقس رو دست نسیم
هنوزم میکش دلهارو ببند
زیر ابر بی ستارهیه شب تار کشید
پر بسته یه کبوتر گرفتار کشید
از سفر امد بود ره گزر امد بود
از سفر امد بود ره گزر امد بود
از سفر امد بود ره گزر امد بود
از سفر امد بود ره گزر امد بود
دنیای بابا:
تموم دنیای بابا
چراغ روشن فردا
وقتی که خودت نباشی
صدات تو گوشمه هر جا
اومدم برات میارم
آواز قاصدکارو
نشونت میدم تموم
پرواز بادبادکارو
اومدم برات میارم
آدمای قصه هارو
تموم شور نشاط
بازیهای بچه هارو
میبرمت باغ قصه
که مثل شهر فرنگه
هنوزم تو باغ قصه
خواب خرگوشا قشنگه
تموم دنیای بابا
چراغ روشن فردا
وقتی که خودت نباشی
صدات تو گوشمه هر جا
آواز چلچله هارو
تو باید برام بخونی
خیلی چیزای دیگه هست
که تو هم باید بدونی
هر کسی تو بچگی هاش
مثل تو دایم شلوغ
کوچولو یادت باشه که
نترسی لولو دروغه
وقتی که شب رسید از راه
با خودش ماهو میاره
تموم روزم که خوبه
با خودش خوشی رو داره
تموم دنیای بابا
چراغ روشن فردا
وقتی که خودت نباشی
صدات تو گوشمه هر جا
اومدم برات میارم
آواز قاصدکارو
نشونت میدم تموم
پرواز بادبادکارو
اومدم برات میارم
آدمای قصه هارو
تموم شور نشاط
بازیهای بچه هارو
میبرمت باغ قصه
که مثل شهر فرنگه
هنوزم تو باغ قصه
خواب خرگوشا قشنگه
تموم دنیای بابا
چراغ روشن فردا
وقتی که خودت نباشی
صدات تو گوشمه هر جا
آواز چلچله هارو
تو باید برام بخونی
خیلی چیزای دیگه هست
که تو هم باید بدونی
هر کسی تو بچگی هاش
مثل تو دایم شلوغ
کوچولو یادت باشه که
نترسی لولو دروغه
وقتی که شب رسید از راه
با خودش ماهو میاره
تموم روزم که خوبه
با خودش خوشی رو داره
تموم دنیای بابا
چراغ روشن فردا
تموم دنیای بابا
چراغ روشن فردا
تموم دنیای بابا
چراغ روشن فردا
فصل پنجم:
توی فصلی سرد و بی آب
میوه های نارس و کال
نه یه برگ و نه یه شاخه
توی فصل پنجم سال
توی فصلی سرد و بی آب
میوه های نارس و کال
نه یه برگ و نه یه شاخه
توی فصل پنجم سال
گل عشق افسانه ما
در سکوت پیله ها
پیچک بی انتهایی
پشت بهت میله ها
شبق درکنارم
گفته بودی بی قرارم
صید صیاد توام باز
طعمه ای در انتظارم
به تو دل سپرده بودم
وقتی تو دل خسته بودی
به تو تکیه داده بودم
وقتی دل شکسته بودی
توی فصل پنجم سال
گل سرخ ساقه پر از خاک
واسه نقاشی باغچه
خط کشیده به تن داغ
توی فصل پنجم سال
یاد تو مونده به هر حال
آسمون لاجوردی
من در اوجی بی پر و بال
شبق درکنارم
گفته بودی بی قرارم
صید صیاد توام باز
طعمه ای در انتظارم
به تو دل سپرده بودم
وقتی تو دل خسته بودی
به تو تکیه داده بودم
وقتی دل شکسته بودی
به تو تکیه داده بودم
وقتی دل شکسته بودی
به تو دل سپرده بودم
وقتی تو دل خسته بودی
یادته:
یادته قرار گذاشتیم دل دیوونه
نشی عاشق بشه ویرون دوباره خونه
یادته قرار گذاشتیم توی میخونه
که بمونی سر حرفت مرد و مردونه
خونه خراب ابدی یه عمری دیدی تو بدی
قول و قرارمون چی شد که این جوری به غم زدی
دویدی و دویدی به هیچ جا نرسیدی
دویدی و دویدی به هیچ جا نرسیدی
توی آتیش منو انداختی
با نگاهی خودتو باختی
کار این دیوونه رو ساختی
دل اون مثل تو در تاب نیست
واسه دیدن تو آب نیست
مثل تو در دل گرداب نیست
این همه بی تاب نیست
خسته و بی تاب نیست
یادته قرار گذاشتیم دل دیوونه
نشی عاشق بشه ویرون دوباره خونه
یادته قرار گذاشتیم توی میخونه
که بمونی سر حرفت مرد و مردونه
خونه خراب ابدی یه عمری دیدی تو بدی
قول و قرارمون چی شد که این جوری به غم زدی
دویدی و دویدی به هیچ جا نرسیدی
دویدی و دویدی به هیچ جا نرسیدی
توی آتیش منو انداختی
با نگاهی خودتو باختی
کار این دیوونه رو ساختی
دل اون مثل تو در تاب نیست
واسه دیدن تو آب نیست
مثل تو در دل گرداب نیست
این همه بی تاب نیست
خسته و بی تاب نیست
آلبوم به یاد داریوش رفیعی:

راز شمع
من شمعم شمع شبانه
در عالم گشته فسانه
همه جا خود را می سوزم
که شب یاران افروزم
می سوزم تا به سحرگه
از رازم کس نشد اگه
خوش و بی پروا می سوزم
که ز سر تا پا می سوزم
نه وفا داری نه وفا خواهی
که به قلب من ببرد راهی
چو جان من افروزد
همه خودبینی همه خودخواهی
نشود پیدا دل اگاهی
ز من وفا اموزد
من و شب و پروانه
من و دل دیوانه
به اشک و اتش خرسند
تو حال من کی دانی
که خود نباشی چون من
به عشق رویی پابند
اگر چو اتش می سوزم شبها
چو شمع گریان می سازم شبها
خوشم که با غم می سازم تنها
وای از هرمان
من در راه محبت پا از سر نشناسم
وز اتش نکنم پروا
یک امشب را با شادی می سوزم
تا که شود فردا
دل من ز وفا می سوزد
که وفا به شما اموزد
در این دنیا
من و شب و پروانه
من و دل دیوانه
به اشک و اتش خرسند
تو حال من کی دانی
که خود نباشی چون من
به عشق رویی پابند
اواز بیات ترک
ما هم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایم
ما هم اسیر طره جانانه بوده ایم
ما نیز چون نسیم سحر در حریم باد
روزی ندیم بلبل و پروانه بوده ایم
بر کام خشک ما به حقارت نظر مکن
ما هم رفیق ساقر و پیمانه بوده ایم
ای عاقلان به لذت دیوانگی قسم
ما نیز دل شکسته و دیوانه بوده ایم
ما هم به روزگار جوانی ز شورعشق
عذت فزای مردم فرزانه بوده ایم
کو آن شبها:
کو ان شبها ان بی خوابیها
کو ان تبها ان بی تابیها
کو در بحر مواج عشقت
غم جستن ها محنت یابی ها
جانکاهم کو فغان و اهم کو
کو عشق لب پرور من
کو ان ماهی که بنگرد گاهی
عکس خود را در ساغر من
گر که جدا افتادم یاد رخ صیادم
چون گذرد از یادم پر گل می گردد بستر من
بر لب چو اورم نامش کام جانم شیرین گردد
بخت سیاه من روزی چون موی او زرین گردد
گردد مه فلک شرمنده یک شب که روی او تابنده
همچون رخ مه پروین گردد
گر که جدا افتادم یاد رخ صیادم
چون گذرد از یادم پر گل می گردد بستر من
بر لب چو اورم نامش کام جانم شیرین گردد
بخت سیاه من روزی چون موی او زرین گردد
گردد مه فلک شرمنده یک شب که روی او تابنده
همچون رخ مه پروین گردد
گر که جدا افتادم یاد رخ صیادم
چون گذرد از یادم پر گل می گردد بستر من
اواز شوشتری و اصفهان
ما حریف غم و پیمانه کسی پیشه ما
دیده ما قدح ما دل ما شیشه ما
ما در این بادیه عمر خاربن تشنه لبیم
که رهین نمی از خاک نشد ریشه ما
مشکل عشق به فکرت نشود طی ور
رخنه در سر کند ناخن اندیشه ما
منعما چند کنی اینهمه مشتاق که هست
عشق بازی فن ما باده کشی پیشه ما
باد بهاری:
باد بهاری در گلشن رونق هستی بخشیده
قطره شبنم بر گلها می شده مستی بخشیده
خوش بود اکنون مستانه با تو ره صحرا گیرم
مست طرب چون پروانه در بر گلها جا گیرم
تو بسی بهتری ز نرگس و ناز
ای دلا با رخت به گل چه نیاز
ای دلا با رخت به گل چه نیاز
چون پروانه جان به هوایت در پرواز
اتشین گل شد فتنه انگیز
ای گل من چون فتنه برخیز
شده اثارت صد لاله به ساز ما
با چمنها بشنو راز و نیاز باد
به هر طرف جلوه کنان یاسمنی
تو جلوه کن جلوه که خود یاس منی
ز بلبلان شور و نوا به هر چمن گشته به پا
بیا بچینیم گلی از هر چمنی
به هر طرف جلوه کنان یاسمنی
تو جلوه کن جلوه که خود یاس منی
ز بلبلان شور و نوا به هر چمن گشته به پا
بیا بچینیم گلی از هر چمنی
آلبوم قدم رنجه:
قدم رنجه:
اگر قدم رنجه کنی
اگر قدم رنجه کنی
لطفی به این بنده کنی
تشریف بیارین پیش مون و ما رو شرمنده کنی
تشریف بیارین پیش مون و ما رو شرمنده کنی
رو چشم من پا بذارین
رو چشم من پا بذارین
ما رو سرافکنده کنی
تو دل لامذهب ما
دلشوره رو زنده کنین
تو دل لامذهب ما
دلشوره رو زنده کنین
این من بی معرفت و
درس رفاقتم میدین
به دعوت این من کم
پاسخ مثبتم میدین
کلی خجالت میدین
محبت و یادم میدین
تو راه عشق و عاشقی
به بوتون عادتم میدین
به بوتون عادتم میدین
اگر قدم رنجه کنی
اگر قدم رنجه کنی
لطفی به این بنده کنی
تشریف بیارین پیش مون و ما رو شرمنده کنی
تشریف بیارین پیش مون و ما رو شرمنده کنی
این من بی معرفت و
درس رفاقتم میدین
به دعوت این من کم
پاسخ مثبتم میدین
کلی خجالت میدین
محبت و یادم میدین
تو راه عشق و عاشقی
به بوتون عادتم میدین
به بوتون عادتم میدین
اگر قدم رنجه کنی
اگر قدم رنجه کنی
لطفی به این بنده کنی
تشریف بیارین پیش مون و ما رو شرمنده کنی
تشریف بیارین پیش مون و ما رو شرمنده کنی
رو چشم من پا بذارین
رو چشم من پا بذارین
ما رو سرافکنده کنی
تو دل لامذهب ما
دلشوره رو زنده کنین
تو دل لامذهب ما
دلشوره رو زنده کنین
اگر قدم رنجه کنی
اگر قدم رنجه کنی
لطفی به این بنده کنی
تشریف بیارین پیش مون و ما رو شرمنده کنی
تشریف بیارین پیش مون و ما رو شرمنده کنی
ناز گلک:
نازگلک برگ گلا مثال لبهات میمونن
قمری ها قناری ها تو باغ چشمات میخونن
چشمه ها رودخونه ها به زیر پات دم میگیرن
بره ها نی لبک ها راز دلت رو میدونن
بهار بهارون تویی شکوفه بارون تویی
اگه همه یک گلن هزار هزارون تویی
نازگلک درد و بلات نصیب جون دشمنات
نازگلک ناز و عدات ارزونی خواطر خواهات
نازگلک کاکل زری هارو بدنبالت نکش
چشای آبی شون رو روی پر و بالت نکش
گل منگلی گوشواره هات قشنگه
زنجیر دور مچ پات قشنگه
پیچ و خم قد و بالات قشنگه
نازگل خانوم ناز و عدات قشنگه
نازگل خانوم ناز و عدات قشنگه
گریه هات مرواری بارون رو فرش خونمون
خنده هات خورشید و می باره تو آشیونمون
گریه هات مرواری بارون رو فرش خونمون
خنده هات خورشید و می باره تو آشیونمون
یه جوری دیوونتم انگاری که میخوام برم
دل به دریا بزنم سر به بیابون بذارم
سر به بیابون بذارم
بهار بهارون تویی شکوفه بارون تویی
اگه همه یک گلن هزار هزارون تویی
گریه هات مرواری بارون رو فرش خونمون
خنده هات خورشید و می باره تو آشیونمون
گریه هات مرواری بارون رو فرش خونمون
خنده هات خورشید و می باره تو آشیونمون
یه جوری دیوونتم انگاری که میخوام برم
دل به دریا بزنم سر به بیابون بذارم
سر به بیابون بذارم
بهار بهارون تویی شکوفه بارون تویی
اگه همه یک گلن هزار هزارون تویی
بهار بهارون تویی شکوفه بارون تویی
اگه همه یک گلن هزار هزارون تویی
عروسی:
شا پسر داریم دوماد
قند و عسل داریم عروس
نقل تر داریم دوماد
شعر و غزل داریم عروس
امشب شب عروسیه مبارکه و مبارکه
امشب شب رو بوسیه مبارکه و مبارکه
اومدیم نقل و نبات اینه و شمعدون بیاریم
دست این عروسو تو دستای دوماد بذاریم
بهترین شب تو شبای زندگیت همین شبه
واسه عروس و دومادقشنگ ترین شب امشبه
امشب شب عروسیه مبارکه و مبارکه
امشب شب رو بوسیه مبارکه و مبارکه
گل بیارین و گل بیارین می بزنین و می بزنین
موقع رقص و هلهلس دف بزنین و نی بزنین
عجب چشایی داری:
عجب چشایی داری
وقتی پایین میاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
کنج لبات نباته
چالت مثل قناته
وقتی میخندی انگار
ماه هوا فداته
وقتی میخندی انگار
ماه هوا فداته
لپ گلیت اناره
دهنمو آب میاره
میخوام که گاز بگیرم
نوبریه بهاره
پوست تنت چه داغه
هزارتا چل چراغه
سرخو سفید و چاقه
میپره وقتی خوابه
عجب چشایی داری
وقتی پایین میاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
کنج لبات نباته
چالت مثل قناته
وقتی میخندی انگار
ماه هوا فداته
وقتی میخندی انگار
ماه هوا فداته
تار موهات بلنده
واسه شکار کمنده
خورشید آب طلایی
بهت میاد قشنگه
تو سینت عکس ماهه
مریم بی گناهه
با آب طلا نوشته
این آخرین پناهه
از ابروهات نگفتم
دو تا غنای جفتن
از پشتبوم چشمات
فوت کنیشون میفتن
عجب چشایی داری
وقتی پایین میاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
لپ گلیت اناره
دهنمو آب میاره
میخوام که گاز بگیرم
نوبریه بهاره
پوست تنت چه داغه
هزارتا چل چراغه
سرخو سفید و چاقه
میپره وقتی خوابه
عجب چشایی داری
وقتی پایین میاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
کنج لبات نباته
چالت مثل قناته
وقتی میخندی انگار
ماه هوا فداته
وقتی میخندی انگار
ماه هوا فداته
تار موهات بلنده
واسه شکار کمنده
خورشید آب طلایی
بهت میاد قشنگه
تو سینت عکس ماهه
مریم بی گناهه
با آب طلا نوشته
این آخرین پناهه
از ابروهات نگفتم
تا غنای جفتن
از پشتبوم چشمات
فوت کنیشون میفتن
عجب چشایی داری
وقتی پایین میاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
طلاق:
چرا ما حرف دیگه برای گفتن نداریم
یا داریم و هیچ کدوم میل شنُفتن نداریم
همه حرفای من و تو دیگه تکراری شده
خونه قلب منو تو جای بیزاری شده
من پریشون تو گریزون زندگی ساکت و سرد
خونه ما مثل زندون پر حسرت پر درد
خونه ما مثل زندون پر حسرت پر درد
میشه با گفتن نه با طلاق
سرنوشتا رو جدا کرد و گذشت
میشه پیوند یه عمرو پاره کرد
آشیونها رو رها کرد و گذشت
آشیونها رو رها کرد و گذشت
اما این غنچه گلامون چی میشن
اونا که فردا رو باید بسازن
اونا که با چشم گریون میبینن
امروز و فردا رو دارن می بازن
دلای مظطرب و کوچیکشون
که تو سینه داره پر پر میزنه
مثل گنجشکی که افتاده به سنگ
میون سرخی خون جون میکنه
من و تو مسئولیم من و تو مسئولیم
اما این غنچه گلامون چی میشن
اونا که فردا رو باید بسازن
اونا که با چشم گریون میبینن
امروز و فردا رو دارن می بازن
دلای مظطرب و کوچیکشون
که تو سینه داره پر پر میزنه
مثل گنجشکی که افتاده به سنگ
میون سرخی خون جون میکنه
من و تو مسئولیم من و تو مسئولیم
من و تو مسئولیم من و تو مسئولیم
مادر:
شب دردو شب دردو شب درد
وای از این روز و شبای هرزه گر
رو تنم گردو غبار خستگی
تو صدام صدای دل شکستگی
مادرم مادر خوب
دارم از سفر میام
من همون مسافرم
که غریبه جاده ها
مادرم چکار کنم
اگه از سفر بیام
اگه از سفر بیام
تو نباشی سر رام
اگه از سفر بیام و
تو نباشی سر رام
آسمون رو سرم
ابر گریون شدو رفت
عشق امید و غرور
رفتو داغون شدو رفت
مادرم چقدر عجیبه
سر گذشتو سر گذشت
به من اسیر قربت
نمیدونی چی گذشت
شب دردو شب دردو شب درد
وای از این روز و شبای هرزه گر
رو تنم گردو غبار خستگی
تو صدام صدای دل شکستگی
مادرم مادر خوب
دارم از سفر میام
من همون مسافرم
که غریبه جاده ها
مادرم چکار کنم
اگه از سفر بیام
اگه از سفر بیام
تو نباشی سر رام
اگه از سفر بیام
تو نباشی سر رام
مادرم چکار کنم
اگه از سفر بیام
اگه از سفر بیام
تو نباشی سر رام
پیله:
به گرداگرد من یک پیله غم
من از این پیله بایستی رها شم
می خوام بشکافم این قنداق تنگ رو
که هم پرواز با پروانه باشم
که هم پرواز با پروانه باشم
توی آبی پاک آسمونها
اگه جایی برای موندنم نیست
پس این شوق پریدن از کجاهاست
که فکر دیگری توی سرم نیست
که فکر دیگری توی سرم نیست
زمین کهنه این بیمار خسته
دیگه جایی برای موندنم نیست
برای پیکر فرسوده من
پناهی غیر از این خسته تنم نیست
پناهی غیر از آغوش خودم نیست
شهید ننگ بازی ها نبودی
اگه لبها و دلها یکصدا بود
اسیر پیله سازی ها نبودیم
اگه همبستگی تن پوش ما بود
از این بیگانگی باید حذر کرد
که تنهایی بجز راه بلا نیست
برای فوج مرغای مهاجر
ستیز و زندگی از هم جدا نیست
ستیز و زندگی از هم جدا نیست
زمین کهنه این بیمار خسته
مثل اینه که جای موندنم نیست
برای پیکر فرسوده من
پناهی غیر از این خسته تنم نیست
پناهی غیر از این جان و تنم نیست
یوسف کنعان:
یوسفم بستم دگر بار سفر
یوسفم کنعان نمیخواهم دگر
بر ذلیخایی دگر دل دلده ام
از هوای عشق تو افتاده ام
از هوای عشق تو افتاده ام
در دل افسانه ها جانانه ام را یافتم
آتشی بودم من و پروانه ام را یافتم
ای که از ما دل بریدی و به دنیا باختی
رفتی و با رفتنت دنیای ما را ساختی
ای خدای دل ببین اکنون به کفر افتاده ام
من ذلیخایی دگر را در دلم جا داده ام
با من عاشق تو بد کردی ز یادم میرود
من دعا کردم خدا هم از گناهت بگذرد
من دعا کردم خدا هم از گناهت بگذرد
یوسفم بستم دگر بار سفر
یوسفم کنعان نمیخواهم دگر
بر ذلیخایی دگر دل دلده ام
از هوای عشق تو افتاده ام
از هوای عشق تو افتاده ام
میروم در قعر چاهی من سفر
تا نماند از من یوسف خبر
من به عشق روشنایی می روم
من بدنبال رهایی میروم
من بدنبال رهایی میروم
یوسفم بستم دگر بار سفر
یوسفم کنعان نمیخواهم دگر
بر ذلیخایی دگر دل دلده ام
از هوای عشق تو افتاده ام
از هوای عشق تو افتاده ام
تو هنوز اندر غم و اندر خم یک کوچه ای
من هزاران کوره راه و راه را طی کرده ام
از حقیقت می گریزی و زمن بیگانه ای
من بدنبال حقیقیت چاه را طی کرده ام
آنقدر آسان نبود گر تو حقیقیت داشتی
عاشقی بودم من و دیوانه ام پنداشتی
یوسفم من عاقبت از عشق کنعان سوختم
زندگی دادم بسی تا درس عشق آموختم
زندگی دادم بسی تا درس عشق آموختم
یوسفم بستم دگر بار سفر
یوسفم کنعان نمیخواهم دگر
بر ذلیخایی دگر دل دلده ام
از هوای عشق تو افتاده ام
از هوای عشق تو افتاده ام